بازیگری که تازه شاعر شده

 بازیگری که تازه شاعر شده

 


 
خیلی‌ها لاله صبوری را به عنوان بازیگر می‌شناسند؛ او با بازی در نقش مریم مجموعه کمدی «جُنگ 77» به شهرت رسید و پس از آن در کارهایی چون «کمربندها را ببندیم»، «این زمینی‌ها» و «رستوران خانوادگی» بازی کرد.

لاله صبوری

اما بهانه ما برای این گپ و گفت هنر بازیگری صبوری نیست، بلکه انتشار نخستین مجموعه شعر او به نام «جا ماندن» در بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران است؛ مجموعه ای شامل 85 شعر سپید عاشقانه که از سوی انتشارات فصل پنجم روانه بازار نشر می شود. گفت وگوی ما را با این بازیگر ـ شاعر و البته نویسنده خوش اخلاق بخوانید تا بدانید که چطور صبوری به چند هنر آراسته است.

در انشاهای دوران کودکی در پاسخ به این پرسش که می خواهید در آینده چه کاره شوید، چه می نوشتید؟ بازیگر، شاعر، نویسنده یا دکتر و مهندس؟

(می خندد) فقط این را می دانم که نمی خواستم دکتر شوم، چون از آمپول خوشم نمی آمد! راستش دقیق هم یادم نمی آید چه شغلی را در آن انشاها می نوشتم. احتمالا دوست هم نداشتم معلم شوم، چون مادرم معلم بود و بیشتر وقت ها خانه نبود و ما بچه ها تنها بودیم. آمدن من به سمت بازیگری هم اتفاق از قبل پیش بینی شده ای نبود. من در طول همه سال های فعالیتم کارهای زیادی انجام دادم؛ از نقاشی و طراحی فرش بگیرید تا شاعری و نویسندگی. مدت ها شاگرد استادانی همچون آغداشلو و کاتوزیان بودم و حتی در نمایشگاه های مختلف نقاشی شرکت کردم. ضمن این که دوست های نزدیکم می دانند که من چقدر به ادبیات علاقه داشتم و همیشه مشغول نوشتن بودم. تا این که به تشویق اطرافیانم شعرها و داستان های کوتاهی را که نوشتم، جمع آوری کردم و تصمیم به انتشار آنها گرفتم. مجموعه شعر «جا ماندن» نخستین تصمیم جدی عملی شده در این زمینه است.

اگر از دوران کودکی بگذریم، از چه زمانی شعر را جدی تر دنبال کردید؟

از دوران دبیرستان به عنوان کسی که قریحه شعر و نویسندگی را دارد، میان دوستان و اطرافیان مطرح شدم. اما جایی که عنوان شاعر را به من دادند، مربوط به سال های 68 و 69 و زمانی می شود که شاگرد آیدین آغداشلو بودم. چون ما این امکان را داشتیم که نوشته هایمان را هم سر کلاس ها ببریم و برای دیگران بخوانیم. استاد هم همیشه شعرهای مرا می خواند و می گفت خیلی خوب است. حتی آقای سپانلو هم از جمله کسانی بود که شعرهایم را می خواند و مرا به عنوان یک شاعر جوان تائید می کرد.

زورِ بازیگری از کی به علاقه شاعری و نویسندگی چربید؟

من ادبیات (نمایشی) می خواندم و اصلا تصمیمی برای بازیگری نداشتم. یادم هست در دوران دانشگاه همراه افرادی چون سروش صحت یک مجموعه از نویسندگانی بودیم که مدام می نوشتیم، اما از بس طرح و نوشته هایمان را جدی نمی گرفتند و این قدر کارهایمان درآمدی نداشت که تغییر مسیر دادم. بنابراین وقتی آقای مهران مدیری برای بازی در «جنگ 77» به من پیشنهاد داد، بشدت استقبال کردم. بعدها که موقعیتم در بازیگری تثبیت شد و نامی آمد، شاعری و نویسندگی را هم جدی تر دنبال کردم.

جلوی در کافه گالری باغ فردوس، تلویزیون قدیمی ای وجود دارد که رویش نوشته: «به جاش کتاب بخونین.» به نظرم این جمله خیلی قشنگی است. واقعا ای کاش ما بخشی از این همه وقتی را که صرف تلویزیون، کامپیوتر و اینترنت می کنیم، به مطالعه اختصاص دهیم. اگر فرهنگ کتابخوانی را بپذیریم و خودمان را مجبور کنیم که دست کم روزی نیم ساعت مطالعه کنیم، ��یلی خوب می شود.

آیا منافاتی میان این علاقه ها هست یا می توان همه را با هم پیش برد؟

منافاتی ندارد، اما اگر بخواهی به یکی از آنها به صورت جدی فکر کنی، باید وقت بیشتری را برای آن بگذاری.

فکر می کنید شاعران، نویسندگان و علاقه مندان به ادبیات، شما را به عنوان یک شاعر و نویسنده بپذیرند یا مخالف ورودتان به این حیطه باشند؟

موضعگیری همیشه وجود دارد، اما من با ادبیات آشنا هستم. اگر آن عرق صنفی را کنار بگذاریم، فکر می کنم این علاقه و حرکتم بیراه و خارج از محدوده نباشد که با اعتراضات جدی مواجه شود.

قرار است هر روز شما را در نمایشگاه کتاب امسال ببینیم؟

3 روز را که حتما می روم، اما برای دیگر روزها باید ببینم برنامه ریزی ام به چه صورت است، ولی قطعا روز جمعه و از ساعت 5 تا 8 در نمایشگاه حاضر خواهم بود.

این که می گویند عموم بازیگران چندان اهل مطالعه نیستند را تائید می کنید؟

چون چوبخط و معیارم در این زمینه خودم و برخی دوستانی است که می شناسم، این حرف را قبول ندارم. ما بازیگران زیادی مثل بهاره رهنما را داریم که هم اهل مطالعه و هم دست به قلم هستند، اما به همان اندازه هم بازیگرانی داریم که هیچ مطالعه ای ندارند.

با بهره گیری از شهرتتان در بازیگری، جمله ای بگویید تا مردم به کتابخوانی ترغیب شوند.

جلوی در کافه گالری باغ فردوس، تلویزیون قدیمی ای وجود دارد که رویش نوشته: «به جاش کتاب بخونین.» به نظرم این جمله خیلی قشنگی است. واقعا ای کاش ما بخشی از این همه وقتی را که صرف تلویزیون، کامپیوتر و اینترنت می کنیم، به مطالعه اختصاص دهیم. اگر فرهنگ کتابخوانی را بپذیریم و خودمان را مجبور کنیم که دست کم روزی نیم ساعت مطالعه کنیم، خیلی خوب می شود.

اصلا خوب است دکترها هنگام نوشتن نسخه، همراه دارو، کتابی را هم برای خواندن به مردم تجویز کنند.

(می خندد) بله، مثلا به هر مراجعه کننده ای بگویند این کتاب را روزی نیم ساعت بخوانید تا حالتان بهتر شود.

این گفت وگو را با خواندن یکی از شعرهای همین مجموعه «جا ماندن» به پایان برسانید.

تو می روی / پاییز می آید / جابه جایی دلگیریست.

 

بخش سینما وتلویزیون تبیان


منبع: جام جم /علی رستگار

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه