با - امیرعلی نبویان - بیشتر آشنا شوید

هفته نامه زندگی مثبت - نژلا پیکانیان: پرانرژی و با هیجان حرف می زند. شاید این هیجان وقتی از فوتبال حرف می زند بیشتر شود و وقتی به آدم های قصه هایش می رسد اوج بگیرد. امیرعلی نبویان، نویسنده محبوب مجموعه داستان های «قصه های امیرعلی» در گفت و گویی می گوید: هیچ کدام از قصه های امیرعلی اتفاق های واقعی ای نیستند که برای خودم افتاده باشد اما مردم همه آنها را دوست دارند. او می گوید: 4 کتاب «قصه های امیرعلی» دارم که اولی به چاپ شانزدهم رسیده، دومی در چاپ نهم است و سومی و چهارمی در چاپ پنجم و ششم.» او در گفت و گویش با ما از دوران کودکی، آرزوها و زندگی امروزش گفته.

امیرعلی نبویان از آرزوها و زندگی اش می گوید


زمینه فعالیت هایی که در حال حاضر مشغول آن هستید چقدر در کودکی تان فراهم بوده؟ چقدر در کودکی به نویسنده شدن و قصه گویی فکر می کردید؟

آرزوهای بچگی من خیلی متفاوت و متنوع بوده اند. یکی از آنها این بود مثلا مجری یا گوینده برنامه «صبح جمعه با شما» بشوم. یا مثلا آرزوی دیگرم این بود که گزارشگر مسابقات فوتبال شوم. یادم می آید تمام فوتبال ها را گزارش می کردم، صدای تلویزیون را می بستم و خودم شروع می کردم به گزارش کردن. در زمان نونهالی من فضا این طور نبود که با یک کلیک در فضای اینترنت بتوانید اسم تمام فوتبالیست های دنیا را با شماره شناسنامه و تاریخ تولد و نام پدر و محل سکونتشان در بیاورید.

آن موقع فقط دو ورزشی دنیای روزش و کیهان ورزشی بود. یادم می آید من اوایل دوره راهنمایی بودم که 17 دقیقه در برنامه ای به نام «همگام با ورزش» بازی آث میلان و اینترمیلان را پخش کردند. آن روز بهترین روز زندگی من بود چون ستاره های بزرگ فوتبال که همیشه دوست داشتم بازی شان را ببینم اما همیشه اخبارشان را از مجلات دنبال می کردم را غیر از مسابقات جام ملت های اروپا در لباس باشگاهی شان می دیدم.

پس مثل خیلی از پسربچه ها به دنیای فوتبال هم علاقه داشتید؟

علاقه داشتم و پیگیر هم بودم. یادم می آید وقتی کوچک تر هم بودم به سرگرمی فامیل تبدیل شده بودم چون در مهمانی های خانوادگی من را روی پایشان می نشاندند و به من می گفتند اسامی بازیکنان تیم مثلا آلمان را برایمان بگو. آن موقع من حدودا 5 ساله بودم و اسم تک تک بازیکنان را می گفتم.

آن زمان شاید این موضوع کمی عجیب بود اما الان در این دوره و زمانه این موضوع ویژه نیست و هیچ نبوغی هم پشت آن نفهته نشده اما آن موقع برای همه عجیب بود که یک بچه در آن سن و سال اسم همه بازیکنان را بلد است. من در کودکی در مجموعه ای از رویاها را داشتم، مثلا علاوه بر این مواردی که گفتم، دوست داشتم مسابقه هفته برگزار کنم. نمایش رادیویی ضبط کنم یا ایده هایی شبیه به این موارد ولی این طور هم نبود که بخواهم روی همه این موارد تمرکز کنم.

امیرعلی نبویان از آرزوها و زندگی اش می گوید


خانواده تان چقدر در تشویق و ترغیب شما به دنیای نویسندگی نقش داشتند؟

پدر من از ابتدا موافق نبود که من در کلاس های بازیگری ثبت نام کنم و دوست داشت مهندس شوم اما من دوست داشتم علاقه خودم را پیگیری کنم. پدرم هم با وجود اینکه نظرها و دلایل مخالفتش را به من گفت سد راهم نشد اما مادرم از بچگی همیشه به من می گفت برو دنبال آن کاری که دوست داری و هنوز هم این را می گوید. از روز اول هم با مادرم درباره انتخاب این مسیر کوچک ترین مشکلی نداشتم اما بعد از اینکه اولین اتفاق خوب برای من افتاد و پدرم با بازخورد عجیب مردم- که کارهایم را دوست داشتند- روبرو شد خودش یکی از پر و پا قرص ترین طرفدارانم شد.

فکر می کنید مخاطب قصه هایی که می نویسید، چه طیف افرادی هستند؟

وقتی به عنوان نویسنده داستانی را می نویسید حدس می زنید که یک جامعه هدف داشته باشید. جامعه هدفی که من با نوشتن قصه هایم داشتم افراد 18-17 ساله تا حدود 35 سال بود اما واقعیت این است که بازخوردهایی که گرفتم خیلی فراتر از آن چیزی بود که فکر می کردم و آدم هایی را در سن وسال خیلی بالاتر یا حتی کمتر دیدم که علاقه مند بودند داستان های من را بخوانند و طرفدار آنها شوند.

این قضیه واقعا برای من مایه مباهات است. البته این موضوع تنها چیزی نیست که من به آن افتخار می کنم. من به لطف خدا، تاکید می کنم به لطف خدا توانستم خیلی ها را برای اولین بار با کتاب خودم به مطالعه علاقه مند کنم. درواقع می خواهم بگویم فضای آنها فضایی برای مطالعه و کتاب خواندن و کتاب خریدن نبوده اما برای اولین بار «قصه های امیرعلی» را خریدند و این موضوع برایم خیلی افتخار است.

یعنی معتقدید جرقه مثبتی را در ذهن بعضی ها برای کتاب خواندن زدید؟

در مورد برخی این طور بوده؛ کسانی که اهالی کتاب هستند که همیشه کتاب می خوانند واز دنیای اطرافشان تحلیل دارند و افراد به نظر باسوادتری هستند، البته نه اینکه خدای ناکرده آنهایی که کتاب نمی خوانند بی سواد هستند. منظورم این است آنها با سوادتر هستند اما عده ای بودند که اساساً با این فضا بیگانه بودند و دعوت آنها برای کتاب خواندن برای من بسیار مایه افتخار است. امیدوارم جامعه کتاب بتواند کاری کند که ضمن رعایت اصول و ارزش های قصه نویسی خودش را هم به این افراد نزدیک کند.

امیرعلی نبویان از آرزوها و زندگی اش می گوید


درباره نمایشنامه ای که نوشتید (ناگهان پیت حلبی) هم این اتفاق افتاد و فکر می کنم خیلی ها به دلیل پیگیری «قصه های امیرعلی» مشتاق شدند آن کار را هم ببینند. درست است؟

درست است. درباره نمایشی هم که نوشتم همین اتفاق افتاد و خیلی ها پایشان به سالن تئاتر باز شد آن هم باری اولین بار، چون متعجب بودنشان از صحنه و فضای تئاتر را می دیدم این را می گویم. البته این موضوع نباید ذهنیت خیلی عجیب و غریبی را برای من یا هر فرد دیگری به وجود آورد، چون بر فرض که هر سالن 200 صندلی داشته باشد که ندارد و 30 شب هم کاملا برای اجرا بروی ما راجع به 6 هزار نفر از جمعتی 14- 13 میلیونی پایتخت حرف می زنیم و این رقم بسیار ناچیز است.

اصلا چطور شد که یک نمایش با نمایشنامه ای از شما روی صحنه رفت؟

واقعیت این است که من باز هم یک قصه نوشته بودم نه یک نمایشنامه. این قصه را سال های سال در ذهنم مرور کردم، تغییر دادم، تجربه کردم، آزمون و خطا کردم و در نهایت قرار شد به عنوان یک نمایشنامه روی صحنه برود. جالب است بدانید که ساختار این قصه قبل از «قصه های امیرعلی» در ذهن من شکل گرفته بود. درواقع این موضوع مربوط به قبل از 4-3 سال پیش است.

من در این مدت خیلی تجربه و مطالعه کردم و برای تبدیل شدن قصه ام به نمایشنامه ودریافت نکاتی مثل حفظ ریتم، قراردادن نکاتی که به کارگردان اجازه کارگردانی و به بازیگر اجازه بازیگری بدهد و به طور کلی نکاتی که نمایشنامه را از یک قصه متمایز می کند، خیلی کتاب خوانم و در نهایت قصه ام به نمایشنامه تبدیل شد و کوروش سلیمانی عهده دار دراماتوری آن شد. من اساس این قصه را برای یک کتاب صوتی نوشتم که به زودی منتشر خواهدشد.

پیش از اینکه «قصه های امیرعلی» به اصطلاح بگیرد، فکر می کردید قصه هایتان به چه میزان محبوبیت برسد و رمز این محبوبیت را در چه می دانید؟

در دنیای فوتبال دو نوع ستاره وجود دارد؛ افرادی هستند مثل لیونل مسی، دیه گو مارادونا، پله، رونالدوی بزرگ برزیلی که طوری فوتبال بازی می کنند که دنیا وادار می شود برایشان بایستد و دست بزند و بگوید شما نابغه اید و معجزه می کنید. یک عده دیگر فوتبالیست هم وجود دارند مثل زیدان یا کاکا که آنها هم ستاره هستند، خیلی هم بزرگ هستند اما آنقدر ساده فوتبال بازی می کنند که وقتی پیرمرد 70 ساله ای هم پای تلویزیون نشسته بگوید اگر فوتبال این است که من هم می توانم بازی کنم.

راستش من سعی کردم «قصه های امیرعلی» را این طور بنویسم، یعنی آنقدر ساده که هرکسی واقعا فکر کند اگر قصه این است که من هم می توانم به راحتی بنویسم اما واقعیت این است که به همین راحتی هم نیست. من در این مدت علاوه بر افرادی که برای اولین بار کتاب می خریدند با افرادی هم مواجه شدم که می گفتند ما دوست داریم بنویسیم و به همین دلیل مواردی که خودم بلد بودم و تجربه کرده بودم را در برخی کارگاه هایی که در تهران یا شهرهای مختلف برگزار می شد با بچه هایی که علاقه مند بودند بنویسند در میان گذاشتم.

امیرعلی نبویان از آرزوها و زندگی اش می گوید


چقدر به شانس معتقدید و فکر می کنید در مسیری که قدم برداشته اید خوش شانس بوده اید؟

زندگی من مثل زندگی بقیه آدم های معمولی است. خیلی از اتفاق هایی که من از سر گذرانده ام همه آدم های دیگر هم گذرانده اند. فرصتی که در اختیار من قرار گرفت می تواند در اختیار خیلی های دیگر هم قرار بگیرد، اما اینکه بتوانم با منصور ضابطیان و محمد صوفی کار کنم فرصتی طلایی بود که مسعود فروتن آن را به وجود آورد.

اما یک موضوع وجود دارد که برایم خیلی اهمیت دارد و از همه کسانی که مصاحبه ام را می خوانند خواهش می کنم آن را به حساب غرور نگذارند؛ شما اگر بخواهید برنامه ای بسازید که کسی آن را نگاه نکند باید آن را در شبکه آموزش بسازید و ساعت 11 شب هم پخش شود، که حالا ساعت 10 تا 11 پخش می شود، من در یک آیتم مهجور از چنین برنامه ای فرصت پیدا کردم هفته ای 10 دقیقه قصه تعریف کنم. خدا خیلی خواست که اتفاق خیلی خوبی برایم بیفتد واز او ممنونم. امیدوارم لایقش باشم.

اما این را هم نباید فراموش کنیم؛ خیلی از ما در خانه می نشینیم و غر می زنیم و مدام شکایت می کنیم بدون اینکه کوچک ترین تلاشی کنیم. چون معتقدیم همه، جای ما را در دنیا تنگ کرده اند، اما من فکر نمی کنم هیچ احدی جای هیچ کس را در دنیا تنگ کرده باشد. این خود ما هستیم که باید دست به کار شویم و اگر حرفی داریم باید بگوییم و اگر به درد کاری می خوریم باید آن را صاحب شویم. متاسفانه خیلی از ما عادت کرده ایم کمی ها و کساتی های خودمان را گردن اتفاق ها و تقدیر و این و آن بیندازیم. به نظرم باید الان که جوان هستیم کار کنیم و از زمین خوردن و شکست خوردن نترسیم.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه