حاشیه؟ نه!

حاشیه؟ نه!



اکران «استراحت مطلق» بهانه ای شد تا با عبدالرضا کاهانی درباره موارد مشترک فیلم ها و کیفیت اثر آخرش گفت و گو کنیم.

 استراحت مطلق

بخشی از گفت و گو  حاشیه های  پیرامون این کارگردان را در بر می گرفت.
*یكی از وجوه مشترك فیلم های شما كنكاش درباره آدم ها است. آن ها را در موقعیت مختلف قرار می دهید و البته بر عكس اصغر فرهادی نمی خواهید قضاوت شان كنید كه مخاطب بگوید اگر من جای او بودم چه می كردم. این از كجا می آید؟
 می توانم ساعت ها بنشینم و یك نفر را تماشا كنم. یكی از كارهای مورد علاقه ام نگاه كردن به آدم ها در كوچه و خیابان است. به این نتیجه رسیده ام  بهتر از خیلی از رمان های بزرگ كه می توانند چیزهای زیادی به تو یاد بدهند، می توانی از آدم های اطرافت یاد بگیری . نگاه كردن به آدم ها برای من خیلی خیلی جذاب تر و تاثیرگذار تر از دیدن یك فیلم یا رمان مهم است. این را تجربه كرده ام. تو وقتی یك آدم را می بینی در ظاهر قصه ای ندارد؛ به تو نمی گوید از كجا آمده؛ تهرانی است یا شهرستانی ، شغلش چیست و ... فقط حرف می زند ، از خوشبختی و گرفتاری هایش می گوید ، ولی تو می فهمی پدر و مادرش چه شكلی بوده ، چه گرفتاری هایی داشته، چرا این طوری حرف می زند، چرا پوستش این رنگی است ، چرا همچین لباسی پوشیده .... این نوعِ جدید شناسنامه دادن به تماشاگر در سینمای مدرن است. در سینمای كلاسیك كه برگرفته از تئاتر و نمایشنامه نویسان بزرگ است كاراكترها خیلی شناسنامه دار هستند. اما توی این شكل جدید تو از رفتار شخصیت می فهمی چه كاره است . من این شكل اطلاع رسانی به مخاطب را دوست دارم. سعی می كنم او را از رفتارش قضاوت كنم نه این كه او را بازجویی كنم. این جا است كه قضاوت شكل نمی گیرد بلکه تو درباره این آدم فكر می كنی . برای همین دوست دارم تماشاگر من در این میزانسن قرار بگیرد.
*«استراحت مطلق» برغم برخی عیب هایی كه دارد از این حیث ارزشمند است که در آن از غرهای معمول خبری نیست. قصه با همه تب و تابش انگار با آرامش بیشتری پرداخت شده. موقع ساخت فیلم حالتان خیلی خوب بود؟
 موقع فیلمسازی كلا شاداب هستم . ولی به هر حال هر زمان كه فیلم می سازی حالت های متفاوتی داری. تازه در طی روز احوالت متفاوت است چه برسد به فاصله ساخت یك فیلم با یكی دیگر. بعد از هر فیلم آدم چیزهای بیشتری می فهمد و طبعا روی ساخته بعدی اثر می گذارد . ضمن این که اتفاقات سیاسی اجتماعی همه در روح و روان فیلمساز تاثیرگذار است. حتی کسی بخواهد قصه ای تاریخی بسازد ، نتیجه آن بسته به حالش دارد ، چه برسد به فیلم های اجتماعی كه اتفاقات آن در لحظه است.

 استراحت مطلق

*شاید بهتر است سوال را این طور مطرح کنم : در «استراحت مطلق» نوعی دلسوزی وجود دارد که اوج آن سکانس نشئگی حامد است که در عین نداری سودای رفتن به کانادا دارد . این جاست که خودش هم خودش را مسخره می کند. برانگیختن حس ترحم تعمدی بوده؟
بله. خودم هم دلم برای شان می سوزد. حتی حامد (بابك حمدیان) در تعریف كلاسیك ضد قهرمان است اما دوست نداشتم كاملا بد باشد. در آن صحنه كه اشاره كردید خودش خودش را مسخره می كند. در حالی که جاهای دیگر دیگران مسخره اش می كنند. این كار را كردم كه بگویم این آدم مانع رشد زن سابقش است اما او هم دغدغه هایی دارد. او هم در این اجتماع زندگی می كند و برغم همه اشتباهاتی كه كرده جامعه هم مقصر است. این جا است كه بحث از فرد و شخصیت خارج می شود و به اجتماع و مسولان بر می گردد. آن ها هم در شخصیت کنونی این آدم تاثیر دارند برای همین من حق ندارم حامد را یك آدم كاملا بد جلوه بدهم. از طرفی صابر(مجید صالحی) آدم مثبت فیلم است و بدون هیچ چشمداشت و نگاه بد به سمیرا (ترانه علیدوستی) کمک می کند. در صحنه نشئگی عمدا گذاشته ام كه یك سیگاری هم بزند. خود آن سیگاری تصویری از سابقه صابر می دهد كه تمام خوبی های صد در صدش را می شكند.
*سمیرا هم ترحم برانگیز است ؛ یك زن مطلقه در یك شهر كه برای روی پای ایستادن هر لحظه مورد طمع دیگران است.خسروی (امیر شهاب رض��یان) آپارتمانش را به او تعارف می كند، داود (رضا عطاران) به بهانه همكاری به او كدهایی می دهد. فیلم خیلی خوب تبعات طلاق و تنهایی یك زن را تصویر کرده. به این خاطر است که می گویم کاهانی در «استراحت مطلق» دغدغه ای گسترده تر دارد.
 سمیرا در اشل خودش كه از یك فضای كاملا بسته می آید انقلاب می كند. من که در شهرستان زندگی كرده ام می فهمم كاری كه سمیرا می كند از نظر همشهریان و فامیلش عبور از خط قرمزهاست. حركت او كاملا شجاعانه است. در سطح خودش بسیار مدرن است و قطعا رفتارش اطرافیان را آزار می دهد .سمیرا  می داند برای این كه بتواند از خسروی پول بگیرد چه طور رفتار كند. پس هوشمندی های یك زن در سطح خودش را دارد. می داند باید داود را داشته باشد برای این كه معامله ای انجام دهد. همین كه بدون داود می تواند رسیورها را آب كند ثابت می كند كه می تواند روی پای خودش بایستد. با این حال حس ترحم بهش داریم. به بقیه هم همین طور. برغم این كه ظاهرا كار خلافی انجام می دهند برای ما منفور نمی شوند بلکه احساس دلسوزی داریم و خودمان را جای آن ها می گذاریم. اگر ما جای سمیرا بودیم چه می كردیم؟ چطور می توانستیم یك خانه اجاره كنیم. حامد می گوید ما كه مردیم هیچ كاری نمی توانیم بكنیم وای به تو كه زن هستی. از منظر خودش درست می گوید. یا شخصیت عطاران هم همین طور . دلش به چه خوش است؟ از سمیرا می پرسد بنظرت این ریش من بد است؟ تو دلت برای این آدم نمی سوزد؟ حتما یك از دست داده هایی در زندگی دارد كه حالا فكر می كند با این كارها می تواند آن ها را بدست بیاورد. این جا است كه حضور رضوان (فریده فرامرزی) معنا پیدا می كند. دلت برای این زن هم می سوزد كه رویایش یادگرفتن زبان تركی است به این امید که شاید روزی بتواند برود استنابول. بعد چه چیزی باعث ناراحتی آن ها می شود؟دعوا سر چیز خیلی بزرگی نیست؛ سر یك ترشی است ،یك ریش است. او نگران این است كه داود را از دست بدهد . داود چی هست كه از دستش بدهی؟ خسروی هم بدبختی های خودش را دارد.

ما چرا این قدر دنبال این هستیم كه فقط دلیل لختی دو کاراکتر را بفهیم. آن لخت بودن یك چیزی به تو می دهد كه خودت هم متوجه اش نیستی.

*ماجرای لخت بودن صابر و حامد موقع فوتبال چطور. یعنی این ها یك زیرپوش ساده ندارند؛این قدر فقیراند؟
زیرپوش داشته باشند پولدار می شوند!؟ هر آدمی تصویری در ذهن شما شكل می دهد که وقتی اسمش را می شنوی آن تصویرها جلوی چشمت می آید . هر فیلم هم یك آمبیانسی باید داشته باشد. آمبیانس «استراحت مطلق» همان لختی ها، همان حمام رفتن ،همان توالت سازی و همان اجتماع چرك فاسد است . ما چرا این قدر دنبال این هستیم كه فقط دلیل لختی دو کاراکتر را بفهیم. آن لخت بودن یك چیزی به تو می دهد كه خودت هم متوجه اش نیستی.

 استراحت مطلق

*ولی نظری هست که می گوید کاهانی برای متفاوت بودن سراغ این فضاها می رود.
خیلی سطحی است این تفكر كه می گویند  كاهانی برای این كه الكی فیلمش را متفاوت كند یا بخواهد جواب وزارت ارشاد را بدهد یا حال یك عده را بگیرد از این صحنه در فیلم هایش استفاده می كند. هر كاری كنم این حرف ها هست. این ها حواشی این شغل است. من از كنار این حواشی رد می شوم و كار خودم را انجام می دهم. به خاطر این كه می دانم كاری كه انجام می دهم درست است. آمبیانس فیلمم است.آمبیانس فقط مال صدا نیست ، تصویر هم باید آمبیانس داشته باشد.اصلا وظیفه اصلی كارگردان خلق فضا است. بعد از آن است که باید قصه و آدم ها را در آن فضا بگذارد. ممكن است یك جایی هنرپیشه ای عالی دیالوگ بگوید عالی بازی كند ولی احساس كنی خوب نیست . چرا؟ چون فضا برایش خلق نشده. فیلم های قبلی ام هم این چیزها را داشته . مثلا در «بی خود و بی جهت» چرا راحت دیوارهای پشت را می بینید؟ هیچ چیزی فلو نیست. این ها مهم است.  قصه را می شود توی خانه مادربزرگه هم شنید ولی تو آمده ای سینما . در فیلم های دیگر مگر مردان لخت نمی شوند؟ لخت آن ها مساله ندارد لخت من مساله ساز است؟
*شاید این حسایت به خاطر اعتراض هایی است كه قبلا داشته اید .
وقتی فیلم می سازم فقط دارم فیلم می سازم. اعتراض اگر می كنم برای این است كه فیلمم را نشان نمی دهند ؛ این ها كاملا متفاوت است. اگر لحظه ای جایم را با بقیه عوض می كردم دنیا را زیر و رو می كردند! اتفاقا من بسیار آرام هستم و رفتاری كه می كنم طبیعی و معقول است. جیره خور كسی هم نیستم كه اعتراض نكنم. منت هیچ كس بالای سرم نیست چون كسی به من پول نداده پس كسی هم حق ندارد بگوید چه شكلی رفتار كن ، چطوری فیلم بساز و چه لباسی تن این ها كن. چهار تا كارگر وقتی زیر آفتاب فوتبال بازی می كنند لخت می شوند و امكان ندارد لباس تن شان كنند. ربطی هم به ثروت یا فقر ندارد. از این ها گذشته، مساله فیلم که این ها نیست.
* اما به هر حال این نگرش هست که كاهانی از متریالی خاص برای عبور از خط قرمز استفاده می كند تا بتواند یك عده را به سینما بكشد. منظور از  یك عده همان كسانی است كه در فیلم ها دنبال مواردی برای خنك شدن دل شان می گردند.
 این ها خارج از دنیای فیلم است. تاکید می کنم مهم ترین وظیفه كارگردان خلق فضاست و حذفش به بافت فیلم لطمه می زند. فیلم باید رنگ داشته باشد.

 

مصاحبه : احمد رنجبر
بخش سینما و تلویزیون تبیان

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه