روایت فخیم زاده از قنبر‌دیزل

روایت فخیم زاده از قنبر‌دیزل

«دندون طلا» تازه ترین تجربه بازیگری مهدی فخیم زاده است که این روزها در شبکه نمایش خانگی توزیع می شود. با این بازیگر درباره این سریال ، نقش قنبر دیزل، همکاری با داود میرباقری ، نگاهش به بازیگری و چند نکته دیگر گفت و گو کرده ایم.

مصاحبه : احمد رنجبر -بخش سینما و تلویزیون تبیان
دندون طلا

*شما كارتان را با بازیگری شروع كردید. اما از یك جا به بعد تصمیم گرفتید فقط در ساخته های خودتان بازی كنید. ریشه این تصمیم  چیست؟ به خاطر این كه است وَر كارگردانی تان حفظ شود یا دلیلی شخصی دارد؟
همان طور كه اشاره كردید من ابتدا با بازیگری شروع كردم و همزمان دستیار كارگردان بودم. یواش یواش در كارگردانی صاحب سلیقه ای شدم؛ از نظر ریتم، قالب بندی ، پرداختن به كاراكتر و ... وقتی در كار دیگران بازی می كردم گاهی با سلیقه ام منطبق نمی شد. بعد هم این كه همیشه بین بازیگر، تهیه كننده و كارگردان یك جنگی پنهانی وجود دارد؛حتی اگر ظاهر نشود پنهان هست. متوجه شدم حضور من سر صحنه یك نگرانی بوجود می آورد. یعنی اگر این درگیری علنی شود یك آلترناتیو وجود دارد. این باعث می شد بچه های كارگردان دچار ناامنی باشند. این نا امنی كارگردان را حس می كردم كه اگر با تهیه كننده درگیر شوم ، فخیم زاده می تواند كار را ادامه دهد. در نتیجه گفتم دیگر در كار دیگران بازی نمی كنم.
*به هر حال مردم مهدی فخیم زاده را به عنوان بازیگر می شناسند. این هم ذكاوت شما است كه در فیلم و سریال های تان شاه نقش ها را برای خود كنار می گذارید.
مردم اصولا خیلی كارگردان ها را نمی شناسند. هنرپیشه را می شناسند. خود ما هم وقتی سینما می رفتیم وجه شاخص هر فیلم هنرپیشه آن بود. مثلا می گفتیم فیلم كرك داگلاس. خیال می كردیم همه كاره هنرپیشه است. در فیلم های داخلی هم همین طور بود. مثلا می گفتند فیلم فردین ، فیلم ملك مطیعی. ظاهرا در خارج هم همین طور است. مطلبی از بیلی وایلدر می خواندم كه وقتی او را شناخته بودند می گفت تعجب كردم ... . من معمولا سناریوها را خودم می نویسم و از طرفی اصلا قبول ندارم یك هنرپیشه می تواند همه نقش ها را بازی كند. هر هنرپیشه یك محدوده ای دارد كه می تواند در آن محدوده خوب بازی كند. اگر نقشی باشد كه احساس كنم می توانم، بازی می كنم. آن وقت به این كه منفی یا مثبت است توجه نمی كنم. من در نصف سینمایی هایم بازی كرده ام و در نصف دیگر نه. مثلا در «همسر» اصلا این مساله مطرح نشد در حالی كه نویسنده و كارگردان بودم و سرمایه گذار پنجاه درصد فیلم هم خودم بودم. چون اعتقادی نداشتم نقشی كه مهدی هاشمی بازی كرد به من می خورد بازی اش نكردم.

یك وقت هایی نقش ها را برای قواره خودم می دوزم ؛ چه فیلم چه سریال. در سال های اولیه انقلاب فیلمی ساختم به نام «میراث من جنون». از ابتدا نقش آن را بر قامت خودم دوخته بودم. یا در «مسافران مهتاب» نقش نمكی را برای خودم ننوشته بودم؛چندین نفر قرار بود بازی كنند ولی به دلایل مختلف بازی نكردند. حتی سریال «خواب بیدار» را نمی خواستم خودم بازی كنم.


*ولی در تلویزیون كه مخاطبش بیشتر است وجه بازیگری تان پررنگ تر است. شهرت برای تان مهم است؟
یك وقت هایی نقش ها را برای قواره خودم می دوزم ؛ چه فیلم چه سریال. در سال های اولیه انقلاب فیلمی ساختم به نام «میراث من جنون». از ابتدا نقش آن را بر قامت خودم دوخته بودم. یا در «مسافران مهتاب» نقش نمكی را برای خودم ننوشته بودم؛چندین ��فر قرار بود بازی كنند ولی به دلایل مختلف بازی نكردند. حتی سریال «خواب بیدار» را نمی خواستم خودم بازی كنم؛‌ اول قرار بود اكبر زنجان پور بازی كند، آخرین لحظات گفت تئاتر دارم. چون سریال،اولین تجربه این چنینی پلیسی بود می خواستم همه تمركزم بر كارگردانی باشد. بعدش خدا بیامرز مهدی فتحی قرارداد بست.اما وقتی می خواست برود گفت :«فلانی من نمی توانم بدو بدو بكنم؛ مریضم.» به رضا ژیان پیشنهاد دادم كه داشت می رفت مسافرت. بهزاد فراهانی هم نشد. یعنی تلاش می كردم بازی نكنم. وقتی مجبور شدم بازی كنم یكی دو جلسه اول خودم در نقش قرار نداشتم. جنس بازی دیگری می كردم كه وقتی سریال را می بینم متوجه می شوم. شاید دیگران متوجه نشوند ولی خودم متوجه می شوم كه ابتدا بازی جا نیفتاده بود و غلط بازی می كردم، چون تحقیقی برای آن نقش نكرده بودم . یواش یواش نقش را پیدا كردم . یا در سریال «ولایت عشق» اگر نقش علی بن عثمان را بازی كردم بیشتر به این دلیل بود كه در لوكشین های متعددی حضور داشت و من می توانستم از آن به عنوان یك ژوكر استفاده كنم، یعنی وقتی كار می خواست متوقف شود فیلمبرداری را تعطیل نمی كردم و  صحنه های مربوط به خودم را می گرفتم. در حالی كه رول خیلی خبیث بود و بهتر از آن بود كه بازی كنم. به هر حال شاخصه اصلی بازی برای من این است كه نقش بهم بخورد و طوری نباشد كه به وجه بازیگری ام لطمه بزند. شاید به شهرت و محبوبیت بازیگری فكر نكنم ولی به این فكر می كنم كه بتوانم نقش را خوب بازی كنم. چون هم برای بازیگری ارزش قائلم هم خودم بازیگری را دوست دارم.
*این دو تجربه باعث شد در ادامه بازیگر اصلی سریال های تان باشید یا نقش را از آن به بعد به قامت خودتان دوختید؟
در «فوق سری» از اول قرار بود خودم بازی كنم ولی در چند كار دیگر به ضرورت بازی كردم. مثلا در «تكیه بر باد» محمود معظمی كه از شاگردان خودم بوده زنگ زد و گفت اگر تو مشاوره سریال را قبول بكنی تلویزیون این سریال را برای ماه رمضان به من می دهد. گفتم مشاوره كه معنی نمی دهد، سناریو را بده اگر نقشی باشد بازی كنم. روی سناریو كار كردیم و نقش درست شد، من هم مشاوره دادم و هم بازی كردم.
*شما چهره ای خشن دارید ولی همیشه نوعی شیرینی به بازی های تان می دهید. حتی نقش های خشن و جدی را طوری بازی می كنید كه به دل بنشیند؛ گاهی با دیالوگ، گاهی حركت چشم ، نوع صدا و ... درباره نقش قنبر دیزل هم این اتفاق افتاده. براحتی می توانست منزجر كننده باشد اما در عین این كه به نیت شومش پی می بریم باز هم دوست داشتنی است. این خصلت از كجا می آید؟
فرانسوی ها به بازیگر می گویند آكتور. به بازیگرهایی كه تجربه دارند و خوب هستند می گویند كمدین. وقتی می گویند كمدین معنی اش این نیست كه او در كارهای كمدی بازی می كند بلكه بازیگر با قریحه ای است. چرا این را گفتم؟‌برای این كه اصولا بازی در هر شكلی باید از یك جذابیت و شیرینی برخوردار باشد. نقش های خبیثی كه بویژه در سینمای خودمان می بینیم چندان باورپذیر نیستند.خدا همچین موجودی با این همه خباثت نیافریده كه خباثت از چهره اش بریزد. من چند بار كه برای كار سریال به زندان رفته بودم آدم های خطرناكی دیدم ولی اصلا خشونت در چهره شان نبود. مثلا چند نفر برای این كه كیف پول مهندس را بگیرند او را در قیر داغ كرده بودند. قبل از این كه بدانیم با آن ها حرف می زدیم و چیز آن چنانی از ظاهرشان معلوم نبود. پس شخصیت هایی كه هنرپیشه نشان می دهد كه من چند نفر را خورده ام و كشته ام و... تخیلی است.  اگر بازیگر به این سمت برود كه ابعاد شخصیت را در بیاورد، می تواند لحظات بد و لحظات دلنشینی داشته باشد. این كاری است كه من برای نقش هایم می كنم؛ حتی وقتی قرار است نقش اصغر كُپك را بازی كنم. او بالاخره زنش را دوست دارد. در زندان آدم های خیلی بدی را می بینی كه وجوهات عاطفی بشدت قوی دارند.

دندون طلا

* در جامعه آدم های خیلی جدی محبوب نیستند. اما اگر همین آدم خشك ،در لحظاتی رفتار و گفتار با مزه داشته باشد، به دل می نشیند. رفتار بیرونی شما لحظاتی از شیرینی دارد یا تعمدا نقش های تان را دلپذیر می كنید؟
 این طور كه می گویند خودم خیلی آدم تلخی نیستم. ولی این توهم برای بعضی هست كه فلانی زیادی جدی و عبوس است. اولین بار خودم این كه شما می گویید را سال 60 موقع اكران «میراث من جنون» متوجه شدم. یك نقش دیوانه كه خیلی هم خطرناك بود بازی می كردم. فیلم كه شروع شد رفتم توی سالن ببینیم ری اكشن ها چگونه است. درست جایی كه با چاقو آرش تاج را می زد می دیدم سالن می خندد ؛ آن جایی كه باید وحشت كنند مردم می خندیدند. ناراحت شدم و پیش خودم گفتم چرا؟ بعدا فهمیدم این مربوط به خودم است چون این مساله بارها تكرار شد. این آدم هر كاری كند بنظر تماشاچی بانمك می آید. آن موقع ناخودآگاه بود الان دیگر خودآگاه شده و می دانم با چه نوع بازی ای ممكن است این شیرینی را ایجاد كند.
*نقش قنبر دیزل در«دندون طلا» از آن نقش هایی است كه برای بازیگر جای كار زیادی دارد؛ مرد لوطی منشی كه به یك زن كمك می كند و به مرور ذات اصلی اش را نشان می دهد. تغییر قنبر پر از ریزه كاری است؛ این تصویری كه ما می بینیم از اول برای او نوشته شده بود یا ذره ذره به آن رسیدید؟
داود نقش را كامل می دید چون از اول گریم قنبر را در ذهن داشت. ضمن این كه خود من معتقدم لوطی هایی كه در سینما داشته ایم بیشتر زائیده كاراكترهای ملك مطیعی است. یعنی خصلت هایی كه به آن ها منسوب شده بیشتر در سینما است ؛ خود واقعیت لوطی حقیقتا این نبوده. لوطی های قهوه خانه ای كه من می شناختم به خود قنبر دیزل نزدیك تر اند. ماسكی از مردی و جوانمردی دارند و باطنی مثل آدم ها كه ملغمه ای از خوبی و بدی است. یعنی آن قالب و هیبت و آن منشی كه به خودشان می بندند یك ماسك است و همه شان داش آكل نیستند. داود (میرباقری) هم همین برداشت را داشت. سر «مختارنامه» مشابه این مساله وجود داشت؛‌داود برداشتی خاص از ابن سعد داشت كه هیچ ربطی به برداشت من نداشت. مثلا آن آدم را به هم ریخته می دانست و من هم سعی می كردم او را به هم ریخته و مالخولیایی نشان دهم. بعضی از كارگردان ها یك نقش را با هنرپیشه به كشف و شهود می رسانند و با هم به یك نتیجه می رسند. حُسن داود این است كه از قبل نقش را برای خودش ترسیم می كند. در نتیجه تو با او و نقش مشكل نداری. فقط كافی است به او اعتماد كنی كه نقش را دیده. سر «مختارنامه» این را تجریه كرده بودم و دیگر نیازی نبود من هم اجتهادی بكنم و با هم برای نقش قنبر به كشف و شهود برسیم. حتی گاهی وقت ها می گفتم خودت یك دور بخوان. چون متن های داوود یك تمپو دارد و نمی شود آن را پس و پیش كرد. وقتی می خواند من چگونگی كار را می گرفتم و متوجه می شدم چه حالی باید داشته باشم.
* یك سری ریزه كاری هست و خودتان به عنوان كارگردان بهتر می دانید كه به هیچ عنوان نمی توان به بازیگر تزریق كرد. مثل یك پلك زدن، حركت گوشه لب، نشان دادن غم و خوشحالی با چهره و ... این ها چیزهایی است كه نقش قنبر را برای بازیگر چالش بر انگیز می كند.
اتفاقا خوبی داود این است كه به آن حیطه وارد نمی شود. او هنرپیشه را قبول دارد و آدم را آزاد می گذارد. بله من هم این كارها را می كردم. ضمن این كه در بازیگری سعی من بر باورپذیر كردن نقش است. باورپذیری را بیشتر قبول دارم تا بازی شگفت انگیز. من به بازیگران خودم هم می گویم كاری كن كه نقشت باورپذیر باشد نه این كه بخواهی بازی ات را به رخ تماشاگر بكشی... . سعی می كردم از تجربیات بازیگری ام استفاده كنم تا نقش قنبر را باورپذیرتر كنم. آن نكات تكنیكی مثل خیرگی های این آدم و نوع نگاهش كه سعی می كند حضورش را به اطرافیان تحمیل كند در این حیطه است.




کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه