رو در رو با شهرام جزایری (3)

سالنامه روزنامه اعتماد - زهرا علی اکبری، ولی خلیلی: اگر برای دهه 80، پنج اسم خبرساز را بخواهیم انتخاب کنیم بدون تردید شهرام جزایری یکی از آنهاست. پیش از این مصاحبه کرده و پس از این نیز مصاحبه خواهدکرد، اما متن پیش رو محصول هشت ساعت گفت وگو با مردی است که می گوید در گذشته اش اشتباهات بزرگ کرده و می خواهد در آینده کارهای بزرگ بکند.

دلخوری ها و عصبانیت هایش در اواسط مصاحبه سبب ترک گفت و گوی طولانی وی با ما نشد. شهرام جزایری برای اولین بار می گوید که چگونه به دهه چهارم زندگی اش رسیده است. او مدعی است یک دکترین اقتصادی دارد و در آینده می خواهد با اتکا به این دکترین راه های جدید را در اقتصاد ایران بپیماید. خلاصه گذشته اش این است که قصد داشته فرش دستباف را جایگزین نفت کند..

قضاوت در مورد ادعاهای شهرام جزایری بر عهده مخاطب است.

مطالب مرتبط:


رو در رو با شهرام جزایری (3)


حالا شهرام جزایری چه اشتباهی کرد که کار به اینجا رسید؟

به کجا؟ به اینجا؟

بله. به اینجا. چنددرصد کارهای تان اشتباه بود؟

99درصد. من در 99 صدرد تلاش هایم اشتباه کردم تا بتوانم در یک درصد تلاش هایم به نتیجه برسم. این حرف نابغه قرن ژاپن «سوئیچیرو هوندا» است. من کتاب خاطراتش را خوندم و دوست داشتم.

مهم ترین اشتباه شما چی بود؟

ببینید اساسا یک فرد وقتی وارد یک مقوله می شه نمی فهمه داره اشتباه می کنه مخصوصا ما که در دوره مدیریتمون اینقدر پرکار بودیم. خود شما هم اشتباه کردید. یک لحظه برگردید عقب. چرا با مادرم فلان رفتار رو داشتم. چرا این کار را قبول نکردم. خوب شما هم اشتباه دارید. همه اشتباه دارند. کلا حکایت من شد مار از پونه بدش میاد و دم لونه اش سبز می شه.

به سیاست علاقه نداشتم اما آنطور به سیاسیون نزدیک شدم، تا قبل وقتی مردی را می دیدم که دوبار ازدواج کرده اصلا طرفش نمی رفتم اما خودم مجبور شدم تا سه بار ازدواج کنم و این داستانش طولانیه. اما اینکه می گین مهم ترین اشتباه باید بگم مهم ترین اشتباه من در زندگیم نزدیک شدن به سیاسی ها بود. با همه احترامی که براشون قایل هستم، چون نه اون ها به من و نه من به اون ها نیازی نداشتیم.

هدف از این نزدیکی چه بود؟ دنبال رانت بودید؟

اشتباه کردم. من نیازی به آنها نداشتم اما این کار رو کردم و جریمه اش هم نابودی مطلق خودم و خانواده ام بود. زندگی خانوادگی ام به طور مطلق نابود شد و از هم پاشید. این آسیب ها تقریبا غیرقابل برگشته. در اثر حبس و زندان دو ازدواج بعدی من با جدایی و نابودی مواجه شد. اون ها هم همه دخترهای خوبی بودند و هستند، اما زندان نابودکننده زندگی هاست و الان دیگه هم من و هم خانواده ام به طور برگشت ناپذیری ویران شده ایم. دیگه هیچ جوری نمی تونیم امور رو اصلاح کنیم این هم ثمره اون اشتباهات من.

قبل از دستگیری حس نکردید ممکن است گیر بیفتید؟

من کاری نمی کردم. رویای من صادرات بود حتی یک شکایت از من نشده بود. چطور باید حدس می زدم.

همان دوره، قبل از دستگیری شما یک باره اعلام شد بین صادرکنندگان پیمان فروش هست. یکی از آنها گویا مادر شما بود؟

مادر من مدیرعامل یکی از شرکت هایم بود. من باز هم تاکید می کنم ما پیمان فروش نبودیم. پیمان فروش تعریف دیگری داشت. من کلا با این کار مخالف بودم. من پول و ارز وارد این مملکت می کردم. من فقط خدمات اقتصادی و مالی می دادم. نشسته بودم وسط صادرکننده و واردکننده و بازار، مطمئن هم بودم که کارم اشتباه نیست و بعدها عینا در احکام دیوان عالی کشور صحیح بودن و طبق ضوابط حاکم بودن اقدامات اقتصادی شرکت هایم همگی تایید شد. مدارک و احکامش موجوده.

پس مادر شما که از رهاکردن درس و دانشگاه ناراضی بود، موافقت کرد با شما کار کند؟

مادر من بزرگ ترین پروتکتور (حامی) من بوده و هست. من شرکت را با مدیرعاملی مادرم تاسیس کردم. البته اصلا مادرم هیچ وقت به شرکت نیامده بود.

اگر برگردید به گذشته، همین مسیر را می روید؟

بله همین مسیر را عینا و بااقتدار طی می کنم اما اگر بفرمایید در آینده چطور؟ عرض می کنم قطعا یک سری اشتباهات را دیگه تکرار نمی کنم.

رفت و آمد با مجلسی ها اوج فعالیت تان بود و فکر کنم بعد از آن دوره مشکلات آغاز شد؟

هرکسی می تواند به مجلس برود. موضوع را بزرگ کردن. من دوستان نماینده ای داشتم و به واسطه آنها رفتم مجلس. به خاطر مسوولیت مشاوره ای که داشتم طبیعتا در مورد لوایح و قوانین نظر می دادم.

مثلا همان طرح پرداخت تسهیلات بدون وثیقه؟

آن هم یک مورد بود که اتفاقا از بهترین قوانین اقتصادی است زیرا بانک ها به عنوان امین مردم، طبق قانون عملیات بانکی بدون ربا، ابتدا باید اصالت و توانمندی فرد را ارزیابی و احراز کنند و نباید صرف وثیقه وام بدهند، همینه که بانک ها 70، 80 هزار میلیارد تومان پول ملت بیچاره را به یه مشت افراد بی صلاحیت دادن و منابع کشور را قفل کردن، من با اون قانون، وثیقه را کم اهمیت و توانمندی و اصالت وام گیرنده را تقویت کردم زیرا اگر امریکا می خواست برای یک دوم تسهیلات بخش خصوصی اش سند ملکی بگیره، باید سند زمین های چندین کره و سیاره از جمله زمین و ماه، زهره و عطارد رو می ذاشت. اون ها اصالت و توانمندی افراد رو ملاک قرار دادن و موفق هم شدند.

درضمن من در مورد بیش از 150 لایحه و طرح، نظر مشورتی دادم که ضرورتی نیست در موردش صحبت کنم. و همه این امور در پرونده قضایی من رسیدگی شد و بحمدالله من سربلند بودم. زیرا اکثرا یا همه اصلا نمی دونستند شغل من چیه؟

با کدام طیف سیاسی دوست بودید؟

من اصلا آدم سیاسی نیستم اما با بعضی نماینده های راست و چپ و مستقل دوست بودم و باهاشون می رفتم مجلس.

اما بیشتر روی نمایندگان منتسب به اصلاح طلب مانور داده شد؟

من مسوول این اتفاق نیستم.

وقتی اسم تان سر زبان ها افتاد و اسامی نماینده ها و کلی شخصیت سیاسی منتشر شد که شما به آنها پول داده بودید، چه حسی داشتید؟

خوب در آن پرونده همه این موارد اتهامی رسیدگی شد و بحمدالله هیچ نماینده یا فرد سیاسی محکوم نشد، زیرا هیچ کدام برای من یا شرکت های مرتبطم گامی برنداشته بودند. قبول ندارید خودتون برید پرونده مو مجددا بازبینی کنید و واقعیت رو ببینید.

شما سال 1376 در حال گسترش فعالیت خودتان بودید، درست است؟

بله.

تغییر فضا را درک کردید؟ در انتخابات 76 شرکت کردید؟

اص3لا آندوره به مسائل سیاسی واکنشی نداشتم.. البته مثل همه هموطنانم همیشه در انتخابات شرکت می کنم. برایم مهم نبود نتیجه اش چه می شود.

چطور می شود فعالیت اقتصادی کرد و به سیاست بی توجه بود؟

هر دوره ای مختصات خودش را دارد. من معتقدم در هر دوره ای فعالیت اقتصاد به خوبی جواب می دهد. تنهاب اید ساختار را در فضای سیاسی طراحی کرد. همه سیاسیون باید در خدمت اقتصاد و معیشت مردم باشند.

ببینید برای تان عجیب نبود که یک جریان سیاسی را یک تنه زمین زدید؟

آن جریان خودش مسوول زمین خوردن خودشه. به من چه ربطی داره؟ همونطوری که من خودم مسوول همه گرفتاری ها و نابودی زندگیم هستم و به هیچ کس دیگه ای هم ربطی نداره.

رو در رو با شهرام جزایری (3)


شما دوره آقای احمدی نژاد را درک کردید؟

از چه نظر؟

خوب در زندان بودید، فهمیدید فضا چقدر تغییر کرده است؟

بله. فهمیدم.

چه حسی داشتید؟

مثل همه.

فکر می کنید آن دوره هم برای کار اقتصادی مناسب بود؟

نمی دونم. چون من در زندان بودم.

در زندان کار اقتصادی انجام می دادید؟

بله، تلفنی به دوستانم مشاوره هایی می دادم. در همین حد اما کار اقتصادی به معنای داشتن دفتر و دستک، حاشا و کلا. چون من همیشه خوشحالم بعضی ها این طور فکر می کردند. این سوءتفاهم ها ناشی از رفتار سرخوش و پرانرژی همیشگی من هم هست. خودم هم با همین رفتارم در به وجود آمدن این شایبه ها مسوول هستم. من مشاوره می دادم به رفقایی که بنگاه اقتصادی درست کرده بودند. می گفتند چه کار کنیم؟ من هم می گفتم این کار را بکنید. خوب بار اول و دوم مجانی بود. بعد دیگه باید پول می دادند.

درآمد خوبی داشت؟

بله. خیلی خوب و عالی به طوری که خودم، خانواده هایم و زندانیان دوروبر همگی سیر و راضی می شدیم.

به آدم های سرشناس هم مشاوره می دادید؟

خیر اصلا. از آدم های سرشناس هزار تومان هم نصیب من نشده.

اما می گویند که در زندان موقعیت خاصی داشتید؟

بله، 54 ماه من در یک اتاق به طور انفرادی نگهداری شده بودم بدون هیچ زندانی دیگری. از این نظر شاید خاص بود. بعدش کایت کردم و اومدم توی بند عمومی.

می گویند شما پول زیادی خرج زندان کردید.

نه این طور نیست.

کفپوش ها را عوض کردید، ملاقه و دمپایی و... خریدید.

من واسطه بودم بین یک سری خیر و زندان. بهم اعتماد داشتند و پول آنها را جمع می کردم و می دادم زندانیان، لذا فقط واسطه امر خیر بودم و همه این کارهایی که به من منتسب می کنن مربوط به همین اموره.

انگار کلا از واسطه بودن خوش تان می آید.

نخیر، فقط در امر خیر خوبه، ولی در امر تجارت من خودم صاحب فکر و ایده و مالک امور بودم نه صرفا یه واسطه.

همین حالا هم هزینه خانواده بعضی از زندانی ها را تامین می کنید، درست است؟

دلم نمی خواد درباره اش حرف بزنم.

زندان چطور بود؟

زندانه دیگه. چطور بود نداره. من دوستان زیادی توی زندان پیدا کردم. از همه طیف. کلا اهل ناله و ضجه کشیدن نیستم.

اگر اهل زجر کشیدن نیستید، چرا فرار کردید؟

اصلا جواب نمی دم. بگذارید بعد.

فرار شما اتفاق خیلی مهمی بود. چرا بگذاریمش برای بعد؟

الان به هیچ وجه در این باره حرف نمی زنم. بمونه برای چند سال بعد.

مه آفرید خسروی را هم در زندان دیدید؟

بله دیدم.

کجا؟

در درمانگاه. من درمانگاه بودم که او را هم آوردن. همه را بیرون کردن اما من ماندم و سلام و علیکی کردیم.

شما را شناخت؟

بله شناخت.

شما هم او را شناختید؟

نه او من را شناخت.

مکالمه ای داشتید؟

من به او گله کردم. گفتم چرا این کارهای بزرگی که انجام دادی با جعل تعدادی ال سی خراب شون کردی، مدیران بعضی از شرکت هایش با ما هم بند بودند. خیلی ازش تعریف می کردن. گفتم تو که این طور بودی چرا این کارها را کردی و ال سی تقلبی باز کردی؟

جوابش چه بود؟

سکوت کرد سرش رو پایین آورد و گفت راست می گی.

شما هم او را محکوم می دانستید؟

نه، او فقط اشتباه کرده بود. البته به نظر می رسه پول قابل توجهی از کشور خارج نکرده بود. هرچند این پول را در بنگاه اقتصادی اش استفاده کرده بود اما هدف وسیله را توجیه نمی کنه اما اظهارنظر در این مورد و سایر موارد مشابه، متوجه احکم قطعی دادگاه هاست که برابر اسناد و مدارک و اقاریر افراد صادر و اجرا می شه و من هم مثل همه عقلا در نهایت با حکمی که از سوی مقام محترم قضایی صادر و اجرا شده، عنادی ندارم هرچند ممکنه حرف هایی داشته باشم. مطمئنم حتی مجری حکم اعدام، خودش هم راضی به قتل نفس کسی حتی مجرمان نیست.

یادمه به مرحوم مه آفرید امیرخسروی گفتم برو دعاکن اعدامت کنند. گفت چرا؟ گفتم 14،15 نگهت می دارن و در این زندان بارها می میری. همانجا که این حرف ها رو زدم از مه آفرید معذرت خواهی کردم و بهش گفتم من خیلی کاشتم آقای مه آفرید بعید می دونم تو هم اینقدر کاشته باشی.

مگه شما توی زندان بارها مردید؟

بله توضیح دادم، از مرگ بدتر بود.

رو در رو با شهرام جزایری (3)


وقتی گفتی دعاکن اعدام بشی، چه پاسخی داد؟

گفت چرا این حرف را می زنید، شما که الان عزت داری و به زودی آزاد می شی، بهش گفتم من هم توی این چند سال روزی هزار بار مردم و زنده شدم و الان هم به خاطر سختی هایی که کشیدم، بحمدالله وابستگی هایم توی این دنیا خیلی کم شده و خداروشکر سبکبار و سبکبال آماده پروازم.

واقعا در زندان عزت داشتید؟

اینجوری می گفتند. می تونین برین بپرسین.

چندبار با هم ملاقات کردید؟

سه، چهار باری با او ملاقات داشتم.

چطور از ماجرای مه آفرید امیرخسروی باخبر شدید؟

خبر را در روزنامه خواندم.

چه حسی داشتید؟

خب هر روز خبری درباره یک فساد اقتصادی می آمد والا دوره ای که من بیرون بودم بزرگ ترین دزدش من بودم که برابر حکم دیوان عالی کشور دزدی خوش حساب بودم؟! بعدها هم که کلی اس ام اس جوک برای آفتابه دزد بودن من درست شد. وقتی می دیدم هر روز یک خبری درباره فساد اقتصادی میاد تعجب کرده بودم.

چطور از اعدامش باخبر شدید؟ همان روز مطلع شدید یا فردا در روزنامه خواندید؟

روز قبل که گفتند با دو همسرش ملاقات داشته فهمیدیم که اعدام می شه. خدا رحمتش کنه.

وقتی اون اعدام شد شما نترسیدید؟

از چه چیزی باید می ترسیدم؟

از اینکه اعدام تان کنند.

چرا؟ محکومیت من قطعی و معلوم بود. الحمدلله اینجا هم اونقدر هردمبیل و بی قانون نیست که به قول معروف «گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری» باشه. هرهفته کلی افراد ممکن بود اعدام بشن، به من چه مربوط بود؟ ضمن اینکه مرگ و زندگی دست خداست.

حس نکردید فضا در حال تغییر است. شاید در این فضا شما را هم اعدام کنند؟

نه. مطمئن بودم قوه قضاییه تحت تاثیر جو از این حرکت های هنری نمی زنه، کشکی کشکی من رو اعدام کنه، حتی به من می گفتن در تاریخ پایان محکومیت ممکنه آزادت نکنن، من به این حرف های لق می خندیدم. آخرش هم همون شد که سر موعد مقرر به لطف خدا آزاد شدم و قوه قضاییه با وجود شدت و حدتی که با من داشت اما حتی یه ساعت هم منو بیشتر در زندان نگه نداشت. اینها همه تخیلات ذهن های آدم های بیکاره.

بابک زنجانی را هم دیدید؟

نه ملاقاتی با او نداشتم.

او را می شناختید؟

از همین روزنامه ها. بعضی از دوستانم او را می شناختند.

مراوده ای با هم نداشتید؟

ببینید، چون موضوع این بنده خدا الان موضوع روزه و داغه لطفا در موردش سوال نفرمایید تا حکمش قطعی بشه. من اصلا دوست ندارم در این حوزه ها حرف بزنم.

پس دوست دارید در چه موردی ��رف بزنید؟

در مورد آینده

بگذارید قبل از اینکه در مورد آینده حرف بزنیم من یک سوال بپرسم. گفتید در زندان خیلی چیزها را از دست دادید. اما از طرف دیگر می گویید عزت داشتید. این دو با هم جمع نمی شود. بالاخره در زندان موقعیت تان خوب بود یا بد؟

موقعیتم در زندان خوب بود. حالا این را در قیاس با چه کسی می گی؟ اگر موضوع را در قیاس با دیگر زندانیان بفرمایید خب وضعم خیلی خوب و عالی بود اما در مقایسه با خودم خیلی از چیزها را از دست دادم. خواهرم می گفتم شهرام قبلا وقتی راه می رفت زمین زیر پاش می لرزید. خوب من همه چیزم رو در مقایسه با خودم از دست دادم. قبلا هم گفتم دخترعموم که همسرم و بالاترین دارایی ام بود رو از دست دادم.

بیشتر آسیب هام خانوادگی بود و زندگی های بعدی و مادران فرزندانم همه رو از دست دادم و فرزندانم دچار آسیب های شدید شدند. با چه قیمتی اینها رو به من بر می گردونید؟ ضربه خوردم. من اصلا فکر نمی کردم هچی وقت پای زن دیگری به زندگی ام باز بشه اما فضا طوری شد که دو بار دیگر ازدواج کردم. اینها اذیتم میکنه. آزارم می ده، گاهی از خودم بدم میاد. من در محافل سیاسی و اجتماعی اعتبار و عزت داشتم. کلی کارمند داشتم، زندان بالاخره آدم رو نسبت به خودش خفیف می کنه. همه اون ها از دست رفت و من رفتم توی قفس. شده بودم ماشین امضا تا هی به این و اون امضا بدم.

امضا برای چی؟

می گفتن تو مشهوری بیا به ما امضا بده.

واقعا؟ به چه کسانی امضا دادید؟

به همه. یک بار یک گروه بازیگر آمده بودند اوین، می گفتن تو معروفی بیا به ما امضا بده.

کدام بازیگرها بودند؟

نمی شناسم همه رو. همین معروف ها بودن.

یک صبح تا شب شما در زندان چطور بود؟

چهار سال که تنها بودم بیدارباش نداشتم. بعد از نماز صبح می خوابیدم، یعنی تقریبا صبح ها می خوابیدم، از صبح نماز می خوندم تا شب. همه رو نفرین می کردم. 90 درصد روزها روزه بودم. هر روز بدون استثنا سوره مبارکه یاسین می خوندم، هر روز دعای جوشن کبیر می خوندم، سوره مبارکه المزمل رو هر روز می خوندنم. هر دو، سه روز یک بار مفاتیح رو تموم می کردم. بعد زنگ می زدم به رفقایم. آن ایام دفاع من در دیوان عالی کشور بود. لایحه می نوشتم برای دفاع از خودم.

شما که درس حقوق نخوانده بودید. چطور لایحه می نوشتید؟

من مشاور مجلس شورای اسلامی و قانونگذار این مملکت بودم بلد بودم که چطوری از وکلا، حقوقدانان و مشاوران استفاده کنم. در مقام دفاع کار جمعی و تیمی بسیار موفقی انجام دادم. اما بیشتر پرونده من اقتصادی بود نه حقوقی. برای همین خودم می نوشتم. حالا که فکر می کنم می بینم اون دوران یک جورایی بهترین دوران زندگی ام بود. دو سال در اتاق حفاظت بودم الان اتاق جانشین زندانه. سرباز مواظب من بود. یک اتاق هم بودم که الان انباریه.

رو در رو با شهرام جزایری (3)


که گفتید اگر اعدام شده بوید بهتر بود. چطور حالا می گویید بهترین دوران زندگی تان بوده؟

برای اینکه همه چیز کنار رفت و من ماندم و خدای خودم.

چه امکاناتی داشتید؟

هرچی بقیه زندانی ها داشتن. فرش و تلویزیون، تلفن و... از داخل زندان شرکت ها را اداره می کردم. شرکت ها کلی دیون داشتند و 48 میلیون دلار را باید پس می دادند.

چه کسی این امکان را به شما داد؟ مثلا تلفن.

همه توی زندان تلفن دارند، مقامات مسوول این شرایط را ایجاد کردند تا بدهی شرکت هایم را تسویه کنم. وقتی بار دوم پرونده در دیوانعالی کشور نقض شد، فکر کنم 23 آبان 84 رفتم بند عمومی. عین دیوانه ها بودم. دیوانه ای که از قفس پرید.

ان همه تنهایی اذیت تان نکرد؟ عصبی نشدید؟

نه، من آدم استرسی نیستم. لطفا دیگه زندان رو ول کنید. برویم سر بحث آینده.

حالا برای اینکه به آینده برسیم بگوییم الان چکاره اید؟

الان یک بازنشسته هستم.

روزهای بازنشستگی چطور می گذرد؟

کتاب می خوانم، فیلم می بینم، ورزش می کنم و سعی دارم خودم رو دوباره احیا کنم.

آخرین کتابی که خواندید و فیلمی که دیدید چه بود؟

بهتره بگم کدوم کتاب و فیلم رو خیلی دوست داشت. کتاب ترقی ژاپن، تلاش آگاهانه یا معجزه رو خیلی دوست داشتم. کتاب غرض توفان رو هم همین طور. سریال آمریکایی 24 خیلی خوب بود. از فیلم Kingdom of Heaven هم لذت بردم.

تا کی در این سمت بازنشستگی می مانید؟

احتمالا تا دو سال دیگر من باید خودم را احیا کنم. باید فکر و برنامه ریزی کنم تا خودم را دوباره جمع و جور، آن وقت شاید وارد کار بشوم.

شرکت تاسیس می کنید؟

شاید بله، شاید خیر.

یعنی این میل زیاد به تاسیس شرکت را در خودتان کشتید؟

احتمالا من دیگر وارد کار اجرایی نشم. شاید فقط مشاوره بدم. فکر می کنم تا دو سال دیگه من بتوانم مشاور چند شرکت بزرگ باشم.

یادمه جایی گفته بودید من حاضرم با بیل گیتس مناظره کنم که چطور پول ساختم. خودتان را با او مقایسه می کنید، اگر این طور است چرا سر از زندان در آوردید و بیل گیتس ایران نشدید؟

بیل گیتس اگر ایران بود، قطعا شرایطش فرق می کرد. اگر اعدامش نمی کردند حتما به چند سال زندان محکوم می شد. این موضوع اصلا ربطی به عدالت حکومتی نداره به هر حال کشور ایران یه کشور در حال توسعه است و کار بزرگ کردن در آن مشکلات و معضلات بزرگ دارد. از همه بیشتر تو چشم می ری و مردم شمارو چشم می زنن. اگه آقای بیل گیتس همدر ایران بود چشم می خورد و می افتاد زندان!!! هنوز هم می گم حاضرم پای مناظره با ایشون بنشینم و بگیم چطور پول ساختیم. شاید عدد اون بزرگ تر باشه اما کار من حتما در حد و اندازه او هست و یقینا می تونم نزد اون استاد درس هایم رو به خوبی پس بدم.

این اعتماد به نفس امروز شما من را به یاد روزهای محاکمه و زندان شما می اندازد. یادم هست عکس هایی که آن روزها از دادگاه شما منتشر می شد، خندان بودید و نوعی خونسردی و آرامش در صورت تان به چشم می خورد؟

من با مسائل ساده رو به رو می شم. هنوز هم همین طورم. البته بعضی ها این حالت را ربط می دادند به قرص اعصاب.

واقعا آرامش شما ناشی از این نبود که برخی دوستان تان قول هایی به شما داده بودند؟

این را که شما رسانه ها می گفتین اما وقتی برام حکم 27 سال زندان آمد دیدین که قولی در کار نبود. من مال کسی را خورده بودم؟ به ناموس کسی دست درازی کرده بودم؟ من از عملکرد خودم و شرکتم مطمئن بود. به لطف و کرم خدا اعتماد داشتم. کدام یک از شما به خدا اعتماد دارید و خودتون رو می سپارین به دریای بیکران لطف و رحمتش؟ واقعا کدام یک از شما؟ چند نفر این طور هستند؟ اما من این طورم. بی نهایت به خدا اعتماد دارم.

ادامه دارد...

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه