سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود

هفته نامه امیدجوان - خسرو معتضد: رسانه بر تماشاگر تاثیر می گذارد و اکنون سریالی که با مضامین عاشقانه و حتی جنسی برای جلب توجه تماشاگران تلویزیونهای ترکیه با تحقیقات فراوان و سختگیری های یک سویه (و البته تمام به نفع تاریخ ترکیه) ابتدا به وسیله کارشناسان متعصب تاریخ سناریونویسی شده، سپس به کارگردانی شایسته و هنرمند سپرده شده و از هنرپیشگان توانایی دعوت به ایفای نقش گردیده، حدود 300 میلیون تماشاگر به دست آورده و در 56 کشور دنیا به نمایش گذارده شده، سیل میلیون ها دلار ارز به سوی ترکیه سرازیر کرده و روز روشن در مقابل چشم مردم دنیا و دست کم اهل تاریخ تصاویر معتنابهی دروغ تحویل مردم جهان داده است.

این سریال به زبان های کردی و عربی و چند زبان دیگر ترجمه و چند سالی است پخش آن ادامه داشته است.

سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود


روملی

«ووین وسینیچ» نویسنده تاریخ امپراتوری عثمانی به درستی می نویسد که سلاطین عثمانی و بزرگان آن دربار و دوست هرگز ادعای ترک بودن (آناتولی) نمی کردند و خود را دنباله امپراتوری بیزانس می نمایاندند.

محیطی که در سریال حریم سلطان نمایش داده می شد محیط یک دربار متمدن اروپایی در قرن هفدهم و هجدهم است نه محیط کشوری چون عثمانی که سلطاین عثمانی پس از یی دو قرن تلاش و حتی یک بار شکست مفتضحانه از امیر تیمور گورکانی متحمل شدند (امیر تیمور، ایلدرم بایزید سلطان عثمانی را در قفس کرد و فرمان داد تمام سرداران سپاهش همخواب همسر زیبای او شوند زیرا پیش از آغاز جنگ ایلدرم بایزید پیام مستهجن درباره همسر و مادر فرزندان امیر تیمور برای او فرستاده بود) سرانجام طعم پیروزی هایی را چشیدند.

مثلا در سال 1453 میلادی با کمک توپ سازان مجارستانی و سرداران اروپایی الاصل خود آن شهر را به تصرف درآورده و امپراتور امانوئل آخرین پادشاه بیزانس و تمام اعضای خانواده او را با زجر و شکنجه کشته بودند. مسیحیان مسلمان شده نقش مهمی در پیروزی های نظامی عثمانی ها داشتند.

امپراتوری عثمانی طی دوران شکوهمند پیروزی هایش که بعد از فتح استانبول یا کنستانتینوپولیس در سال 1453 میلادی آغاز شد در جناح شرقی خود با پادشاه ترکمانی که بر قسمتی از آسیای صغیر و ایران فرمان می راند یعنی اوزون حسن آق قویونلو (سلسله بایندریه) طرف شد و پس از چند جنگ او را شکست داد بدون اینکه بتوان به تبریز و اصفهان و قم، سه پایتخت او دست یابد.

همه برادرهایتان را خفه کنید

از تمدن و انسانیت نیاکان والاگهر سلطان سلیمان همین بس بود که سلطان محمد دوم وصیت کرده بود هر سلطان جانشین او اجازه دارد اعقاب بعدی، به محض رسیدن، تمام برادران خود را خفه کنند و حتی به شیرخوارگان رحم نکنند؛ این قانون چند قرن بدون تخطی اجرا می شد.

بوسه مافیا

میشل کرس نویسنده کتاب شاخ زرین که به فارسی هم ترجمه شده در اثر خود می نویسد: «برادران هر سلطان چه تنی چه ناتنی به محض اینکه سلطان بر تخت سلطنت جلوس می کرد به حضور او احضار شده مورد تفقد قرار می گرفتند. این تفقد و احوالپرسی و دست بوسی در حکم بوسه اعضای مافیا بود که عادت دارند با قربانیان خود پیش از کشتن آنها روبوسی کنند. برادران سلطان جدید و گاهی مادران آنان یعنی نامادری های سلطان وقت و حتی دختران سلطان قبلی به اتاقی هدایت می شدند و در آنجا عده ای از غلامان نوبیایی سیاه پوست که قبلا زبان آنان را بریده و پرده گوش آنها را عمدا سوراخ کرده بودند، تمام آن جوانان و نوجوانان و حتی مادران و خواهران آنان و اگر فرزندانی به هم رسانده بودند اطفال آنان را فقط با دست خفه می کردند.»

سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود


داوری کنید

از خواننده عزیز می پرسم آثار عظمت و ابهت سلطانی، در وجنات چنین انسان های حیوان صفتی می توان یافت و پس از پنج قرن با استفاده از حافظه ناچیز تاریخی مردمان بدان نازید؟

در ایران هم ما سلاطین خونخوار داشته ایم اما آیا به آنان افتخار کرده ایم و سریالی ور وصف حالات عرفانی و روحانی آنان تهیه کرده ایم؟

آیا تماشاگران این سریال که فقط به دلیل نبود سریال های تاریخی هنرمندانه ایرانی هر شب مشتاق تماشای آن بودند، می دانند سلاطین عثمانی مردمانی خونخوار، بی رحم، قسی القلب، اغلب دیوانه، دچار عوارض ناشی از بیماری های زهروی (آمیزشی) به ویژه سیفلیس، فرزندکش و برادرکش بودند که فقط در نبرد با کشورهای کوچک بالکان و اروپای شرقی مانند یونان و دوک نشین های کوچک صربستان و رومانی و بلغارستان و مجارستان به پیروزی جنگی دست می یافتند؟

آیا خواننده گرامی می داند هر سال چه تعداد کنیز و غلام از کشورهای مختلف به استانبول می آوردند؟ آیا خواننده هیچ تاریخ خوانده که اطفال آفریقایی را با جراحی دردناک خواجه کرده از کودکی برای حرمسرای سلطان و پادشاهان می آوردند؟ آیا جنایات و فجایع حرمخانه های عثمانی فراموش شده است؟

در شرق

راست است که سلاطین عثمانی، سوریه و عراق و فلسطین و مصر را به تصرف درآوردند اما آن کشورها همگی مسلمان بودند و پس از شکست سپاه سلطانی مصر موسوم به ممالیک، چون سلطان عثمانی خود را مسلمانی سخت اعتقاد معرفی می کرد و بالاخره توانست بر شهرهای مکه و مدینه دست یابد (لقب خادم حرمین شریفین به سلطان سلیم اول داده شد) دمشق و بغداد نیز تصرف شد، از این رو همه اطاعت در برابر سلطانی که تصور می کردند جانشین خلفای عباسی است فرود آوردند.

دوران پیروزی های جنگی سلاطین عثمانی در اواخر قرن شانزدهم میلادی خاتمه یافت. در دریا آنان فقط در مدیترانه و دریای سیاه و سفید و اژه و مرمره یکه تاز بودند که تازه در سال 1571 میلادی در محل له پانتو شکست سهمگین خوردند.

آنان با تصرف عربستان و مصر بر دریای سرخ تسلط یافتند ولی بی مناسبت نیست خواننده بداند پنج تا هفت بار لشگرکشی ناوگان ترک و مصر به مقصد خلیج فارس و تنگه هرمز با شکست مواجه شد و نیروی دریایی پرتغال بارها در نزدیک جاسک یا در تنگه هرمز ناوگان عثمانی را در اوج قدرت سلطان سلیمان در هم شکست و عثمانی ها هرگز نتوانسته اند از راه خشکی پای در خاک جنوب ایران بگذارند.

دولت صفوی با سیاست و تدبیر خاصی با پرتغال پیمان اتحاد نظامی بست تا مانع پیاده شدن ترکان در جنوب شود. یکی از نکات جالب تاریخ روابط دو کشور در این دوران پناهنده شدن یکی از پسران سلطان بایزید دوم پدر سلطان سلیم به ایران و حمایت شاه اسماعیل اول از اوست.

این شاهزاده ترک با عده ای از خدم و حشم خود به ایران پناهنده شد. شاه8 اسماعیل او را برای مصونیت بیشتر به اصفهان که در آن زمان هنوز پایتخت نشده و عظمت و شوکت سال های قرن 11 هجری قمری/ قرن 17 میلادی را نیافته بود فرستاد و خواهر خود را به عقد او درآورد.

سلطان سلیم خواهان استرداد برادرزاده خودش د اما شاه اسماعیل که مردی با مروت و اصیل بوددرخواست او را رد کرد در حالی که برادرزاده سلطان سلیم داماد پادشاه ایران شده بود، سلطان سلیم که جاسوسانی به ایران فرستاده بود با تمهید و اغوای آشپز شاهزاده عثمانی باعث مسمومیت او شد و شاهزاده مهمان پس از خوردن غذایی مأکول درگذشت.

شاه اسماعیل در نامه ای در پاسخ نامه های سلطان سلیم او را به خاطر ارتکاب این جنایت سرزنش کرد و مردی پست و نانجیب خواند. شرح تمام این حوادث در تاریخ نامه های عصر صفوی آورده شده است. همین ماجرا یکی از علل درگیری جنگ بین دو دولت شد.

فتاوی ضد ایران

شیخ الاسلام های استانبول شاه اسماعیل را بدعت گذار و شیعیان را مهدورالدم خواندند.

صفویان میان سه دشمن

لشگرکشی سلطان سلیم اول که پس از کشتار چهل هزار تن از شیعیان آسیای صغیر در اوایل قرن شانزدهم میلادی به ایران انجام شد، در زمادنی بود که دولت صفوی از جانب شرق یعنی خراسان با حملات غارتگرانه ازبکان که تحت فرمان شاه محمدخان معروف به شیبک خان قصد تصرف خراسان را داشتند رویارویی می کرد. همچنین سراسر جنوب ایران از مصب اروند رود تا مکران (بلوچستان) به دست دریانوردان مجهز به توپخانه پرتغالی ها افتاده بود که آن را مستعمره پادشاه پرتغال می خواندند.

ایرانیان فاقد توپخانه و سلاح آتشین بودند در حالی که سپاهیان سلطان سلیم (در حدود 140 هزار نفر) سراپا غرق اسلحه بودند. عناصر اروپایی مسلمان شده با نام ینی چری (سپاه جدید) و عجمی اوغلان (در حقیقت جوانان اروپایی که در کودکی آنان را از اوطانشان به استانبول آورده، مسلمان کرده و تحت تعالیم شدید نظامی تربیت کرده بودند) بخش اعظم سپاه عثمانی را تشکیل می دادند. در مقابل شاه اسماعیل فقط توانسته بود 27 هزار سپاهی مجهز به شمشیر و گرز و تیر و کمان و نیزه فراهم آورد.

نتیجه جنگ به زیان ایرانیان بود اما سلطان سلیم فقط توانست چهار روز در تبریز بماند. دولت صفوی سیاست زمین سوخته را پیش گرفته و آذوقه وعلیق در سراسر آذربایجان نایاب شد. مردم هم از شهرهای آذربایجان خارج شده و ینی چری ها از گرسنگی و سرما به جان آمده بودند.

سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود


تبریز قهرمان روی قهر و خشم نشان می دهد

سلطان سلیم در شهری که فاقد حتی یک تن از ساکنان بود، یارای توقف نیافت. از سوی دیگر سپاهیان ینی چری نیز به علت نبود آذوقه، سرمای شدید، مردن اسبان از گرسنگی سر به شورش برداشتند. سلطان به ناچار طبل عقب نشینی زد و به عقب نشینی فرار مانند دست زد.

در جنگ چالدران بیست و هفت هزار تن سپاهی ایران شهید شدند. سپاهی از زنان شاه و سرداران به میدان نبرد شتافتندکه همگی قتل عام شدند و تاجلو خانم وستاره خانم دو زن سوگلی شاه اسماعیل به اسارت درآمدند و آنان را به استانبول برده به فتوای شیخ الاسلام استانبول و برای تحقیر شاه اسماعیل مطلقه شان اعلام کرده هر دو را شوهر دادند. سلطان سلیم در حالت فرار و با فضاحت به استانبول بازگشت ولی تبریز بیش از چهار روز در دست عثمانی های باقی نماند.

شاه طهماسب علاقه به جنگ با عثمانی ها نداشت

شاه طهماسب مردی متدین، پرهیزگار، مذهبی و علاقمند به داشتن روابط دوستانه با کشور همسایه بود که چون ترکان مسلمان بودند، شاه طهماسب سال های متمادی از حشر و نشر فرستادگان پاپ و کشورهای مسیحی اروپایی با دربار خود در قزوین جلوگیری می کرد و «آنتونی جن کین سون» فرستاده ملکحه الیزابت اول را به علت اینکه مسیحی و کافر است از دربار خود راند. او عثمانی را برادر ایران می خواند اما سلطان سلیمان پس از کشتن برادران و برادرزادگان خود قصد کشورگشایی داشت.

او پیوسته ایران را سرزمینی کم نظیر می دانست و می گفت عربستان و مصر و لیبی (طرابلس) و سایر متصرفات آسیایی و آفریقایی عثمانی سرزمین های خشک و لم یزرع هستند و این ایران است که کشوری حاصل خیز پر از کشتزارها و مراتع و ایلخی های اسب و احشام و اغنام و مخصوصا زنان و دختران و پسران زیباست.

سلطانسلیمان آرزو و سودای فتح ایران را داشت و چون پدرش سلطان سلیم عربستان و مصر و سوریه (شام) و فلسطین و بین النهرین و یمن را تصرف کرده و بر بوتان و صربستان و مونتنگرو و مقدونیه وس الونیک و قره طاغ (رومانی) و بلغارستان دست یافته اما از سپاهیان اتریش - منگری شست خورده و فقط قسمتی از مجارستان را تسخیر کرده بود، تصرف ایران برای رسیدن به هندوستان را در سرلوحه کارهای خود قرار داده بود.

دیوانه جنس زن

سلطان سلیمان زن باره ای عجیب بود. او حدود سیصد زن در حرم داشت. عده کنیزان و خدمتکاران زن به 1000 تن می رسید. از زنان خود فرزندان بسیاری یافت. در میان کنیزانی که برایش از روسیه آن زمان، ایالت اوکراین آوردند رکسلانا که چون خنده رو بود نام خرم سلطان به او داده شد، دلش را چنان ربود که از فرط دلباختگی او را به عقد خود درآورد و همسر رسمی خویش کرد.

این زن یک موجود عقده ای حسود، بی رحم، مال اندوز، خرافاتی و جاه طلب بود. او فرزندانی برای شوهرش به دنیا آورد که بزرگترین آنها شاهزاده سلیم که بعد از سلطنت 48 ساله طولانی سلیمان، جانشین پدر شد، فردی دائم الخمر، نیمه دیوانه و بی لیاقت بود که اروپایی ها عموما او را سلیم احمق لقب داده اند و پس از سال ها سلطنت در حالت مستی و مدهوشی هنگام پریدن به یک استخر سرش به سنگ خورد و جان سپرد.

سناریونویس و کارگردان سریال، از این فرد ابله که لقب احمق در تاریخ برای شخص او ماندگار شده است، سیاستمداری دقیق و هوشمند ساخته اند. سلیمان از همین زن روکسلان یا خرم سلطان دارای چند فرزند دیگر پسر شد که یکی ناقص الخلقه به دنیا آمد، دیگری بایزید علیه پدر شورید و به ایران پناهنده شد و دختری از بطن او همسر رستم پاشا صدر اعظم عثمانی که جانشین ابراهیم پاشای سیاس شد، در فساد اخلاق و سوء استفاده شهره بوده است اما در سریال هیچ چیز درباره این نکات گفته نمی شود و همه یکی از دیگری سیاس تر و هوشمندتر بوده که مردم سایر ممالک افتخار غلامی و کنیزی آنان را داشته اند.

به یک هفته نرسید - تبریز شورید

سلطان سلیمان پس از برداشتن یک سپاه 140 تا 200 هزار نفره (شاید 300 هزار نفره) وارد آذربایجان شد. شاه طهماسب برای آنکه آزاری به مردم تبریز نرسد و قتل عام نشوند آن شهر را بلادفاع اعلام کرد. مرم شهر نیز در شهر باقی ماندند و ترک شهر نگفتند. اولمه سلطان تکلو یکی از خوانین جاه طلب و خائن ایران که مدتی حکمران آذربایجان بود، قبلا به دربار سلطان سلیمان پناهنده شده و او را به تصرف آذربایجان تشویق کرده بود. سلیمان تا ابهر و سلطانیه پیشروی کرد و ساخلوهای متعددی در این نواحی مستقر نمود.

سلطان سلیمان وارد شهر و ارگ تبریز شد و در آنجا اقامت گزید اما اقامت او از یکی دو هفته تجاوز نکرد زیرا او که منظورش قتل و غارت و مصادره اموال مردم و به زور گرفتن زنان و دختران زیبای تبریزی برای خود و پاشاها و سرداران و فرماندهان سپاهش بود، کشته شدن چند یتی چری متجاوز به جان و مال و ناموس مردم را بهانه قرار داد و تصمیم به جریمه مردم تبریز گرفت.

درخواست های سلطان

تبریزی ها مجبور شدند روزانه پنجاه هزار سکه طلای سلیمانی به عنوان هزینه نگهداری یکصد و چهل هزار سپاهی عثمانی که در اطراف شهر چادر زده بودند بپردازند و علاوه بر آن روزانه چهار هزار گوسفند و م��ادیر بسیار زیادی گندم آرد شده و برنج و سبزی ها و حبوبات تحویل سررشته داری سپاه عثمانی بدهند. مردم تبریز بارها به فرماندهان و کار پردازان سپاه عثمانی مراجعه کردند و گفتند قادر به تادیه این مبلغ نیستند. همچنین نمی توانند روزانه 4000 رأس گوسفند برای آشپزخانه ترکان تحویل دهند.

سلطان سلیمان که در ارگ تبریز به سر می برد و فرمان داده بود پنجاه تا شصت دختر باکره و زن زیبای ایرانی را برای او بیاورند قاه قاه خندید و گفت: «مردم تبریز دروغ می گویند زیرا من شنیده ام آنان ثروتمندترین مردم ایران هستند.» مردم تبریز که نمایندگان آنان به حضور سلطان رسیده بودند و سپاهیان عثمانی در نهایت توهین و تحقیر آنان را به حضور می بردند گفتند: «ما پول نقد نداریم بلکه زمین های زراعی و مرتع داریم و در این شرایط کسی نیست زمین های ما را خریداری کند.»

سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود


قیام خونین

سلطان سلیمان دستور داد آنان را به ضرب و گنگ و با تحقیر و توسری بیرون کردند و اصرار نمود روزی پنجاه هزار سکه طلا و چهار هزار گوسفند و سایر احتیاجات سپاه عثمانی را از آنان تحویل بگیرد.

مردم تبریز پس از چند روز مذاکره به جان آمدند و تصمیم گرفتند به قیامی مسلحانه دست بزنند. در این زمان خبر رسید که شاه طهماسب دو هزار تن سپاهی قزلباش به کمک آنان فرستاده است. شاه صفوی از ایوان مخوف تزار روسیه تعدادی توپ و مقادیر زیادی تفنگ و مهمات تحویل گرفته و تزار روس بخشی از این سلاح ها را از کشور آلمان خریداری و تحویل دولت ایران داده بود.

وقتی خبر نزدیک شدن سپاهیان قزلباش به مردم تبریز رسید سر به شورش برداشتند و سپاهیان قزلباش از تونلی که به شهر راه داشت وارد شده در داخل ارگ سپاهیان محافظ سلطان را مورد حمله قرار دادند. عده زیادی از اشغالگران کشته شده و محافظان سلطان سلیمان، پادشاه به شدت ترسیده خود را با طناب از دیوار ارگ پایین فرستادند و سلطان سوار اسبی شده در میان محافظان خود به حال فضاحت آمیز از شهر خارج شد و خود را به اردوگاه ارتش عثمانی رساند.

قتل عام بیست هزار مرد و زن و کودک تبریزی

سپاهیان عثمانی با بالا رفتن از دیوارهای شهر وارد تبریز شدند و چون توپخانه و سلاح آتشین داشتند به جنگ کوچه به کوچه با مردم شهر و سپاهیان قزلباش پرداختند و چند هزار تن از ترکان عثمانی و حدود بیست هزار تن از مردمان شهر کشته شدند و در طول دو هفتهای که ترکان در شهر بودند، مردم آذوقه را پنهان کرده؛ سپاهیان از گرسنگی و سرمای شدید زمستان رنج می بردند و حدود 4000 رأس اسب بر اثر بیماری مشمشه سقط شدند.

سلطان سلیمان توقف در شهر را جایز ندید و دستور عقب نشینی به سپاهیان عثمانی داد و آن همه سپاهی گرسنه و به جان آمده از گرسنگی به سرعت از شهر دور شدند.

وقتی شاه طهماسب فاتحانه وارد شهر شد یک نفر عثمانی در شهر دیده نمی شد اما خیابان ها و میدان ها و بازار و ارگ مملو از جنازه کشتگان بود و آنقدر خون ریخته شده بود که چند هفته طول کشید تاا ارگ و معابر را از خون مردم غیرتمند تبریز شستند.

فرار عثمانی ها به علت سرما تو برف شدید و کمبود آذوقه در کتب تارتیخ عثمانی نوشته شده در حالی که علت قیام مردانه مردم تبریز بود. سلطان سلیمان هنگام فرار از ایران از نظر اسبان به علت مرگ چهار هزار رأس دچار مضیقه بود و نامه ای به شاه طهماسب نوشت و درخواست کرد 4000 رأس اسب به او قرض دهد. شاه طهماسب در نهایت بزرگواری این درخواست دشمن زبون شده را پذیرفت و حتی آذوقه برای قوت سپاهیان او فرستاد و سپاهیان قزلباش مراقبت کامل کردند تا اشغالگران از خاک ایران خارج شوند و مانع غارت و آزار و ایذای روستاییان به دست عثمانی ها شدند.

سلطان سلیمان علی رغم این تجربه تلخ چهار بار دیگر به ایران لشگرکشی کرد. یکی از آن موارد پناهنده شدن شاهزاده القاسب میرزا برادر خوادخواه و پرمدعای طهماسب میرزا بود که چون شاه طهماسب توجه لازم را به او نشان نمی داد و درخواست هایش را نمی پذیرفت و القاسب سودای پادشاهی داشت در سال 953 به خاک عثمانی پناهنده شد و سلطان سلیمان او را به وصفی شاهانه مورد استقبال قرار داد و همین خانم خرم سلطان به دست خود برای او جامه ای زربفت دوخت و به وی تقدیم کرد.

سلطان سلیمان به طمع تصرف ایران به دست القاسب میرزا سپاهی بزرگ با توپخانه و با دلیج (منجنیق) در اختیار او گذاشت. این سپاه که سلطان شخصا در رأس آن قرار داشت تا تبریز پیشروی کرد و القاسب میرزا با 6000 نفر راهی همدان و اصفهان شد اما مردم اصفهان دروازه های شهر را به روی او بستند و وی راهی بغداد شد.

القاسب میرزا به سلطان سلیمان وعده داده بود تمام ایرانیان هوادار او هستند ولی عثمانی ها به چشم دیدند مردم، برادر شاه را که به عثمانی ها پناه برده به چشم خائن می نگرند و هیچ پادگان ایرانی نسبت به او ابراز همبستگی نمی کند.

سلطان سلیمان کم کم نسبت به القاسب میرزا بدبین شد و چون القاسب میرزا از قتل و غارت هموطنان خود کوتاه نمی آمد سران ارتش عثمانی نیز اعمال او را نپسندیدند و تنهایش گذاردند. القاسب میرزا به دست سپاهیان ایرانی دستگیر شد و او را با بی آبرویی به قزوین پایتخت آوردند.

(در سریال حریم سلطان هنگام پناهنده شدن بایزید به دربار ایران که به دروغ ادعا شده تصادفی بود و شاهزاده بایزید میل به آمدن به ایران نداشته، شهر قزوین نمایش داده نمی شود و دربار شاه طهماسب بسیار محقر است در حالی که کارگردان تا توانسته عظمت استانبول را که پایتخت بیزانس یا روم شرقی بوده و بیشتر ساختمان های با عظمت آن مانند کاخ بلاچرنه و کلیسای سن سوفیا در عصر رومی ها بنا شده به نمایش گذارده است.)

سلطان سلیمان واقعی اینگونه بود


شاه طهماسب به طوری که در شرح حال خود می نویسد: دستور داده برادر شورشگر و خوانخوارش را که مردی غیرعادی بود به قلعه نظامی قهقهه در قفقاز تبعید کردند و در آنجا ظاهرا عده ای از کسانی که القاسب اقوام آنان را طی جنگ های غارتگرانه خود در ایران کشته بود، شبی او را از روی بام قلعه به زیر پرتاب کردند و کشتند.

شاه طهماسب در سال 956 و سال بعد ایلاات گرجستان و شروان را به اطاعت درآورد. سال 958 هجری قمری اسماعیل میرزا پسر بزرگ خود را برای تسخیر ارزالروم فرستاد و تمام ولایاتی را که سلطان سلیمان تصرف کرده بود از عثمانی ها بازپس گرفت. (شاه اسماعیل دوم بعدی که دیوانه و خونخوار شد و طی 5/1 سال حکومت خود صدها تن را کشت.)

در سال 960 هجری قمری سلطان سلیمان باز راهی ایران شد ولی از نخجوان بازگشت. بین ایران و عثمانی در سال 963 هجری قمری متارکه جنگ برقرار شد و به همین علت در سال 966 هجری قمری که بایزید یکی از پسران سلطان سلیمان به ایران پناهنده شد. (در سریال با کمال وقاحت آمدن او را به ایران اشتباهی و تصادفی نمایش می دهد که خود جعل تاریخ است.)

شاه طهماسب به احترام صلح برقرار شده دستور داد او را با عزت و احترام همراه چهار فرزند و همراهانش به قزوین هدایت کنند ولی چندی بعد معلوم شد بایزید که فردی عصبی و غیرعادی است با استفاده از مهمان نوازی ایرانیان قصد دارد دفعتا شاه طهماسب را بکشد و ایران را با قتل او آسان به تصرف درآورده؛ با ارسال خبر قتل شاه مهمان نواز و متدین و خوش قلب که چندین سال پیش از همایون پادشاه هند نیز نگهداری و پذیرایی کرده بود، لطف و مرحمت پدر بی رحم را جلب کند.

از این رو به دستور شاه طهماسب مهمان خطرناک را بازداشت و تنی چند از توطئه گران همراه او را کشتند و به ناچار در سال 967 هجری قمری دستور تحویل او و فرزندان و همراهانش را به فرستادگان سلطان سلیمان صادر کرد و در همان سال آمدن چند سفیر با پیام ها و نامه های دوستانه و هدایای گرانبها سبب برقراری صلح میان دو دولت به طور موقت شد.

سلطان سلیم دوم فرزند سلطان سلیمان که در سال 974پس از مرگ پدرش سلطان عثمانی شد، مردی دائم الخمر بود که اروپاییان او را سلیم احمق یا سلیم سفیه یا مست می خواندند و دیدید در سریال از او چه شخصیت مثبتی ساخته اند. چند سال بعد وی در حال مستی بر اثر اصابت سرش به کف استخر هنگام شنا و آب تنی کشته شد. سلاطین عثمانی اغلب از مادران مسیحی کنیز به زور مسلمان شده بودند.

تهیه این سریال های آمیخته به دروغ های شاخ دار برای حمایت از عثمانی، امپراتوری فاسد و ظالمی است که مورخین از قرن 18 تا 20 آن را بیمار مستحضر (در حال جان دادن) اروپا می خواندند. در قرن نوزدهم و بیستم اغلب ممالک به زور تسخیر شده، خود را از قید این امپراتوری آزاد کردند و حتی اعراب مسلمان حاضر شدند دست به دامان بریتانیا شوند و در سال 1916/1295 هجری شمسی انقلاب عربی را به راه انداختند تا مجبور به باج دادن و دختر و پسر به کنیزی و غلامی دادن به ترکان عثمانی نباشند.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه