شباهت های - بازی تاج و تخت - و سیاسیون ایران (2)

روشن - روزبه کریمی: در میان جناح ها و چهره های سیاسی ایران امروز، چه کسی حاضر است مثل «جان اسنو» در سریال «بازی تاج و تخت»، از جان بگذرد ولی ساختار قانونی سیاست حفظ شود.

خاندان ها 1: شمالی ها؛ اصلاح طلبان دوقلو

در ماجرای «بازی تاج و تخت»، جالب است که هرچه به دیوار شمال نزدیک تر باشی، بیش تر با شاهان و قدرت مندان فاسد یا ظالم سر ستیز داری؛سرشناس ترین شمالی ها، چه استارک ها و چه بولتون ها، همیشه منتقد قدرت و مدعی سیاست عادلانه و آزادی گرا بوده اند. چیزی شبیه به اصلاح طلبان و تحول خواهان منتقد در وضع سیاسی امروز ما؛ اما اهل شمال در وستروس و اصلاح طلبان در ایران، انواعی و در پیمودن مسیر انتقاد از قدرت، تفاوت هایی دارند که آن ها را از هم جدا می کند.

1- استارک ها

استارک ها، در وینترفل ساکنند. اصلی ترین خاندانی هستند که به دفاع از مرزهای تمدن در شمال وستروس خدمت می کند. شریفند و شرافت مندانه فعالیت سیاسی می کنند. آن ها به گرگ، توسل می جویند؛ گرگ با سگ فامیل است اما نه فقط در قیاس سگ که به خدمت و چاپلوسی روی آورده، مستقل است و خودکفا و مهم تر آن که او بیرون یا در آستانه شهرها و روستاها و قبایل بشری، همیشه مشغول جنگ با بدترین و موذی ترین حیوانات بوده است؛ گرگ در مرز تمدن بشری پرسه می زند تا شغال ها با پلیدی به بشر و مایملک بشری اش شبیخون نزنند.

مطلب مرتبط:

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


امروزه روز، محققان و دانشمندان حیات وحش، توصیه دارند که از شکار بی رویه گرگ بپرهیزید چون با کم شدن گله گرگ ها سروکله شغال و گورکن پیدا می شود. شکارچیان قدیمی، هرگز شکار نمی کنند. برندون معمار، قهرمان اساطیری استارک ها، قلعه مستحکم وینترفل را برای اقامت استارک ها هم بنا کرده و هم دیوار عظیم شمال را کشیده است و استارک ها هزاران سال است که در حفاظت از مرز تمدن هفت اقلیم وستروس با اهالی آن سوی دیوار در پیکارند.

پس خاندان استارک هم مدافع مرز سیاست است و هم خواستار تحول. تحول طلبی شان از سر خیرخواهی برای تمام هفت اقلیم است نه برای سود قومی. در وستروس، هر خاندان شعاری دارد و شعار استارک ها، «زمستان در راهه» است. تنها خاندانی است که شعارش ستایش از خودش نیست. بلکه هشداری است خطاب به همه.

استارک ها، هرگز حاضر نیستند کل ساختار سیاست وستروس را براندازند و شاه را سرنگون کنند. بلکه پی حاکمی می گردند که مطابق قاعده و قانون، حاکم باشد و اگرچه ممکن است منتقد رفتارهای شاه باشند ولی چون سوگند وفاداری خورده اند، هرگز به فکر برانداختن دستگاه حاکمیت نیستند؛ همانند رفتاری که اصلاح طلبان سنتی و میانه روها دارند. آن ها در هر حال، از شرافت دست بر نمی دارند، حتی گاهی خرد و عقل شان، هم از شوق شرافت و پایبندی تام و تمام به آداب و قواعد درست، زایل می شود؛ مثلا ند استارک، آن قدر مشتاق بود که در مقام دستیار شاه رابرت شرافت مندانه و مطابق سنن و قواعد درست حکم براند که برآورد درست از توازن قوا و برآیند نیروها را فراموش کرد و دست به کارهایی زد که از یک سیاست مدار باهوش و توان مند چون او بعید بود.

او سرش را در این راه از دست داد. اینجا درست یاد آن گروه از اصلاح طلبان و تحول خواهان می افتیم که رد سال 88، با قمار بر سر شرافت، بی آن که برنامه روشن و ارزیابی دقیقی از برآیند قدرت داشته باشند، در امنیتی شدن همه چیز و بسته تر شدن فضا برای سیاست انتقادی و اصلاحی نقش داشتند.

2- بولتون ها

بولتون ها از ددفورت هم اهل شمالند و در زمانی که ما در سریال شاهدیم منتقد قدرتی که فاسد باشد و ظالم. ولی آن ها در منطق داستان «بازی تاج و تخت»، نه از سر خیر عمومی و نگرانی برای زمستانی که در راه است، بلکه به سبب قدرتی که از آن ها ستانده شده، شاکی اند. شعارشان نشان خشونت و بی رحمی است: «تیغ های مان برنده است» و به سلاخی کردن دشمنان معروفند. آن ها دل خوشی از استارک ها ندارند، چون استارک ها، هم آنها را شکست داده اند و از سلاخی آدمیان منع شان کرده اند و هم در مبارزه با فساد و ستم شاه، حتی به قیمت تبعید و تحقیر و نابودی شان هم شده، همگان را به میانه روی و پایبندی به قاعده و آداب در نبرد سیاسی و اداره مملکت فرا می خوانند.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)

محمد نوری زاده

اصلاح طلبی استارک ها از اصلاح طلبی بولتون ها جداست. بولتون ها، تند و تیزند و شعارهای بلندبالا سر می دهند و حتی پیش خلق، استارک های قانون گرار ا سازش کار جلوه می دهند و از لگد زدن و رد شدن از روی استارک ها ابایی ندارند: درست مثل همه آن نیروهای اصلاح طلب که از دامان قدرت بیرون افتادند، و خیلی تند و رادیکال خواستار اصلاح حاکمان شدند و حتی خاتمی و هاشمی را همواره سازی کار و اهل معامله نام داده اند: چیزی شبیه به «محمد نوری زاد»، نویسنده سابق کیهان. شریعتمداری که حالا تحول خواه دوآتشه شده است یا «اکبر گنجی» در آغاز دهه 80. آنها بدشان نمی آید شعار تحریم انتخابات شان در این سال ها به سود اقتدارگرایان تمام شود؛ الله اعلم.

گویا خصومت اصلی شان نه با حاکمان و با اصلاح طلبان و میانه روهاست. این دسته از نیروهای سیاسی، آن قدر منفعت طلبند که از هر نوع کار جمعی و حزبی ابا دارند: می خواهند معروف باشند و مثل قهرمان درنظر آیند. پس همیشه تک رو هستند. البته روی واقعی سیاست بولتونی زمانی به چشم می آید که آن ها اندکی به قدرت می رسند: رمزی بولتون، از خاندان بولتون، چون به وینترفل مسلط می شود، اهالی این قلعه را سلاخی می کند.

دیوار شمالو آدرها

دیوار شمال که در افسانه ها آمده توسط جد استارک ها بنا شده، همیشه بوده و هیچ گاه ما نمی بینیم که نبوده باشد؛ این دیوار مرزی است میان ساختار مملکت و بیرون آن، که قلمروی دشمنان ساختاری است که برای ساختن آن زحمت ها کشیده شده است. دیوار الزاما در ساختار سیاسی ایران ما یک نقطه جغرافیایی نیست بلکه نمادی است از مرزی که ساختار مردم سالاری نسبی را از دشمنان آن جدا می کند؛ چه دشمنانی خارجی که این مردم سالاری، کارآمد نیست و چه گروه هایی چون سلفیون و گروه های افراطی قوم گرا که با اصل دموکراسی مخالفند.

مرز سیاست جناحی و مردم سالار نسبی فعلی را باید حفظ کرد. اصلاح طلبان حافظان این مرزند و تحول در ساختار را برای حفظ کل ساختار طلب می کنند. و خواستار آنند که با کاهش تبعیض ها و خط قرمزها شمار مخالفان ساختار که آن سوی دیوارند، کاسته شود. جالب است که جان اسنو در سریال خواستار برخورد بهتر با وحشیان است و بین آن ها و «آدرها»- رهبران مردگان- تفاوت می گذارد و جالب تر این که، کسی که اهالی وحشی آن سوی دیوار را برای حمله، به این سوی دیوار و فرار از زمستان رهبری می کند، منس ریدر است که به سبب تبعیض هایی از هفت اقلیم دل کنده و به آن سوی دیوار رفته است.

خاندان ها 2: لنیستر از سرزمین های غرب؛ محافظه کارانی که محافظه کار نیستند

لنیسترها از کسترلی راک، ثروت مندانی هستند که بر غرب وستروس مسلطند. آن ها اگرچه در شورش بر پادشاهی تارگرین ها، هرگز با شورشیان بلک فایر (دو یار دبستانی، رابرت براتیون و ند استارک) هماره نشدند و با آن ها جنگیدند ولی بعدها با ترفندهای «تایوین»، بزرگ خاندان، سخت با پادشاهی «رابرت براتیون»، در هم آمیختند. «سرسی»، دختر تایوین به عقد شاه رابرت درآمد و ملکه شد و برادر دوقلوی وی، «جیمی»، نگهبان مخصوص شاه بود.

آن ها به محافظه کاری شناخته می شوند؛ یعنی می کوشند به هر شکل ممکن از وضع موجودی که حداکثر سود و ثروت را به آن ها می رساند، حفاظت کنند. تایوین، پس از مرگ رابرت، دست «شاه جافری»، جانشین رابرت می شود. خلاصه طوری که در قدرت شاهی تنیده اند که تو گویی، جنگ ها و توطئه های این خاندان همگی برای حفظ اصل شاهنشاهی است.

چنان سعی دارند در اوج بحران پس از مرگ رابرت دشمنان شاه جافری را کاهش دهند و متحدانی برای او بیابند که گویی آن ها سلطنت پرستند اما اشتباه می کنیم؛ آن ها تنها در عصر هر شاه، پی کسب بیش ترین ثروت و مکنتند. آن ها نه اصل شاهنشاهی و حاکمیت را، که شاهی را قبول دارند که بدان ها سود خوبی برساند. شعاری از آن ها که همه به یاد دارند این است: «یک لنیستر همیشه قرضش را می پردازد.» آن ها همواره در پی خرید این و آنند.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


محافظه کاری غربی، آن گرایش در سیاست است که به خیر عمومی می اندیشد و به همین خاطر هرگز حاضر نیست وضع را از اساس بر هم بزند. می کوشد همه راضی باشند و تغییرات چنان تدریجی باشد که اساس وضع به خطر نیفتد. اما آن ها به خیر کل ساختار می اندیشند: چیزی شبیه به «ادموند برک» در تاریخ سیاست غربی یا «علی اکبر ناطق نوری» و «علی مطهری» در راست سنتی ایران. اما راست سنتی ایران جز این معدود چهره ها به کلی شبیه است به منفعت طلبان لنیستری؛ منافع سختی در نظام دارند و مدافع سرسخت نظام هستند.

ولی بیش از خیر عمومی نظام سیاسی و امکان مردم سالاری، به منافع شخصی شان از قدرت فکر می کنند و حتی گاهی سنت ها و قواعد وضع موجود را از اساس زیر پا می گذارند و وضع را بدتر می کنند. مثلا آن ها همواره مدافع روند حذف نیروهای بیش تری از دایره سیاسی نظام بوده اند یا مثلا در دهه 60 همین قدر که در دهه های 70 و 80 مدافع اصل نظامند، برای انتقاد از حاکمیت جناح چپ و کاهش سودشان از بازار اقتصاد و حتی ولایت فقیه توان گذاشته بودند.

راست سنتی، زمانی می تواند به کل ساختار مردم سالاری کمک برساند که مانند «تیریون»، فرزند فرزانه و مدبر اما کوتوله تایوین، فاش بگوید که همیشه برای منافع شخصی اش تلاش می کند ولی حاضر است از سیاستی دفاع کند که سود همه طرف ها را تضمین می کند تا بقیه طرف ها به سود لنیسترها یا محافظه کاران چشم طمع نداشته است. تیریون در دوران آغازین حکومت شاه جافری، به نیابت از پدرش، دستیار شاه شد ولی برای تضمین قدرت لنیسترها و جافری، از مقابله با خواهر ملکه اش و حتی شاه بی تجربه هم روی گردان نبود و با همه طرف های درگیر در بحران از در صلح درآمد.

تیریون پذیرفته بود که سنت ها و قانون را که ضامن منفعت همگان است اجرا کند حتی اگر برخلاف نفع آن ها باشد. در این صورت محافظه کاران ایرانی حاضرند به گردش قدرت تن بدهند تا سود دایمی شان تضمین شود: مثل ناطق نوری، وگرنه اگر شبیه به دهه 70، محافظه کاران بخواهند با پول شان، گروه فشار سیاسی و شبه نظامی را تقویت کنند، دیری نمی پاید که گروه فشار علیه ایشان می شوند چون منافع بیشتری را از کسانی دیگر دریافت داشته اند.

خاندان ها 3: جزایر آهن: زندانیان ماتم

گریجوی ها از پایک، خاندانی بزرگند که بر جزایر خشن و غم زده آهن حکم می رانند. آن ها شعار می دهند: «ما دانه نمی کاریم» یعنی برای کسب قدرت به تلاش برای همکاری و ائتلاف با گروه دیگری نیاز ندارند. آن ها معمولا در طول داستان «بازی تاج و تخت» در رویدادهای داخل هفت اقلیم مشارکتی ندارند و همه را سروته یک کرباس می نگرند.

حتی در قیام رابرت براتیون و ند استارک علیه آخرین شاه تارگرین؛ «شاه دیوانه»، آن ها بی طرف ماندند. و شش سال بعد لرد بیلون، رهبر گریجوی ها، به نام پادشاهی آهن علیه شاه مرکزی، شورش کرد که شکست سختی خورد، و دو تن از پسرانش را از دست داد، پسر کوچکش تئون، هم به اسارت نزد استارک ها رفت و محافظ اصلی ند استارک شد و مثل یکی از بچه هایش پرورش یافت؛ حتی در قیام راب استارک، فرزند دیگر ند، علیه جافری به سبب قتل ند، همراه راب شد و کمک های مهمی به وی کر اما چون مامور شد که به جزیره آهن برود و همکاری پدرش را جلب کند، با پدری هم نان عزادار رو به رو شد که آشا، دخترش، را به فرماندهی قشون برگزیده و به او اعتمادی ندارد.

پدر هم چنان داغ پسران کشته شده اش را دارد و به واقعیات سیاست کشته امروزی توجهی ندارد؛ پسرش را که برای همکاری پدر با قیام راب و تلاش برای جانشینی رنلی یا استنیس به جای رابرت، اصرار دارد، تحقیر می کند. فضای جزیره و قلعه مخوف گریجوی ها، سخت سرد و ماتم زده است و بیلون، فقط می خواهد از استارک ها انتقام بگیرد. او پسرش را متقاعد می کند که در غیاب استارک ها به شمال لشکر بکشند و پادشاهی آهنین را بنا کنند. پسر هم برای اثبات خود، هماهنگ نشده و به وینترفل می رود و آن جا را که از ارتش خالی است، فتح می کند.

کینه خونی گریجوی ها به جناح سیاسی شرافت مند و قانون گرای داستان، یعنی استارک و ماتم زدگی اخته و بی ثمرشان، شباهت خاصی دارد با فرهنگ سیاسی چپ های مارکسیست ایران و مجاهدین خلق؛ خصوصا آن گرایشی که به مبارزه مسلحانه برای بهبود اوضاع باور داشته و دارد. نفرت چریکی از اصلاح طلبان، به این سبب که آن ها برادر شغال هستند و زمانی در قدرت بوده اند یا چون براندازی نظام جمهوری اسلامی را بر نمی تابند؛ آن ها را از تحلیل دقیق اوضاع محروم کرده است؛ خصوصا آن ها با بدل کردن داغ کشته شدگان سازمان ها در دهه های 50 و 60 به یک هویت سیاسی بسته و دگم، امکان گذر از گذشته به آینده و نقد سنت های قبلی را از دست داده اند.

خاندان ها 4: تارگرین ها؛ سلطنت طلبان ایران آریایی

خاندانی باقی مانده از مردمان والریا در قاره «ایسیوس» و از جزیره دراگون استون در «وستروس» که نسبت نزدیکی با اژدها دارند؛ «اگان تارگرین»، 300 سال قبل از پادشاهی رابرت و شورش بلک فایر، همراه خواهرانش، سوار بر اژدهاهای شان، هفت اقلیم را فتح کردند و بر تخت پادشاهی نشستند تا اینکه شاه دیوانه، آخرین تراگرین، با قیام رابرت براتیون و ند ستارک، سرنگون می شود و رابرت شاه می شود.

آن ها حالا در عصر بحران پس از مرگ رابرت، با اتکا به سه اژدهای جدید، مدعی اند که می توانند بازگردند و حکومت مردم را به ارمغان بیاورند. دنریس، آخرین تارگرین، با اژدهاها، بر سریر قدرت می نشیند و شیوه جدید حکومت را به مناطق مختلف صادر می کند.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


اقوام مختلف هفت اقلیم ولی از شیوه حکومت صادراتی تارگرین های جدید، به ستوه آمده اند؛ درست شبیه به اتفاقی که در خاورمیانه افتاده است و ممالک مختلف از دموکراسی وارداتی در آشوبند اما در تحلیل ما، ادعای تارگرین ها به ادعاهای سلطنت طلبانی می ماند که پس از پایان عصر سلطنت در سال 57، حالا مدعی اند که اگر مردم آن ها را به قدرت برسانند، دموکراسی را برقرار می کنند ولی پاسخ نمی دهند که دیگر چه لزومی دارد مردم آن ها را به حکومت برسانند، و چرا خودشان برای مردم سالاری بیش تر تلاش نکنند؟ مگر در وجود مقدس شاهزاده ها قدرتی نهفته که واسطه دست یابی ما به دموکراسی می شود؟

خاندان ها 5: تایرل ها؛ بابک زنجانی ها

خاندان تایرل از «های گاردن» یکی از هفت خاندان پادشاهی و خاندان مسلط بر سرزمین ریچ، در مناطق جنوبی هفت اقلیم، هستند. تنها لنیسترها از آنان ثروت مندترند. ولی ارتش شان بزرگ ترین ارتش هفت اقلیم و ناوگان دریایی شان از ناوگان پادشاهی بزرگ تر است. همه طرف های درگیر در قدرت در ادعاهای شان برای کسب قدرت و منافع، به همکاری قدرت و ثروت بی حد و حساب تایرل ها نیاز دارند، از این رو همیشه قدرت به تایرل ها قرض دارد. شعارشان «قوی رشد کن» است؛ آن ها با قوت شان همه را مدیون خویش کرده اند ولی هرگز ادعایی برای قبضه قدرت نداشته اند بلکه کوشیده اند از همکاری با قدرت، سود ببرند.

در وضع سیاسی ما، تایرل ها به مافیای ثروت فاسدی شبیهند که از خصوصی سازی باندی و نظام اقتصاد رانتی برجا مانده است و حتی گاهی توان اقتصادی اش که خصوصا از یک دهه گذشته به دست آمد، با توان کل نظام سیاسی ایران برابری می کند. آن ها همیشه در حاشیه قدرت هستند ولی قدرت مندان را به توان شان وابسته می کنند.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


آن ها در هر وضعی، راه رشد و قوت گرفتن را بلدند؛ چه اقتصاد رونق داشته باشد مثل «شهرام جزایری» و دامی که در آغاز دهه 80 برای برخی اصلاح طلبان و چهره هایی از راست سنتی چیده بود؛ چه اقتصاد راکد باشد و تحریم شده باشیم مثل «بابک زنجانی» و «مه آفرید امیرخسروی» که نه فقط چهره ها که کل ساختار دولت نهم و دهم را به فساد و سرقت بیت المال آلوده کرده بودند.

شوالیه گل سرخ، «لوراس تایرل»، پس از مرگ شاه رابرت، برخلاف وصیت رابرت برای انتخاب جافری به جانشینی، دوستش رئلی براتیون، یکی از برادران رابرت و عضو شورای کوچک دستیاران وی را تحریک کرد که مدعی جانشینی شود. ولی چون سرانجام رئلی در جنگ با برادر بزرگ ترش، استنیس، که او هم مدعی تاج و تحت بود، کشته شد، لوراس گریخت و بعدتر تایرل ها و لوراس به پیشنهاد لنیسترها، به مدافعان پادشاهی جافری پیوستند و در پاداش آن، یکی از اعضای تایرل ها، به عنوان ارباب کشتی ها، به عضویت شورای کوچک دستیاران منصوب شد.

شخصیت ها 1: بیلیش؛ احمدی نژادی راست

«لرد پتایر بیلیش»، به عنوان ارباب سکه، یکی از اعضای شورای کوچک دستیاران شاه است که در خیانت به ند استارک دست دارند. او به «انگشت کوچیکه» هم معروف است. پتایر در یک خاندان کوک و ناشناخته به دنیا آمد. او کل زندگی اش را صرف تلاش برای تبدیل شدن به چیزی فراتر کرده است. او استاد دسیسه های درباری است.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


نبوغش تنها با میزان ترقیات سیاسی اش قابل مقایسه است ورنه منفعت طلبی اش با انواع توطئه های بی رحم و رادیکالی که ممکن است دیگران را به خطر بیندازد و کل ساختار را به سبب مطالبات شخصی وی نابود کند، هیچ توجیهی ندارد. او ما را یاد آن بخشی از وجود احمدی نژاد می اندازد که حاضر است به قیمت تحقق شعارهایش، تومار کل یک ساختار پیچیده شود؛ درست شبیه به جریان پایداری که بخشی از هویت سوم تیری ها را تشکیل می دهند.

شخصیت ها 2: واریس؛ احمدی نژاد- مشایی

«لرد وارن واریس»، معروف به عنکبوت، به عنوان ارباب نجواها یا همان مسوول جاسوسان پادشاهی، عضو شورای کوچک دستیاران شاه است. واریس یک خواجه چاق و کچل، است که مهارتش در به دست آوردن رازهای دیگران، سبب شده به عنوان دانای مطلق به شهرت رسد. حیاتی ترین راه داد و ستدش، یک شبکه جاسوسی متشکل از کودکان است.

کمک به دو دشمن، زیر آب زدن یک رقیب، نزد رقیب دیگر، و دست کاری اطلاعات برای رسیدن به اهدافش، شهرتی نامطلوب، برای او در بین اشراف دربار، به وجود آورده.

بازی تاج و تخت و سیاسیون ایرانی (2)


به خصوص در حالی که او ادعای پایبندی به ارزش ها و بالاتر از همه صلح و نیز وفاداری به کسانی که برای اهداف نیک تلاش می کنند، دارد. یاد آن روی محمود احمدی نژاد می افتیم که سخنان زیبای بهاری به زبان می آورد و سخت آخرالزمانی می اندیشید ولی به سبب رفتارهای امنیتی و سیاست مرموزش بسی برای مردم سالاری خطرناک است.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه