علی پروین از دغدغه های این روزهایش می گوید (2)

هفته نامه تماشاگران امروز - هیوا یوسفی، فرهاد عشوندی: مصاحبه بالاخره به اصرار خودش تمام شد. قبلش چند بار با خنده، جوری که ما ناراحت نشویم، تشر زده بود که تمامش کنیم. هر بار اما فرهاد اصرار کرده بود که کلی سوال دیگر دارد و بعد دوباره رشته کلام را داده بود دستش تا خاطره تعریف کند.

از لحظه ای که وارد دفتر شدیم تا بهنام آخرین عکس ها را گرفت، یک ساعت و نیم، دو ساعتی طول کشید. دو ساعت با علی پروین! با مردی که راستش قبل از مصاحبه دقیقا نمی دانستیم بعد از این همه سال و این همه مصاحبه جورواجور، باید چه چیزی از او بپرسیم که جواب تازه ای بشنویم غیر از ماجرای قیمت گذاری باشگاه پرسپولیس - که احتمالا جذابیتی هم ندارد - اتفاق تازه ای که نیفتاده بود.

پرسپولیسی که حالا و در این روزهای درماندگی، شاید خود او هم نمی داند چرا همچنان دوستش دارد و دنبالش است که به قول خودش نگذارد دست کسی بیفتد.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


سال 52 مردسال فوتبال ایران شدید؟ به شما یک پیکان جوانان دادند؟

- سال 51 بود. یک پیکان عادی هفده هزار تومن بود. سال بعدش خدا بیامرزه عبدو رو، گفت اگر امسال مرد سال بشی تویوتا جایزه می دم. گذشت و رای گیری ها تمام شد. آن سال هم مرد سال شدم رفتم دفتر آقای عبدو. گفت خوب وقتی اومدی. آقای حدادادزاده اینجاست. صاحب آیرتویوتا. رفتیم نشستیم گفت چیکار می خوای بکنی؟ گفتم شما قول دادید! گفت حاضری به جای ماشین پولش رو بگیری؟ منم زبل. گفتم اگر بدی ممنون می شم. گفت چقدره؟ گفتم از من می پرسی صاحبش اینجا نشسته! 60 هزار تومن یک چک!

چرا خود ماشین را ندادند؟

- گفتن ماشین می خوای یا پول، من دیدم پولشو بگیرم بهتره. یه جوانان داشتیم همیشه هم اونو سوار می شدیم. 60 هزار تومن به ما دادن زدیم به درد زندگی.

با همان پول بی ام را خریدید؟

- نه، اون جدا بود.

آن زمان خورد و خوراک تان که آبگوشت بود. برای بدنسازی چه کار می کردید؟

- ما در داوودیه یه جوری تمرین می کردیم، هر یه ساعت تمرین اندازه 10 ساعت تمرین الان این جوونا بود.

از همان موقع هم تپه می رفتید؟ تپه را خیلی ها گفتند علمی نیست.

- راجرز به ایران اومد و شد مربی پرسپولیس از سر این تهرانپارس که الان ما لواسون می شینیم، از باشگاه دارایی سر استخر بچه ها رو اتوبوس پیاده می کرد. تو تیم ملی رایکوف هم که اومد همین کار رو می کرد. به حضرت عباس این سربالایی رو می رفتیم و می اومدیم، کلی تمرین می کردیم یه کافه اونجا بود می نشستیم یه چایی می خوردیم!

یعنی تا فشم می رفتید می آمدید؟

- به قرآن همه را پیاده می رفتیم. ماشین نبود که! هر دو ساعت یه ماشین می اومد بعد رایکوف هم تیم ملی را برای تمرین همونجا برد. تکون می خوردی خطت می زد. بعد ما اومدیم یواش یواش مربیگری افتاد گردن مون. ما هم همون کار رو ادامه دادیم. ادامه دادن همان و قهرمانی همان؛ ضرری نکردیم تو این کار اصلا. رباط و ��ینیسک و اینا کسی نمی دونست چیه که بخوان پاره کنن.

الان به این دکتره گفتم به روح رسوالله 50 سالم بود، نمی دونستم قلبم کدوم وره بعد اومدیم از 50 رد کردیم هی گفتن اینو نخور اونو نخور... من صبح صبحونه می خوردم خوب گوش کن اینا رو! بابام کله پاچه داشت، قبلا هم گفتم افتخار هم می کنم، پولدارترین آدم بابای من بود. یه مغازه داشت تا چارسو بزرگ 200 متر. صبحانه می خوردم ده، ده و نیم می رفتیم اونجا یه زبون دوتا پاچه می خوردم، یه کباب کوبیده با یه دونه نون تافتون می شد سه زار، اینو می خوردم می رفتم تمرین دو ساعت، دو ساعت و نیم، سه ساعت تمرین می کردم. بعد هم شدم علی پروین. هر روز کارم همین بود.

هر روز؟

- بله هر روز! حالا اینو بیا! اون... محمد که اصلا نمی ذاره ما یه دونه موزم بخوریم. هی می گه این برات بده، اون برات بده.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


محمد همیشه برای طرفدارهای شما یک حسرت بود. فکر می کردند جای شما را می گیرد، خودتان هم امیدوار بودید؟

- محمد بازیکن خوبی می شد، اون زمان که استیل آذین بود 20 تا این حدودا گل زد بعد یواش یواش که اومد بالاتر هی مربیا رفتن بالا سرش هی می خواستن فشار علی پروین رو رو این بچه بیارن. این پارسال به ما گفت من می خوام برم دوره نونوایی ببینم. دوره نون و صنعته که یه زمینی بخره و یه کارخونه ای و تشکیلاتی درست کنه. تو همین گیر و دار بود که یه نفر بهش همین کارخونه ای که قسمتش شده رو معرفی کرد.

زنگ زد به من گفت بیا اینو ببین. رفتیم دیدیم عجب کارخونه ای! من خیلی کارخونه رفتم نه واسه خریدن، والیبال بازی می کردم. هر جا بگی رفتم. همه ایران برای بازی والیبال تو کارخونه ها رفتم. اینقدر این تمیز بود ما همون روز اول به یارو گفتیم چند آقا؟ بعدم شما معامله کن نیستی معامله هاگجر به دفعه سوم چهارم برسه معامله خراب می شه. دفعه دوم ما خریدیم. ماشلله 6 و نیم صبح می ره کارخونه ده و نیم می آد دفتر. 8 و نیم تا 9 شب جنازه می آد خونه. اصلا یه چیز عجیب غریبی. الحمدلله خیلی خوب شده فروش رو چند برابر کرده. از این نون های همبرگری می زنن خیلی عالی.

نان بربری را کنار گذاشتید؟ صنعتی می خورید؟

- ما نه! ما نون سنگکی هستیم. صبح به صبح اگر یه چایی نخورماز خونه نمی تونم بیام بیرون. حتما باید یه تیکه نون و پنیر با چایی بخورم.

الان محمد نود می تواند ببیند چون شما می گفتید نود برنامه شاطر است وقتی پخش می شود که...

- نه خوابه، اون موقع شم نود نگاه نمی کرد!

بچه هایی مثل محمد شما، آتیلا یا پسر قلعه نویی، چرا هیچ کدام موفق نشدند؟

- اینها، اسم باباها سنگینی می کنه روشون!

مثلا می گویند فرق این بچه ها با شما در نوع زندگی تان است. شما با دوچرخه می رفتید سر تمرین و بچه های تان با پورشه.

- من مخالف بودم. یه رفیقی داریم قاسم حسینی تو سورتمه کارمند ما بود. الان رفته دبی بروبیایی برای خودش داره. اولین ماشین رو اون برا این فرستاد موتورشم سوخت، فرستادیم اونجا تعمیر کردند پس فرستادند.

شما در مربیگری یک سبکی دارید خیلی ها آمدند بعد آن شیوه شما را ادامه بدهند مثلا قلعه نویی خیلی سعی کرد شبیه شما کار کند ولی چرا هیچ کدام نتوانستند مثل شما موفق شوند؟

- در زمان ما پول نبود، عشق بود. یارو با عشق بازی می کرد. الان مشکل اصلی پول شده. مربی نمی تونه به بازیکن بگه بیا به عشق پیرهن بازی کن، چارتا دری وری می گه، می گه برو دنبال زندگیت. اون موقع به عشق پیرهن همه کار می کردند ولی الان فقط پول می خوان. شما مثلا نگاه کن سپاهان قهرمان می شه 7 تا بازیکنش می رن. اصلا همچین چیزی می شه؟ اینه که نمی تونن.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


الان بازیکن جام باشگاه ها را رها می کند به یک تیم پایین تر می رود.

- خدا پدرتو بیامرزه، به خاطر پول، نقطه مقابل اون سال 63-62 تو امجدیه بازی داشتیم. قراردادها اینجوری نبود. مرتضی فنونی زاده می رفت تو رختکن تیم مقابل بازی اول هم بود. هر کس در هر تیمی بازی می کرد عضو همان تیم می شد. گفتم بیا تو تیم ما! به رختکن ما آمد گفتم چه کفشی به پایت می خورد؟ گفت از 41 تا 46 هر چی باشه می پوشم. فقط می خواست بازی کنه.

خیلی از بازیکنان قدیمی می گویند رختکن پرسپولیس اینطور نبوده که علی آقا به همه بازیکنان بد و بیراه بگوید. یکسری از بچه ها بودند خودشان گیر می دادند که علی آقا یک چیزی به ما بگو!

- راست می گه به قرآن یه عده همین جوری بودن. سر تمرین می اومدم بهم گیر می دادن علی آقا یه چیزی به ما بگو.

(رضا ریاضتی می گوید: «شوک واجب بود. من خودم سال 61 روی نیمکت بزرگان پرسپولیس بودم جام وحدت فینال به الجزایر خوردیم. علی آقا سرمربی و بازیکن بود من و فریبرز مرادی جوان هایی بودیم که روی نیمکت بودیم. نیمه اول هر چی توپ می آمد وحید قلیچ می ایستاد نگاه می کرد دوتا سه تا به تیر زدند. علی آقا یک شوک به او داد، وحید قلیچ نیمه دوم عالی شد.»)

(وحشتناکترین بازی در رختکن علی آقا بازی پرسپولیس - الهلال بود که باختند بعد بازی همه پیراهن ها را روی سرشان کشیده بودند.)

علی آقا باخت های بد در ذهن تان می ماند؟

- خاطراته دیگه بالاخره یه روزایی اینجوری می شه! مثلا ما رفتیم آتبادان. بازی ما اهواز بود. انداختند آبادان. اونا 10 نفره شدند ولی ما یک هیچ باختیم. شما باشی میری به بازیکن ها می گی خسته نباشید؟ یا میری به مربی دست می دی می گی آقا تبریک می گم؟ {...} بلایی سر اینا آوردم به حضرت عباس یارو حاضر بود جونش را بگیرن این چیزا رو نشنوه. حوصله داری، نه پس! برم بگم آقا خسته نباشید! اینا همین جوری دست به هم می دن من انگار...

همین الان؟

- حتی همین الان!... می بازه می ره دست می ده به یارو تبریک می گه. بابا بعد باخت باید عصبانی باشی آقای مربی.

(یکی از نزدیکانش می گوید: هر شب علی آقا تا دو در کلانتری داشت یکی را بیرون می آورد.)

احساس نمی کنید شاید دیر مربیگری را کنار گذاشتید؟ مثلا شاید سال آخر با غمخوار کار نمی کردید بهتر بود؟

- نمی شد! ور کم کنی بود. الان هم ما دنبال تیم هستیم روی یک سری مسائل دعوا مرافعه ست وگرنه کی حوصله فوتبال داره!

سرتان درد می کند که دوباره بیایید دنبال تیم و تیمداری؟

- من که کاره ای نیستم. خودشان گفتن بیا وسط. وزیر گفت برو شرکت بزن تا بتونین 20 درصد سهام پیشکسوتا رو بگیرین. به من گفتن بیا پیشکسوت ها رو جمع کن بعد همه جمع شدیم همین جا. همین جا آقای عابدینی قانون نوشت برای اینکه تعریف پیشکسوت چی باشه. برای پیشکسوت ها طرح سه ساله را آورد اینکه 3 سال تو تیم بازی کرده باشن و هیچ وقت عضو استقلال نبوده باشن.

همین جا گفتم اینجوری که نمی شه یهو می بینی یکی از تیم ما رفته 50 تا بازی ملی داره نمی شه که! ولی رفتن و اعلام کردن بعد شر شد و دلخوری به بار آورد. من بلافاصله فرداش یه مصاحبه کردم درستش کردم در صورتی که من هیچ کاره بودم. عابدینی همین جا نشسته بود گفت بازیکن هایی که سه ساله اینجورین اونجورین گفتم بابا اینجوری که یارو 50 تا بازی ملی داره حذف می شه.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


عابدزاده را حذف کردند کلی حرف درآمد؟

- من اصلا از این طرح ها نمی دم. بعدم می گفتم صبر کنید بگیریم بعد! ما الان می خوایم یه پولی بگیریم همه ش برای همه کارها قول همان پول رو می دیم و می گیم تا این پول تو جیبم نیاد هیچ کاری نمیی تونم بکنم چون کاره دیگه! شما یه سکه رو ول می دی هوا پشتشم باید نگاه کنی! کاسبی خودمونو می گم. الان دیگه اون دوره زمونه ما نیست. اون موقع عشق و تفریح و مردم و به عشق این مردم و ...

درباره سال 1993 هیچ وقت صحبت نکردید. آن 5 سالی که در فوتبال نبودید سخت گذشت؟

- از اون بیا بیرون!

نمی خواهم در مورد دلایلش صحبت کنید، فقط می خواهم بدانم چطور به شما گذشت؟ سخت بود؟

- بماند! یه روزی اینا رو می گم. حالا بعدها شاید خاطراتش رو گفتم. سخت بود، سخت.

دوره اوج علی پروین بود آن دوران! بعد 5 سال که برگشتید سر تمرین 20 هزار نفر به ورزشگان کارگران آمدن برای دیدن تمرین علی پروین!

- بسه بابا! 5 نفری ریختید سر یه نفر.

در این سال ها خیلی جاها اجازه دادید از اسم تان سوءاستفاده کنند. شاید خیلی جاها نباید وارد بازی می شدید.

- یه روز یه روزنامه نگار توی سورتمه پیش من اومد و گفت علی آقا ما اگر از شما خوب بنویسیم تیراژمون بالا می ره اگر بد بنویسیم تیراژمون بالاه می ره. شما راضی هستید ما نون بخوریم از این راه؟ گرفتم برو نوش جونت الان هم همونه اگر استفاده سالم بشه من از خدامه!

گاهی به نظر می رسد از وجهه شما پیش هوادارها خرج می کنند ولی وعده هایشان عملی نمی شود، شما هم اجازه می دهید این اتفاق بیفتد.

- همین دکتر گودرزی به من گفت برو شرکت ثبت کن من هم یک جلسه همایون بهزادی و ذوالفقارنسب و جاسمیان و فریدون معینی و ... را جمع کردیم گفتیم جریان این است به ما گفتند این کار را بکن الان هم من نقشی ندارم. یک شرکت ثبت می کنیم (پرسپولیس را) دادن دادن ندادن هم که هیچ.

بل از این مثلا استیل آذین با تیم های دیگه!

- وقتی در رفاقت جلو می روی باید تاوانش را هم بدهی.

یا همان دوره ای که در پرسپولیس مدیرعامل شدید می گفتند شاید تصمیم درستی نبود.

- گول خوردم ولی منتها نمی گم چرا.

چه کسی شما را گول زد؟

- آنقدرا هم ساده نبودم که بیام یک و نیم میلیارد پول مردم را بگیرم بندازم تو چاله. البته من یک و نیم رو می گیرم ولی اونجا گول خوردم. تمومه؟

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


نه هنوز تازه می خواهیم درباره حاج خانم و خانه بپرسیم.

- درباره حاج خانوم نپرسین جواب نمی دم.

درباره خانه و عروس های روز جمعه چطور؟

- ما الان هفته ای یکی یا دوتا عروس و داماد داریم. بدون پول حاج خانم چای و اسفند رو آماده می کنه اگر پول گرفته باشند از اون ها راه نمی دیم.

(در باغچه خانه علی آقا عکس های عروسی شان را می گیرند.)

اتفاقا چند روز پیش یکی از اینها آمده بودند؛ ما داشتیم می رفتیم بیرون، آرش پشت فرمون بود و من این طرف؛ یارو دوید اومد گفت آقا این عروس و دوماد محجبه هستند نیاین جلو زشته خندیدم گفتم بابا... خونه مال ماست! گفتم چشم خانوم شما بخواهید ما می ایستیم.

هنوز ماه رمضان، روضه حاج خانم به راه هست؟

- خانوم ما تو ایران تکه!

هنوز در این سن و سال هم روی شما حساسی�� دارند؟

- ما گاهی هم بیرون می ریم آقایون و خانوم ها میان با ما عکس می گیرن!

نکته همینجاست این همه سال شما ستاره روی جلد نشریات بودید از قبل انقلاب...

- همایون بهزادی همیشه به ما می گه شما چه جوری هستید. 8 شب خونه با زن و بچه ا اصلا زندگیمون با این فوتبالیست ها فرق می کنه. ما همه دور هم نشستیم و داریم حال می کنیم.

شما خوب بودید که زندگی تان را خوب نگه داشتید.

- حسن ما همینه! حسنی که خدا به ما داده نه اهل عرق و نه دود و دم هیچی. من اصلا بدم میاد به پاکت سیگار دست بزنم.

بچه ها چطور در خانواده؟

- هیچ کدوم الحمدلله اهل این حرف ها نیستند.

تیم ملی نسل شما خیلی ها سیگار می کشیدند، شما چیزی نمی گفتید؟

- بله می کشیدند. ما اینها رو جمع می کردیم و می گفتیم 10 روز به عشق علی پروین خودت رو نگهدار قهرمان شدیم هر چی بخواید من براتون تهیه می کنم. ما اینجوری با اینا رفاقت می کردیم. همه هم جون می دادند. پکن می خواستیم بریم ما شدیم مربی تیم ملی دوازده تا از این بازیکنا ممنوع الخروج بودند، گفتم باید اینها رو آزاد کنید. گفتند نمی شه. گفتم پس من نیستم. بالاخره مشکل حل شد رفتیم اونجا. 7 تا حراست اومده بودند. به من می گفت علی آقا اینا همون آدما هستن؟ گفتم چطور؟ گفت اینا دست از پا خطا نمی کنند ما اینا رو می پاییم خطایی ندارن.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


خدا دهداری را بیامرزد بعد از دهداری هر کس غیر از شما تیم را می گرفت نمی شد تیم را جمع کرد. سخت نبود جای دهداری را گرفتن؟

- خیلی سخت بود.

شما کار خود دهداری را قبول داشتید همین الان هم خیلی ها می گویندخیلی سختگیر بوده؟

- نه، ببینید! آخه شما یک چیزی می گید سختگیری نبود من خودمدر اردوها نشسته ببودم پایین، ناصر ابراهیمی می رفت اتاق ها را سر می زد. من می دونستم اینا دارن چه می کنن ولی ناصر ابراهیمی یه آدم ساده ای بود. این سختگیری نیست. شما یک جا باید سخت بگیری یه جا باید شل بگیری.

یکباره 14 نفر را کنار بگذاری.

- اونها خودشان مشکلات خودشان رو داشتن. ما هم رفاقت می کردیم هم سخت می گرفتیم. از همه مربی های خارجی هم سخت تر می گرفتیم. نمی گذاشتیم کسی نطق بکشد. بالاخره فوتبال همین است. ما همیشه به بچه ها می گیم یه چوب بالا سرت می ذارم باید گوش کنی یا برو یا بمون و گوش کن.

نوع برخورد کی روش را قبول دارید؟

- البته کی روش بد نیست. ما یه مصاحبه کردیم به همه برخورد؛ گفتیم تعطیلات زیاده نگفتیم کار فنی ایشون ضعیف است.

آن زمانی بود که وزارت ورزش روی کی روش حساس شده بود.

- یه زمانی می گفتن علی پروین به محمود خوردبین می گه مصاحبه کن من اومدم به اون طرفی که این را گفت گفتم آخه دیوونه من خودم مگه چلاغم به این بگم برو حرف بزن.

ولی کی روش روی تیم سوار است؟

- بایدم سوار باشه. بچه ها تو مشتش هستن هر کار دلش بخواد باهاشون می کنه.

مثل تیم دهه 60 شماست. بچه ها دلی بازی می کنند.

- این خیلی حسن است که بازیکن ها مربی را دوست داشته باشند.

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


فکر می کنیددر جام ملت ها موفق شوند؟

- خیلی سخته!

بهترین مدیری که در این سال ها دیدید چه کسی بوده؟

- عابدینی به نظر من از همه بهتره.

برای هوادارها خوب بود؟

- برای هوادارا خوب بود. تیمش نتیجه گرفت. البته سال 60 تا 67 که خودمون بودیم از هر دوره ای بهتر بود. بعد از آن عابدینی بود. تیمش خوب نتیجه گرفت.

خیلی ها دنبال این بودند که بگویند ما پروین را زمین زدیم. چند بار هم شاید این کار را کردند.

- یه زمانی خدا بخواد بندازدت همه عالم نمی تونن کاری کنند. یه موقع بخواد بالا ببره... همایون بهزادی دوتا فحش به من می ده می گه تو به کجا وصلی هر کی می آد بزنه نمی شه؟

ولی فراز و فرود داشتید.

- بله، بالا و پایین داشتیم. مربی که 40 سال مربیگری کنه می خوای بالا و پایین نباشه؟

قشنگ ترین زمان زندگی فوتبالی شما کی بوده؟

- قطر 93. خیلی خوب بود! می دونی که بعدش چی شد؟

هنوز علی پروین محبوب است؟ برخورد مردم با شما چطور است؟

- یه رفیق دارم می شناسیدش. همون که پایین امجدیه فرش فروشی داره. پایین امجدیه یه قیمه بادمجون خوشمزه داره همون حوالی. رفته بودم اون ورا، یهو داشتم دنبال تلفن شجاع می گشتم خودش زنگ زد. گفتم فلان فلان شده کجایی داشتم دنبال تو می گشتم. گفت کجایی گفتم نزدیکتم! رفتیم ناهار خوردیم. دو سه تا حاج آقا از مغازه های اطراف هستن که برای نماز می روند اونجا. یکیشون اومد و گفت آقای پروین همه ایران دوستت دارند. پیرمرد 70 ساله می گفت تو قلب همه ما ایرانی ها هستی. همین برای ما بسه. به حضرت عباس به همین برکت از این ور خیابون می خوام بروم اونور همه ماشینا می زنن رو ترمز کار اینجوریه! خیلی دوستم دارن به قرآن. تموم نشد سوالا؟

خرید پرسپولیس برای رو کم کنی (2)


می گویند پیش بینی های شما معمولا اشتباه درمی آید؟

- کی، من؟ به من می گفتن علی پیشگو! بیا الان پیش بینی کردم این رفیق مون یه هفته دیگه می میره (دیروز رفتیم دکتر، بهش گفتم اینجوری می شه از ترس داره به خودش می پیچه.) ولی اون قدیما با دوستام می رفتیم ورزشگاه و بازی می دیدیم. یک بار با یکی از دوستام، کیان رو که می شناسی؟ (او به دوست قدیمی اش اشاره می کند که از بچگی هایش در عارف با هم دوست بودند تا همین حالا) پاس بازی داشت با تیمی که اسمش یادم نیست.

اونا هی حمله می کردن. من گفتم کیانس ر 20 دقیقه پاس یه گل می زنه تا عقربه ساعت اومد سر 20 دقیقه پاس یه گل زد و هیچی پاسی ها بردن. از اون روز من شدم پیشگو. بازی که تموم شد کیان گفت علی یه پیش بینی برا من بکن. من گفتم تا هفته دیگه می میری! فردا زنش اینو ورمیداره می بره دکتر به دکتره می گه آقای دکتر، علی پروین به من گفته هفته دیگه می میری. دکتره می گه مگه علی پروین خداست؟ به این برکت جدی می گم. دیگه از اون به بعد به من می گفتن علی پیشگو.

یه روزی گفتم دیگه رو نیمکت نمی شینم و ننشستم. پرسپولیس باشگاه خودمونه. آدم دلش می سوزه. تیم مال ماست. اون موقع که صندوق عقب من رختکن پرسپولیس بود کجا بودن این آقایون؟ مال خودمونه می خوان به خودمون بفروشن تازه آخرشم نمی فروشن. آخه این چه قیمتیه برای تیم گذاشتن؟ این قیمت رو گذاشتید رو تیم، قربون شکلتون ما نمی تونیم بخریم، می کشیم کنار.

یارو رفت مادرش رو بفروشه تو بازار، یکی بهش گفت کارت به جایی رسیده که می خوای مادرت رو بفروشی؟ گفت برو خیالت راحت باشه، یه قیمتی می جگم هیچکس نخره! اینا هم همین کار رو کردن. یک شب هم که پیش حاج حسن آقا خمینی بودیم، گفتیم آن زمان که ما را تیم های عربی می خواستند، پول بود ما نرفتیم. علی پروین رو آسیا و خارج از آسیا می خواستن اما از ایران بیرون نرفتم. آن زمان نمی گفتن تیم دولتی است، الان می گین تیم دولتیه؟ حیف شد باید همان اوایل تیم را می خریدیم. همان موقع که همه پرسپولیس صندوق عقب ماشینم بود.

چندتا از قدیمی های تیم می گفتند علی بیا بریم این تیم رو بگیریم. من می گفتم نه. یه هم تیمی داشتیم به اسم اصغر که اصرار داشت تیم رو بخریم. من می گفتم اصغر تو دیوونه ای تیم خودمونه! بریم تیم خودمون رو بخریم که چی بشه. هی گفت بگیریم، بگیریم ولی گوش نکردم. حالا خوردیم به این بساط!

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه