فرح دیبا؛ آخرین زن شاه، انتخاب دختر

نسیم بیداری: خب این از ویژگی های خاص سرزمین ماست که «روشنفکر»مان چنین خبر بدهد: «طبق یک خبر غیررسمی بنا به اراده شاهنشاه در دو هفته اخیر نسبت به تعیین ملکه آینده ایران بررسی هایی از طرف دربار شاهنشاهی صورت گرفته و یکی زا دوشیزگان متشخص و تحصیل کرده که منتسب به خانواده بسیار قدیمی ایران است، مورد توجه ذات همایونی واقع شده است.

هنوز سخنگویان دربار شاهنشاهی پیرامون این خبر اظهارنظر قطعی نکرده اند، ولی در محافل مطلع گفته می شود که تابحال از این دوشیزه در مطبوعات داخلی و خارجی نامی به میان نیامده و جزو کاندیداهای نامبرده شده در گذشته نبوده است. مشارالیها از نسل خاندانی است که پدران او قبل از قاجار به سال ها در شمال ایران سلطنت داشته اند. این دوشیزه زیبا 21 سال دارد و سال ها در اروپا تحصیل کرده و زیبایی وجاهت و متانت وی مورد تحسین و تمجید عموم است. در محافل مطلع اظهار می شود که اگر اراده مبارک همایونی به این ازدواج خجسته تعلق بگیرد، به زودی دربار شاهنشاهی اعلامیه ای مبنی برا انجام مراسم نامزدی صادر خواهدکرد.»

4 هفته بعد، «آژنگ» نوشت: «از هنگامی که شاهنشاه معظم ما برای مصالح کشوری از همسر خویش جدا شدند، ملت ایران در آرزوی روزی بود که رهبر خردمند ملت ایران به یکی از آرزوهای ملت خود تحقق بخشند. اینک این روز که برای ملت ایران روز فرخنده ایست نزدیک می شود، شاهنشاه تصمیم قطعی خود را گرفته اند...» از ابتدای آبان، نام فرح دیبا بر سر زبان ها افتاد.



دانشجوی معماری در پارس بود و وقتی پس از چند هفته اقامت در تهران خواست به شهر خود بازگردد، با مشکل مواجه شد. دایی اش محمدعلی قطبی، از طریق یکی از دوستانش با اردشیر زاهدی، سرپرست دانشجویان ایرانی مقیم خارج کشور تماس گرفت، زاهدی با فرح دیبا ملاقات کرد، او را به همسرش شهناز پهلوی معرفی کرد، شهناز چندبار با فرح دیدار کرد، او را گزینه ای مناسب برای همسری پدر مجردش یافت، به دربار دعوتش کرد، محمدرضا پسندید و سومین همسر شاه انتخاب شد. ورزنامه و هفته نامه و ماه نامه ای نبود که آبان 38 را بدون خبرهایی درباره «ملکه آینده ایران» پشت سر بگذارد.

از نسب و نیای فرح تا رنگ چشم و مو و پوست. از قد و قواره تا جزئیات زندگی اش در پاریس، رقابت عجیبی بین مطبوعات وجود داشت تا خبرهای خاص تری از انتخاب سوم محمدرضا درج کنند. یکی می نوشت او با 36 واسطه به امام حسن نسب می برد و دیگری می نوشت او هنگام تحصیل در دبیرستان همیشه مقام اول رشته های ورزشی را داشته است. یکی خبر می داد مرحوم سهراب دیبا، از شجاع ترین افسران ارتش ایران بود و دیگری اعلام می کرد لباس عروس در پاریس دوخته می شود.

مراسم نامزدی و عقد و ازدواج برگزار شد و فرح حالا پهلوی، شهبانوی ایران شده بود. فرح ابتدا یک وظیفه داشت و آن، رفع نگرانی از شاه و خانواده سلطنت برای عاقبت پادشاهی بود. خیلی زود این وظیفه را به انجام رساند و محمدرضا را صاحب ولی عهد کرد و جایگاه خود را در نظام حکومتی ایران تثبیت.



عشق و علاقه شاه بود یا می خواست بانو را از سرش باز کند یا داشت رقیبی برای اشرف در درون دربار می تراشید، هیچ کدام یا همه این ها؛ به هر حال محمدرضا به همسرش برای فعالیت های اجتماعی و فرهنگی میدان داد. او نیز البته زمینه اش را داشت؛ نه مانند فوزیه، شاهزاده بود و نه مانند ثریا، می توانست به ایل و تبارش بنازد. از طبقه متوسط شهری بود و تا قبل از زندگی در کاخ اختصاصی، در میان مردم زیسته بود، با دغدغه هایشان آشنا بود و نقاط اشکال را می شناخت و حداقل تا چندی، در بند تشریفات مهوع درباری هم نبود.

اقد��مات اجتماعی فرح، در سایه تبلیغ رسانه ها به سرعت مورد توجه مردم و به ویژه زنان قرار گرفت. او توانست با استفاده از نفوذ خود، قدم هایی برای توسعه بهداشت روستایی، کاهش مرگ زنان، توسعه آموزش و... بردارد و به این ترتیب در سراسر سال 40، او محبوب ترین عضو خانواده سلطنتی بود؛ کسی که به میان مردم می آمد، با آنان گفت و گو می کرد، مشکلاتشان را می شنید و دستور رفع شان را صادر می کرد، چندان دربند تشریفات نبود و حرف مردم را می فهمید. با افزایش درآمدهای نفت، فرح فعالیت های فرهنگی را نیز در دستور کار قرار داد.

او طی مدت کوتاهی توانست جمعی از روشنفکران و هنرمندان و فعالان فرهنگی را به دور خود جمع کند و برای توسعه فرهنگ ایران اقدام کند. احیای صنایع دستی فراموش شده، مرمت آثار تاریخی، احیای موسیقی نواحی ایران، تزریق بودجه به تئاتر و مجسمه سازی و توسعه زیرساخت ها مانند احداث سالن های نمایش و اپرا و... از اقداماتی بود که با حمایت همسر شاه انجام شد. آن اقدامات اجتماعی و این تلاش های فرهنگی، می توانست از فرح پهلوی یک چهره شاخص محبوب بسازد. اما فرح هم به تدریج از مردم جدا افتاد و دغدغه های آنان را فراموش کرد.



جشن هنر شیراز و جشن های 2500 سالگی شاهنشاهی، او را هم از چشم مردم انداخت؛ آنان می دیدند شهبانویی که روزگاری نگران فقر و فاقه مردم بود، حالا کارگردان جشن هایی است که آشکارا به اعتقادات آنان دهن کجی می کند و نه فقط این، که با هزینه های هنگفت و بودجه های کلان چنین می کند. همان روزهایی که گزارش های جسته و گریخته از حلبی آبادهای حاشیه تهران منتشر می شد، خبرهایی از صرف میلیون ها تومان برای پذیرایی از میهمانان خارجی جشن هنر پخش می شد.

مردم این ها را می شنیدند و اعتمادشان به این عضو هیأت حاکمه را از دست می دادند و چه خبری می توانست بیش از این اعتماد مردم را از بین ببرد، ساواک شبکه ای از روزنامه نگاران و هنرمندان کشف کرده است که قصد داشتند شهبانو و ولیعهد را گروگان بگیرند و چند ماه بعد، خبر محاکمه دستگیرشدگان و بعد اعدام شان. گلسرخی هم در میان اینان بود و مردم دیگر فرقی بین شاه و همسرش و ساواکش و دولتش نمی دیدند. فرح که روزی مایه امید مردم به سلطنت و زداینده خاطرات تلخ کودتا از چهره پهلوی ها بود، در آستانه انقلاب یکی از نمادهای فساد مالی و اخلاقی به شمار می آمد.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه