فمینیسم و حجاب (1)

تبیین واقعیت اجتماعی حجاب از منظرگاه فمنیستی (مدرن و پست مدرن)و آرای اندیشمندان اسلامی(1)

 

نویسندگان:دکتر حبیب احمدی/ علی روحانی / محسن زهری
استاد دانشگاه شیراز / کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه شیراز / کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه شیراز



 

چکیده

حجاب به عنوان پدیده ای فطری و جهان شمول، در تمام جوامع و ادیان الهی به انحای مختلف مورد تأکید قرار گرفته است. در دنیای پیشامدرن، نگرشی خاصی نسبت به حجاب وجود نداشته و مسئله ای اجتماعی قلمداد نمی شده است؛ زیرا انسان ها بر اساس فطرتشان به آن عمل می کردند. اما در دنیای مدرن، پدیده هایی نظیر استعمار، جهانی شدن، ورود زنان به عرصه های عمومی در کشورهای اسلامی و همچنین حضور آشکار زنان محجبه در کشورهای غربی و... موجب شدند حجاب موضوع محوری مجادله و مباحث اکثر روشن فکران غربی و اندیشمندان اسلامی شود.
نظریات فمنیستی مدرن در صدد حذف حجاب به عنوان اصلی ترین نماد دینی و پدر سالارانه برآمدند. اما فمنیست های پست مدرن (مسلمان، سیاه و جهان سومی)، در ضمن انتقاد از فمنیست های اولیه، از یک سو، به آثارو کارکردهای مثبت و حجاب اعتراف نمودند و از سوی دیگر، مسئله حجاب را با توجه به مفاهیم پست مدرن (مانند سبک زندگی، هویت و شمایل گونگی) تحلیل کردند. از جانب دیگر، اندیشمندان اسلامی با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی جامعه اسلامی، تبیین بهینه ای از مسئله حجاب ارائه نموده اند تا بتوانند زنان را با حفظ حجاب به کمال واقعی خویش رهنمون سازند.
کلیدواژه ها: حجاب، فمنیست مدرن، فمنیست پست مدرن، اندیشمندان اسلامی.

مقدمه

حجاب درلغت به معنای پرده و حایلی است که در میان دو شیء قرار می گیرد و مانع دیده شدن شیء مقابل می شود و نیز به معنای دربانی است که حایل میان افراد داخل و خارج یک عمارت باشد.(ضرغامی، 1387، ص 118) حجاب در معنای پوشش زنان، یک اصطلاح نسبتاً جدید است که جانشین اصطلاح فقهی «ستر» شده است. حجاب در معنای اخیر پیش از ظهور اسلام و در میان ملل مختلف جهان، از جمله درایران باستان، قوم یهود و نیز درمیان هندوها، وجود داشته است. در اکثر تصاویر مذهبی یهودی و مسیحی، زنان دارای روسری یا پوشش بلندی شبیه چادر هستند.(همان، ص 188)
بر اساس پژوهش ها، از آغاز پیدایش انسان هر یک از زن و مرد کوشیده است تا پوشش مناسب خود را تهیه کند. آدمی نخست با برگ درختان، سپس با پوست حیوانات و بعدها با دست بافته های خود، خویش را پوشاند.(دورانت، 1368، ص 155)
نظریات انسان شناسان معاصر این امر را که انسان حجاب و پوشش را به صورت انتخابی پذیرفته است تأیید می کنند. در تاریخ ایران باستان نیزاین امر به خوبی گویاست. دکتر شیبانی درتاریخ تمدن با اشاره به تمدن سومری به عنوان قدیمی ترین تمدن بشری، یادآور می شود:
... نخستین دسته ای از نژاد انسان که در این نواحی متمرکز شدند و نخستین شهر حقیقی را بنا نهادند، سومری ها بودند و چون سرزمین آنها بی اندازه حاصلخیز بود، در سال دو مرتبه محصول برداشت می نمودند و به گله داری و پرورش دام می پرداختند و از الاغ و گوسفند و بز و گاو نر استفاده می کردند. از پشم و کرک بز پارچه تهیه
می نمودند و از پارچه های کتانی که به آن «گاد» می گفتند، البسه درست می کردند. (شیبانی، 1377، ص 43)
حجاب در تمام ادیان الهی به انحای مختلف مورد تأکید قرارگرفته است. علاوه بر آن، در اکثر مناطق جغرافیایی نیزانسان شناسان و مردم شناسان حجاب قبایل و جوامع دور افتاده را ثبت کرده اند و تنها معدودی از جوامع سنتی وجود داشته اند که حجاب نداشتند. در تمام تصاویر و تابلوهای نقاشی مذهبی در سرتاسر جهان نیز حجاب حضرت مریم به تصویر کشیده شده است. این شواهد نشان دهنده آن است که در دنیای پیشامدرن مشکل و مسئله خاصی نسبت به حجاب وجود نداشته است. اما در آغاز قرن بیستم تغییرات سریع و بی سابقه ای جهان را فرا گرفت، به گونه ای که هیچ قلمروی بدون تأثیر نماند. خاورمیانه هم بی تردید با این تغییرات باید مواجه می شد. البته مشکلی که برای بسیاری از ما حل نشده باقی مانده، این است که چگونه جامعه و زندگی خود را با این تغییرات همگام سازیم ؟ بسته به نوع نگرشمان، پاسخ های متفاوتی می توان به این مسئله داد؛ یک اقتصاددان به گونه ای جواب می دهد و یک جامعه شناس شاید جواب دیگری داشته باشد، یک سکولار به نوعی پاسخ می دهد و یک بنیاد گرا به نوعی دیگر. بدیهی است که برای بسیاری ازما تنها یک خط سیر مشخص برای تغییر و تحول از آنچه «سنت» به «مدرن» خوانده شده است، وجود ندارد، بلکه یک رشته گسیختگی ها ودگردیسی هاست که می تواند نهادهای جدید را شکل دهد.(هاپوود، 1380، ص 13)
اگر سرعت تغییرات زیاد باشد و با ملایمت وارد زندگی نشوند می توانند سبب فروپاشی جوامع و اختلال در ارزش ها گردند. «در گذار تغییراجتماعی، همین که جوامع از یک پایه همبستگی اجتماعی عبور می نمایند، ناهنجاری و انفصال فرد از جامعه رخ می دهد، به ویژه اگر
این انفصال سریع باشد. عدم تنظیم و کنترل و انفصال نه تنها موجب نرخ بالای کجروی است، بلکه همچنین موجب مشکلاتی در تثبیت نظم اجتماعی است.» (ترنر(1)، 2002، ص 348-349)
در شرایطی که هنوز هنجارهای عموماً پذیرفته شده جایگزین این ارزش های پیشین نگشته است، ممکن است افراد از خود بیگانه شده، جامعه به تفرقه کشیده شود و مردم در مقابل یکدیگر قرار گیرند. این شکاف ها می تواند به بی ثباتی سیاسی، تنش های اجتماعی ودینی، اختلالات روانی و عدم موازانه اقتصادی بینجامد. تغییر، پیامدهای چندی دارد، اما تنش معمولاً زمانی ایجاد می شود که جامعه سنتی با چالش هایی از جانب جهان خارج و یا تصمیمات داخلی مبنی بر مدرنیزاسیون (Modernization) مواجه شود. در خاورمیانه تحت تأثیر اروپاییان و استثمار (در مفهوم کلی)، عقاید و شیوه های سنتی زندگی که از دیرباز وجود داشتند به چالش کشیده شدند و همین امر باعث واکنش هایی گردید؛ بسیاری از ارزش ها زیر سؤال رفتند و باز اندیشی شدند. عبدوفیلالی انصاری روشنفکر معاصر مراکشی، دراین باره می گوید:
چگونه می توان یک مسلمان باقی ماند؟ پاسخ ساده ای وجود ندارد. از طرفی به نظر می رسد که اسلام مجموعه ای از اعتقاداتی است که طی قرن ها بدون تغییر باقی مانده و از طرف دیگر، زندگی جدید مجموعه ای از تازه ترین مفاهیم را به ما عرضه می دارد که در انطباق بیشتر با تئوری های علمی و معاصر و عقایدی است که ازنقطه نظرعقلی متقاعد کننده تر می باشند. بین این دو جنبه اغلب سازگاری وجود ندارد؛ نه فقط اسلام به عنوان یک ایمان، بلکه اسلام به مثابه چیزی که در ضمیرمیلیون ها نفر
وجود دارد. بیشتر مسلمانان در حالت دوگانه ای به سر می برند؛ به این معنا که علی رغم پیوند با جامعه اسلامی به همان اعتقاداتی که لازمه آن است پایبند نیستند. در نتیجه، ممکن است زندگی روزمره و مسائل اعتقادی شان در تضاد آشکار با یکدیگر قرار گیرد.(هاپوود، 1380، ص 17)
این نقل قول، به اختصار مشکلات مسلمانان را طی دو قرن اخیر نشان می دهد.
مسلمانان، علوم و فنون و بیشتر فلسفه را از غرب و از طریق ترجمه متون یونانی به دست آوردند و البته این علوم را گسترش و تعمیق دادند و حتی در مواردی، رشته هایی نو تأسیس کردند. سپس این تمدن نو را به جهان غیر متمدن و قرون وسطایی فرو رفته در ظلمت تحویل دادند.(یعقوبی، 1380، ص 39-40)
در قرن نهم و دهم میلادی، اروپا نه تنها در جهل و بربریت فرو رفته بود، بلکه از برخورد تا تمدن اسلامی نیز به نوعی واهمه داشت،‌ حتی تا جایی که وقتی دانشجویان مسیحی در آندلس به مدارس مسلمانان می رفتند، از جانب مسیحیان متهم می شدند که روح خود را به شیطان فروخته اند. به صورت کلی، تمدن اسلامی تأثیرات فراوانی بر شکل گیری تمدن غربی داشت. البته متفکرانی نیزاعتقاد دارند که تمدن غرب مستقیماً تمدن اسلامی را اخذ کرد. نحوه این تأثیر را این گونه می توان بیان کرد:
1. گسترش حضور و نفوذ مسلمانان تا فراسوی رشته کوه های پیرنه؛
2. دربار سیسیلی، امپراتور مغرب اسلامی، فردریک دوم؛
3. روی آوردن اشخاص سرشناس، شاهان و حتی پاپ ها به پزشکان مسلمان که حاذق تر از اروپایی ها بودند.
4. آشنایی اروپایی ها که در خط تماس قرار داشتند با پرتوهایی از علوم اسلامی. آنان در پی این علم آموزی، راهی مراکز علمی مغرب اسلامی گشتند و با ترجمه گسترده کتب علمی به لاتین، بهترین زمینه را برای جهت گیری به سوی دوره سوم تاریخ خود (رنسانس) فراهم کردند.
5. جنگ های صلیبی؛
6. ترجمه کتب علمی به زبان لاتین. (همان، ص 41)
«در سال 1130 در طلیطله، دارالترجمه ای ایجاد گردید و ازاین طریق، کتاب های مشهور مسلمانان به زبان لاتین برگردانده شد. فرایند ترجمه کتب به زبان لاتین تا قرن 14 ادامه یافت و از این رهگذر، اروپاییان به تدریج از بربریت و حالت نیمه وحشی خارج شدند و با دنیای جدیدی روبه رو گردیدند. اروپاییان نه تنها کتاب های رازی، ابن سینا و ابن رشد را به لاتین ترجمه کردند، بلکه کتاب های جالینوس، دیمقراطیس، افلاطون و بطلمیوس را هم که مسلمانان به عربی ترجمه کرده بودند، به لاتین برگرداندند.» (همان، ص 41)
رنسانس علمی و فرهنگی اروپا یکی از بزرگ ترین تحولات تاریخ بشری است که هنوز با وجود گذشت قرن ها، از آن به عظمت و بزرگی یاد می شود، اما حقیقتی که همیشه مغفول می ماند این است که تحول فکری اروپا نتیجه انتقال واخذ تمدن اسلامی بوده است. (حسین زاده شانه چی، 1380، ص 72-75)
وقتی تمدن اسلامی آرام آرام رو به زوال رفت، تلاش تدریجی تمدن غرب سیطره بر جهان آغاز شد. اما تمدن اسلامی با سلف بسیار پربار خویش هیچ گاه به صورت صرف پذیرای این امر نبود و همیشه سعی در برگشت به دوران اوج خود ـ البته با رویکردهای گوناگون ـ داشت. با اوج گیری قدرت مادی تمدن غربی تا قرون 17 و 18 مشکلی با تمدن
اسلامی پیدا نشده بود، اما با گسترش سرمایه داری، تمدن غربی سعی در سیطره کامل بر تمدن اسلامی داشت و به صورت دقیق در قرن هجدهم و نوزدهم روند رشد و تکامل جوامع اسلامی با اختلال مواجه شد.(روحانی، زهری، هاشمی، 1388، ص 13)
در این دوران، ارزش های مذهبی توسط اندیشمندان و فلاسفه اجتماعی زیر سؤال رفت. کلیسا نیزکه در طول قرون وسطا در جاهلیت و تاریکی به سر می برد، به دلیل ظلم و ستم فراوان بر مردم، قدرت و مشروعیت خود را از دست داده بود؛ دورانی که به ««عصر وستفالیا»معروف است. در این میان، مردم با رنسانس به دنبال مشروعیت جدیدی برای خود بودند. اندیشه های اجتماعی در این عصر آرام آرام مذهب را در اروپا کنار زده و مشروعیت خود بر کلیسا تحمیل کردند. از اصلی ترین اندیشه های اجتماعی آن عصر، اندیشه های فمنیستی مدرن بود. اندیشه های فمنیستی مدرن سعی در زدودن هر گونه آثار مذهبی در اجتماع، از جمله حجاب، داشتند. اما بعد از دهه 1990 نظریات فمنیستی جدید پست مدرن مطرح گردیدند که به غیر قابل حذف شدن دین از عرصه اجتماعی تأکید می کردند. درواقع، این دسته به کارکردهای حجاب برای زنان مسلمان می پردازند. به این فمنیست ها، فمنیست های جهان سوم، سیاه، یا مسلمانان نیز اطلاق می شود. اما در مقابل این اندیشه های فمنیستی، متفکران مسلمان و اندیشمندان اسلامی نیز همیشه سعی کرده اند عقاید دینی را بیان نمایند و در عرصه علوم انسانی نظریه پردازی کنند.
این مقاله می کوشد نظریات فمنیستی (مدرن و پست مدرن) و نظریات اندیشمندان اسلامی را در عرصه حجاب بررسی کند. در این مسیر، ابتدا نظریات اندیشمندان مطرح در هر گروه بررسی می گردند و درپایان، نشان داده می شود که کدام دسته از نظریات (نظریات
اسلامی با نظریات فمنیستی) هم از حیث نظری و هم از حیث قابلیت اجرایی شدن و اثر بخشی مفید در جامعه، از قابلیت تعمیم و به کارگیری بیشتری نسبت به دسته دیگر در جامعه برخوردار است و از جانب دیگر، با مقتضیات زمانی و مکانی جامعه ایران سازگارتر می باشد.

پی نوشت :

1.Turner.

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه، شماره 20



 

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه