فوزیه اولین زن شاه، انتخاب پدر!

نسیم بیداری: فرزند اول پادشاه باید پسر باشد و اگر نه، سلطنتش دوام نخواهدداشت. نوزاد دختر بدشگون است و سلسله را به خطر می اندازد؛ پادشاه یا تبعید می شود و یا کشته... رضاشاه اصالت سلطنت نداشت. این حرف های خاله خانباجی های دربار را می شنید و پوزخند می زد که ولیعهد دارد و چند پسر دیگر که دوام سلطنت در خوانواده اش را تضمین کنند.

حال وقتش رسیده بود که برای ولیعهد آستین بالا بزند و همسری برایش برگزیند. چو افتاد در دولتیان و مجلسیان که شاه دنبال دختری است برای محمدرضایش. هرکسی دختر داشت، به گونه ای او را در معرض دید رضاشاه و زنان دربار قرار می داد تا شاید هما سعادت بنشیند بر دوشش. نقشه های همه را تلگراف جواد سینکی از قاهر، نقش بر آب کرد. گفته بود پادشاه این جا دختری دارد باکمالات و شایسته شأن دربار ایران. خوش سیما و اصیل و ثروتمند. دختر ملک فؤاد را پیشنهاد کرد به رضاشاه و او بی درنگ پذیرفت.

فوزیه؛ انتخاب پدر


پذیرفت چون با یک تیر چند نشان می زد؛ با خاندانی سلطنتی وصلت می کرد و اصالتی به سلطنت می داد، در جهان معتبرتر می شد، شاه آینده را دوسره ثروتمند می کرد، متحدی قوی در جهان عرب می یافت و... مقدمات کار فراهم شد؛ ابتدا نمایندگی ایران در مصر به سفارت کبری ارتقاء یافت، سپس پیمان مودت و دوستی بین دو کشور امضاء شد. نمایندگان ویژه رفتند و آمدند، نمایندگان مجلس قانون را تغییر دادند و با دادن تابعیت ایرانی به دختر ملک فؤاد، اعلام کردند او ایرانی الاصل! است و بالاخره «ازدواج والاحضرت همایون ولایت عهد با شاه زاده خانم فوزیه» رسما اعلام شد؛ مراسم به صورت رسمی در اسفند 1317 برگزار شد.

نخستین خبر روزنامه اطلاعات در 2 فروردین 1318، چنین متنی داشت: «امسال آئین عید سعید نوروز که بهترین یادگار پدران با عز و اقتدار ما می باشد، با خوشی و سرور فراوان انجام گردید زیرا صرف نظر از روح امید و اعتمادی که اینک در پرتو و توجهات شاهنشاه دادگستر ایران در کالبد فرزندان این سرزمین دمیده شده و قلوب آن ها را لبریز از شادمانی و مسرت ساخته است، عید نوروز امسال با یک وجد و شادمانی فوق العاده دیگری که جشن ازدواج والاحضرت همایون ولایت عهد محبوب می باشد. مصادف شده و در این روزها که مردم کشور از خرد و جوان و پیر و کلان در وجد و اهتزازند، پیک بهار پیام مسرت بخش نوروز را برای آن ها آورده است...»

وجد و شادمانی برای خانواده سلطنت چندان دوامی نیافت. نخستین فرزند محمدرضا و فوزیه، دختر شد و شهناز نام گرفت. تولد بچه، باید باعث شادی می شد و مادرش را هم خوشحال کرد اما رضاخان یاد همان حرف هایی افتاد که روزی برایش مسخره جلوه می کرد. شهناز بدشگون بود که رضاشاه به تبعید رفت؟

فوزیه؛ انتخاب پدر


حتما به شهناز ربط نداشت اما پیش بینی درست آن حرف های عوامانه، سبب شد این بچه در خاندان سلطنت محبوب نباشد. مادرش هم چندان نمی جوشید و محبت نمی دید. فوزیه اکنون ملکه ایران بود؛ ملکه ای که نمی توانست فارسی صحبت کند و با هموطنانش ارتباط بگیرد. حتی با همسرش هم به زبان فرانسه گفت و گو می کرد. خواهران محمدرضا و به ویژه خواهر همزادش، اشرف، میانه ای با او نداشتند و کم کم کار بالا گرفت. ملکه به کشورش رفت و بازنگشت.

حالا تازه نوبت شایعات بود. پچ پچه هایی شنیده می شد که دخترزا بوده و شاه بیرونش کرده یا با اشرف دعوایش شده و همدیگر را زده اند. شاه عاشق کس دیگری بوده و زیر فشار پدر دیکتاتورش مجبور به ازدواج با فوزیه شده و... غیبت سه ساله ملکه رسانه شایعه را قدرتی صدچندان داده بود تا به گوش درباریان هم برسد؛ تصمیم گرفته شد خبر طلاق به صورت رسمی منتشر شود. به ویژه آن که از چندی پیش، مجلات دست چپی و نزدیک به حزب توده، خبرهای خصوصی دربار را منتشر می کردند و از جمله، زمینه چینی های وزارت دربار ابرای انتقال اسباب فوزیه به مصر را منتشر کرده بودند.

28 آبان 1327، وزیر دربار اطلاعیه ای صادر کرد. محمود جم گفته بود ملکه فوزیه پهلوی به علت کسالت و به توصیه پزشکان کشور را ترک کرده اند و چون نمی توانند در ایران سکونت کنند، ازدواج شاه و او طبق شریعت مقدس اسلام به طلاق و مفارقت انجامیده است. تذکر هم داده بود که این جدایی هیچ تاثیری در روابط دو کشور نخواهدداشت. نخستین ازدواج محمدرضا پهلوی، کمتر از 10 سال دوام داشت. حاصل ازدواج، یک دختر بود. وقتی سلسله پادشاهی مصر هم ورافتاد و برادر فوزیه، ملک فاروق از سلطنت ساقط شد، اهالی دربار ایران ایمان آوردند که قصه های قدیم ایرانی درباره فرزندان پادشاه، دروغ هم نیست.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه