قضیه امیرجعفری با مارلون براندو چیه؟

روزنامه هفت صبح - وحید سعیدی: امیر جعفری چهره خاصی در سینما و تئاتر و تلویزیون ماست. بازیگری متعصب و حرفه ای که کسی کار ضعیف از او به یاد ندارد. چه وقتی در کارهای طنز بازی می کند چه در تئاتر و چه در فیلم های سینمایی.

حضور او در فیلم بیگانه بهرام توکلی آن هم در اقتباس از نمایشنامه مشهور اتوبوسی به نام هوس و ایفای نقشی که مارلون براندو آن را شصت سال پیش جاودان ساخته است خود به خود بار سنگینی را بر دوش یک بازیگر می گذارد؛ هر چند جعفری تاکید دارد که فیلم توکلی اصلا ربطی به شاهکار الیا کازان ندارد و نقش او هم با نقش ایفا شده توسط مارلون براندو تفاوت هایی دارد.

البته او اشاره می کند که همین مقایسه و همین پیاپی آمدن نام او و براندو در نقدها و ریویوهای مربوط به بیگانه کار را برای دیده شدن هنرمندی او سخت کرده است.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


او که عمده شهرتش بابت نقش های برون ریز است در بیگانه نقشی به شدت درونگرایانه و کنترل شده را به نماخش گذاشته است اما خب در ایران ثابت شده است که نقش آفرینی های سرد و درونی به چشم داوران و منتقدان و تماشاگران نمی آید و در عوض بازی های برونگرایانه که معمولا درآوردنشان ساده تر و به لحاظ روحی نیز برای بازیگر راضی کننده تر است، در ایران ارج و قرب مضاعفی پیدا می کند.

پای گفتگو با امیر جعفری نشستیم تا این مرد پرتحرک و ناآرام سینمای ایران از کارنامه خود برای ما بگوید.

بعضی ها هستند که ذاتا بازیگرند؛ یعنی کلا خوب بازی می کنند حتی در کار ضعیف و متوسط. امیر جعفری هم از همین دست بازیگرهاست. کلا بازیگر خوبی است. یعنی اگر سرتاسر کارنامه بازیگری اش را زیر و رو کنی کار بد در آن دیده نمی شود. سریال و فیلم ضعیف بازی کرده اما خودش در آن کار خوب بوده و به نوعی گلیمش را از آب بیرون کشیده است.

او که روزگاری خیلی ها گمان می کردند اید تا سال های سال در نقش های کمدی بماند و کاراکتر «فرید»اش را تکرار کند، در اولین فرصتی که به دست آورد میخش را چنان محکم بر زمین کوبید که توانست بعد از آن، فرصت حضور در نقش های متفاوت دیگری را نیز به دست بیاورد.

«میوه ممنوعه» همان تک فرصتی بود که امیر جعفری از آن به نحو شایسته ای استفاده کرد و توانست با حضوری پر قدرت در نقش پسر ارشد حاج یونس فتوحی گوشه ای از توانایی هایش در تئاتر را در تلویزیون به رخ بکشاند.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


او حالا متخصص بازی در نقش های سخت و دشوار است و از همین روست که بهرام توکلی در فیلم «بیگانه» یکی از سخت ترین نقش های فیلمش را به او می دهد؛ فیلمی که به نحو غیرمنتظره ای مورد بی مهری قرار گرفت.

این فیلم مدتی پیش خیلی بی سر و صدا روی پرده رفت و بلافاصله وبا فاصله زمانی کمی فیلم دیگر با بازی امیر جعفری با نام «سیزده» هم به اکران درآمد که این فیلم هم برخلاف انتظار چندان تحویل گرفته نشد.

حضور این بازیگر در این دو فیلم بهانه ای بود برای یک گپ طولانی و مفصل اما شرایط برای این گپ مهیا نبود. هفته های اول اکران این فیلم ها مصادف بود با تصویربرداری سریال «تعبیر وارونه یک رویا» در ارمنستان که جعفری در آن مشغول بازی است.

او یک هفته پیش کارش در ارمنستان تمام شد و به تهران آمد اما درگیری های کاری دیگر هم مانع از انجام گفتگو شد تا اینکه قرار شد در اولین فرصت بنشینیم و درباره «بیگانه» و «سیزده» حرف بزنیم اما اولین فرصت هم بد زمانی بود؛ ساعت 12 شب چهارشنبه. البته 12 شبی که با تاخیر طرفین به 12:30 شب کشیده شد و تا ساعت سه، سه و نیم صبح هم ادامه پیدا کرد.

این گفتگو ماحصل این نشست بامدادی است که به تفصیل درآن درباره این دو فیلم و حواشی دیگر حرف زده ایم.

حس می کنم یک مقدار ناراحتی؟

- از چی؟

از شرایط، انگار نیستی...

- چرا بابا هستیم. (خنده)

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


بچه های تئاتر وقتی از شرایط سینما و تلویزیون خسته و دلخور می شوند، می روند تئاتردرمانی. تو یک تئاتر بازی کردی و یک سریال.

- آها یعنی سینما نیستم؟

بله.

- من ترجیح می دهم در سینما کار خوب بازی کنم ولی واقعا نمی دانم معیار خوب بودن توی مملکت ما چی هست. مثلا می بینی به یکباره مطبوعات و تلویزیون و منتقدها از یک فیلم تعریف می کنند، وقتی می روی سینما، می بینی این همه که همه می گویند چیزی نداشت. به شخصه ترجیح می دهم سالی یک فیلم خوب بازی کنم اما یا اصلا اکران نمی شود یا دوس ال بعد اکران می شود. آن هم در زمانی بد، ساعت چرخشی، سینمای خاص... این چیزها اذیتم می کند...

نمی دانم پشت پرده چه خبر است؟ تهیه کننده باید کاری بکند، با بازیگر حال نمی کنند، با نویسنده یا کارگردان... من واقعا بعد از این همه مدت نفهیمده ام قاعده بازی سینما چیست؟ خیلی از فیلمنامه ها را می خوانم می گویم نه دوست نداشتم؛ بازی نمی کنم. همان فیلم جوری توی بوق و کرنا می شوند که می گویی خدایا من سوادش را ندارم یا چیزی پشت پرده است که من بی خبرم! این است که آدم نمی داند واقعا معیار چیست.

توی تئاتر ولی تکلیفت معلوم است.

- من همیشه گفته ام اگر شرایطم مناسب بود سالی سه تا تئاتر بازی می کردم و یک فیلم نه اینکه مجبور باشم سه تا فیلم و دوتا سریال بازی کنم و دو سال یک بار، یک تئاتر کار کنم. دوست دارم سینما را دلی کار کنم ولی خب متاسفانه نمی شود؛ اینها فقط ایده آل های من است.

اتوبوسی به نام هوس کار را خراب کرد

پارسال خیلی ها کنجکاو بودند «بیگانه» و «سیزده» را در جشنواره ببینند. یعنی هر دو جزو فیلم های کنجکاوی برانگیز بودند. اول از «بیگانه» شروع کنیم. وقتی فیلمنامه را خواندی چقدر بهرام توکلی برای پذیرفتن نقش «امیر» موثر بود. چقدر منبع اقتباس یعنی «اتوبوسی به نام هوس» و چقدر نقشی که قرار بود بازی کنی؟ به ویژه اینکه نقش را بازیگر بزرگی به نام مارلون براندو بازی کرده؟

- متاسفانه همین پیش زمینه که قرار است یک «اتوبوسی به نام هوس» ساخته شود کار را خراب کرد در حالی که «بیگانه» برداشتی آزاد از آن فیلم بود. من چهارتا فیلم از بهرام توکلی دیده بودم و به عنوان یک کارگران نسل نو که کارهای خوب کرده، دوست داشتم با او همکاری کنم. فیلمنامه هم خیلی خوب و آبرومند بود و وقتی خواندم ارتباط گرفتم. می دانستم یک برداشت آزاد از «اتوبوسی به نام هوس» است ولی نمی دانستم این اسم این همه روی «بیگانه» سایه می اندازد که هر کس ببیند آن را مقایسه کند؛ در حالی که «بیگانه» ربطی به آن فیلم ندارد.

خب من که نمی توانستم این را به تک تک آدم ها توضیح بدهم و بگویم من هم بلدم برای نقش های این مدلی داد و بیداد کنم. اتفاقا این نقش ها را بازی کرده ام و خیلی برایم راحت تر است. اصلا هدف آقای توکلی این بود که یک نقش متفاوت بازی کنیم.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


اتفاقا همین تفاوت برگ برنده نقش امیر است. یعنی بازیگر در اوج خشم و تنفر، باید خود را کنترل کند.

- خب خیلی بازی سختی است. مثل زمانی می ماند که عزیزی از دست رفته باشد، کسی که گریه می کند خیلی راحت تخلیه می شود اما کسی که گریه نمی کند همه نگرانه هستند که وای دق نکند. شخصیت امیر هم همین گونه است. یعنی می توانست راحت بزند زیر گوش زنش، خواهرزنش را به بیرون پرت کند و ... برای من این نوع بازی خیلی راحت بود ولی ما آمدیم یک کار متفاوت بکنیم.

این در فیلمنامه بود؟

- اتصلا در خود فیلمنامه بود که من با نقش ارتباط گرفتم. اگر قرار بود همان را بازی کنم که مارلون براندو به بهترین شکل بازی کرده. من در مقابل براندو کی هستم که بخواهم کار بهتری ارائه بدهم؟ حتی در توضیح صحنه نوشته نشده بود که امیر داد می زندن. یعنی قرار بود من خشمم را در سکوت و نگاه نشان بدهم. فکر می کردم می گویند: «آفرین، چقدر خوب». حالا می بینم که منتقدان و داوران و مردم، بازی بیرونی را بیشتر ترجیح می دهند.

مزیت دیگر «بیگانه» این است که ایرانیزه شده و ربطی به داستان اصلی ندارد.

- اصلا این قیاس مع الفارق است و نمی شود مقایسه کرد. الان مثلا بخواهیم «قیصر» را یک بار دیگر بسازیم. تازه این قصه ایرانی است. مگر می شود با چهل سال پیش مقایسه کرد؟ اصلا غلط است.

اول که شروع کردی از این قیاس نمی ترسیدی؟

- نه. چون در تئاتتر و سینما بارها این اقتباس افتاده. منتهی «اتوبوسی به نام هوس» را خیلی ها دیده اند. در دل کار اصلا به ذهن مان خطور نمی کرد که مثلا آنجا مارلون براندو چطور برخورد می کرد حالا من چه کار کنم؟ یعنی «بیگانه» برای ما ی اثر مستقل بود ولی وقتی همان اول تیتر بزنند امیر جعفری در نقش مارلون براندو، خب قضاوت و مقایسه خیلی زود شکل می گیرد. من خودم آن موقع با دیدن این تیتر ترسیدم. البته این همه دلیل مهجور ماندن «بیگانه» نیست. نمی دانم چرا اینطور شد؟

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


بازیگران «بیگانه» به غیر از مهناز افشار همه تئاتری هستند...

- خود بهرام تولکی هم یک جورهایی تئاتری است.

می خواستم بگویم در سکانس ها مشخص است که برای آنها تمرین شده، آن هم از جنس تمرین های تئاتری.

- بله ما یک ماه مثل تئاتر تمرین می کردیم. کارگردان میزانسن می داد و اتودهای مختلف می زدیم. سر فیلمبرداری هم مشخص بود که قرار است چه کار کنیم.

براساس پیش زمینه ای که از نقش های اینچنینی از تو داریم مدام منتظریم خشم امیر فوران کند اما دائم خویشتن داری می کند تا اینکه به یکباره منفجر می شود. به نظرم این کنترل نقطه طلایی بازی تو است. این در فیلمنامه بود یا در تمرین ها به آن رسیدی؟

- اگر این اتفاق افتاده یعنی من درست بازی کرده ام و خوشحالم. اینها هم در فیلمنامه بود هم در تمرین به آن رسیدیم. یعنی جاهایی بود که به آقای توکلی می گفتم الان دیگر دوست دارم بزنم توی گوش نسرین (پانته آ بهرام)، می گفت اتود بزنیم. بعد از اتود می گفت «حالا خشمت را کمتر کن» خشم را کمتر می کردم «اصلا ولش کن بگذارش برای جایی دیگر. الان وقتش نیست.» و واقعا هر دو کارگردانی که این اواخر با آنها کار کردم یعنی هم بهرام توکلی و هم هومن سیدی خیلی خوب جنیس بازی ها را می شناسند.

سر کوچکترین چیز دقت می کنند و این، توی بازیگر را سر شوق می آورد. برعکس بعضی کارگردان ها که می گویند خب فلانی که باتجربه است. می گویم نه این توانایی کارگردان است که می تواند از درون من نقش را بیرون بکشد و واقعا آقای توکلی این کار را می کرد. هر کار کارگردان دیگری بود بعد از خیلی از اتودها می گفت چه سکانسی می شود، من یقه خانم بهرام را می گرفتم پرت می کردم و ... آقای توکلی مدام می گفت نه، یک جا می خواهم این کار را بکنی.

و کاملا توی فیلم مشخص است که چقدر حفظ راکورد برای تو سخت بوده، آن هم در شرایطی که بازی های برون ریز از تو کم ندیده ایم.

- شاید این شانس من است که سعی می کنم نقش متفاوت بازی کنم ولی دیده نمی شود. دوست ندارم از خودم تعریف کنم ولی واقعا نقش امیر و حفظ راکورد آن خیلی سخت بود. اینکه همان ابتدای فیلم تو اخراج شده ای و می خواهی به خانواده ات نشان بدهی اتفاقی رخ نداده، از آن طرف خواهر زنت می آید و می گوید تمام اموال به باد رفته، از آن طرف زنت حامله است، مدام اتفاق بد پیش می آید... و در این شرایط تو باید جلوی خشمت را بگیری و توی خودت بریزی. در صورتی که راحت ترین کار برای بازیگر برون ریزی خشم است.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


بهرام توکلی سکانس ها را پشت سر هم گرفت؟ یعنی برای تداوم حس ها رج نزد؟

- آقای توکلی سعی می کرد این اتفاق بیفتد اما برخی جاها هم رج زدیم. من به شخصه ترجیحم این است که در همه فیلم ها صحنه ها به ترتیب گرفته شوند. در «پستچی سه بار در نمی زند» روز اول فیلمبرداری، فینال کار را گرفتیم؛ خیلی برای بازیگر سخت است که راکورد را حفظ کند. کلا حرف من این است که موقع ساخت «بیگانه» فکر نمی کردیم با عدم استقبال مواجه شویم.

انگار سینما نرفتن مد است

به نظر من اتفاقی که برای «بیگانه» افتاده بیشتر به خاطر کم کاری تهیه کننده و پخش کننده است.

- قبول دارم. 30 درصد از دلیل عدم استقبال به خاطر مقایسه فیلم با «اتوبوسی به نام هوس» است ولی 60، 70 درصد آن به خاطر پخش ضعیف است. من خودم تبلیغات «بیگانه» را جایی ندیده ام.

تازه از نظر ترکیب بازیگران هم چیزیکم ندارد.

- خیلی جالب است. بعضی ها از من می پرسند خیلی وقت است نیستی! می گویم من الان دوتا فیلم روی پرده دارم.

مشکل به سیستم سینمای ما برمی گردد که یک فیلم چه بفروشد چه نه، تهیه کننده سراغ فیلم بعدی می رود چون سود خود را از تولید درآورده و دیگر اکران و فروش فیلم برایش مهم نیست.

- موقع اکران «بی پولی» من هر جا می رفتم بیلبورد می دیدم. الان همسایه ها به من می گویند فیلم در کدام سینماها اکران شده واقعا نمی دانم.

بحث ذائقه مخاطب هم هست. شاید «بیگانه» مثلا 10 سال پیش ساخته می شد، هم منتقدان و هم مردم بیشتر به آن توجه می کردند. سوالم این است که خود فیلم چقدر در عدم استقبال موثر بوده؟

- ببینید هر از گاهی یک موج راه می افتاد و الان مد شده که عموما بگویند فیلم ها همه بد است. می گویی خب به نظر شما الان چی خوب است؟ می گویند ما که سینما و تلویزیون نگاه نمی کنیم، فلان شبکه ماهواره ای را می بینیم. یعنی «فاطما گل» برای تو شد فیلم محبوب؟! این موج یکباره راه می افتد. مثلا تو جرأت داری بگویی من «درباره الی...» را بیشتر از «جدایی نادر از سیمین» دوست داشتم. حالا هی توضیح بده من «جدایی...» را هم دوست دارم ولی قبلی را بیشتر... تعارف که نداریم. تلویزیون الان 70، 80 درصد از بیننده هایش را از دست داده.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


قبلا مردم تلویزیون می دیدند، فیلم ها تبلیغ می شد. همه چیز دست به دست هم داده و الان انگار سینما نرفتن مد است. با این استدلال که «ما فقط فیلم و سریال های آمریکایی نگاه می کنیم؛ آنها فیلم می سازند شما هم فیلم می سازید.» حال اینکه ما جزو فیلمسازان خوب دنیا هستیم. توی خود اروپا حداقل 10، 12 کشور اصلا سینما ندارند. چند شب پیش جایی بودم که نگاه خوبی به سینمای خودمان نداشتند. اتفاقا آدم های باسوادی هم بودند و بچه هم داشتند.

گفتم شما «سیزده» را باید ببینی و به شاگردانت در دانشگاه روانشناسی بگویی این فیلم را ببینند. من اینقدر خوشحال می شوم وقتی کامنت هایی را می بینم که نوشته اند با دیدن فیلم متوجه شده ایم رابطه مان چقدر با بچه مان بد بوده و چه عواقبی ممکن بود به همراه داشته باشد. احساس می کنم دینم را به سینما ادا کرده ام. دو نفر هم راضی از سالن بیرون آمده باشند، من کارم را کرده ام ولی وقتی ندیده قضاوت می شود این بی انصافی است. «سیزده» در همین کشورهایی که آمال و آرزوی خیلی ها است تقدیر شده و جایزه گرفته.

به خاطر پسرم

احساس می کنم چون پدر هستی «سیزده» را انتخاب کرده ای. کاراکتر بمانی هم دو سه سال با پسر خودت فاصله سنی دارد وگرنه داستان، داستان یک نفر دیگر است و داستان تو نیست.

- در انتخاب نقش ها اینقدر خودخواه هستم که دوست دارم قصه از طرف من تعریف شود. اصلا بازیگر باید خودخواه باشد. خانمم می گوید دوست دارم در یک فیلم خوب بازی کنم و حلقه ای از یک فیلم خوب باشم هر چند نقش کوتاه باشد. من می گویم حلقه اصلی باید خودم باشم ولی «سیزده» همین است که می گویی.

یعنی چون درگیری ها درباره درگیری های یک بچه سیزده ساله است خیلی دوست داشتم خانواده ها با قصه درگیر شوند. الان «سیزده» همه حرف هایی که در سمینارهای مختلف درباره مشکلات و مصائب کودکان مطرح می شود را بیان کرده. نمی دانم چرا به فیلم بی توجهی می شود.

حرف «سیزده» خیلی مهم و تاثیرگذار است اما ای کاش بهانه بیان حرف را عوض می کرد. دعوای زن و شوهر و طلاق چیزهایی هستند که ما در فیلم های مختلف زیاد دیده ایم. زن و شوهرهای جامعه سال 1393 خیلی با هم خوب هستندولی به خاطر شرایط زندگی مجبورند از بچه دور باشند و همین زمینه ساز بروز مشکلاتی از جنس معضل «بمانی» می شود. الان ممکن است مخاطب بگوید خب خدا را شکر ما که قصد جدایی نداریم و خیلی هم با هم خوب هستیم... مشکل «سیزده» این است که با شرایط جامعه آپدیت نشده.

- کاملا می فهمم چه می گویی ولی پدر و مادر «بمانی» هستند اما از او غافل شده اند. یعنی اگر هیچ مشکلی هم با هم نداشتند باز همین کار را می کردند. یعنی وقتی مدیر مدرسه زنگ می زندکه بچه ات چاقو آورده برخورد بیشتر پدرها با بچه تند است. می خواهم بگویم مشکل اصلی ما این است که اصلا با هم گفتگو نمی کنیم. نه فقط در خانواده که در جامعه همین مشکل وجود دارد. نمونه اش همین نطق آقای مطهری. شما مخالفی وقتی پایین آمد مخالفتت را اعلام کن. یعنی از بالا تا پایین این مشکل را داریم و ربطی به چپ و راست ندارد. الان کافی است تو دوتا نقد بنویسی، حالم بد می شود می گویم عجب آدم فلان فلان شده ای هستی، در صورتی که تو داری نظرت را می گویی.

تو بابای مهربانی هستی، چرا همه اش نقش باباهای نامهربان را بازی می کنی؟

- به نظرم کارگردان ها ریسک نمی کنند. احتمالا به خاطر قیافه خشنم است.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


البته بابای «قاعده تصادف» مهربان است اما در عین حال منطقی رفتار نمی کند.

- بله، بابای «قاعده تصادف» با دخترش حرف می زند. در سکانس پارکینگ که یازده دقیقه بود، با او حرف می زند. حالا داخل پرانتز این را هم بگویم: چند روز پیش یکی برگشت گفت آقا ما سکانس داشتیم پنج دقیقه ... گفتم ببین ما یازده دقیقه سکانس - پلان بازی کردیم چیزی نگفتیم (خنده). پدر فیلم «سیزده» اصلا حرف نمی زند.

در همان سکانس هایی که حضور داری، اتمسفر فیلم به سمت بابا برمی گردد؛ چه آن جایی که با پسرش صحبت می کند و به او پول می دهد تا برای مادرش کادو بخرد، چه در سکانس دعوا با سرگرد و اوج بازی هم در سکانس بگومگو با زنش در راه پله؛ نقش همن بود یا آن را مال خودت کردی؟

- من اتفاقا متاسفانه رندی های بازیگری را بلد نیستم. یعنی می گویم ای کاش بلد بودم فلان جا صحنه را مال خود می کردم. هر اتفاقی هم که می افتد این برداشت را می کنی. شاید خدادادی باشد. در تئاتر خیلی وقت ها می گفتند فلان صحنه خیلی درخشان بود که اصلا خودم جور دیگر فکر می کردم. من آن لحظه فکر می کنم آن صحنه یا سکانس را درست بازی کنم نه اینکه آن را مال خودم کنم.

«مال خود» را به معنی بد آن نگفتم. یعنی مخاطب می فهمد که پدره مقصر است. حالا این مفهوم هوشمندانه از طرف خود بازیگر منتقل شده یا در فیلمنامه طراحی شده.

- واقعا در فیلمنامه طراح یشده بود. هومن یک کارگردان استثنایی است که می داند چه می خواهد. الان دارم فکر می کنم دردعوای راه پله اینقدر صحنه را تکرار کرد که من و ریما واقعا عصبانی شدیم. این تیزهوشی کارگردان است که تو را به جایی می رساند که این کار را بکنی.

یکی از سکانس های خوب بازی ات، برخورد با کاراکتر ویشکا آسایش است. به قصد دعوا می رد اما به یکباره خشمش فروکش می کند. دوتا حس منتقل می شد؛ یکی اینکه یک لحظه پیش خودش به زن حق می دهد و می گوید من واقعا تا الان کجا بودم و حس دیگر اینکه انگار خودش هم تحت تاثیر جذابیت این زن قرار گرفته.

- واقعا به مسئله دوم فکر نکرده بودم ولی حس اول بود. یعنی داشت می رفت که با آن زن دعوا کند اما پیش خودی م یگوید این زن مقصر، ولی تو چرا حواست به پسرت نبود؟ اتفاقا با هومن که صحبت می کردیم همین بود که طرف با خشم و عصبانیت و برای دعوا پیش آن زن می رود ولی وقتی می رسد خودش را کنترل می کند.

حس کردم این سکانس از «مالنا» گرفته شده و پسر، زن را با شرایط دیگر می دیده که حالا پدرش هم تحت تاثیر قرار گرفته.

- اگر اینطوری به قضیه فکر می کردم شاید اصلا بازی ام جور دیگری می شد.

حضور خانم رامین فر در شکل گیری حس فیلم تاثیر داشت؟

- ببین من با ریما خیلی راحتم. در تئاترهایی که با هم بازی کرده ایم خیلی مچ هستیم، حرف می زنیم، تمرین می کنیم، ایرادات هم را می گوییم و ... یعنی قطعا تاثیر دارد. من خیلی وقت ها می گویم چرا کارگردان ها از من و ریما استفاده نمی کنند. جالب است که اتفاقا کمترین کار من در سینما با ریما بوده، هیچ کدام هم زن و شوهر نبودیم. در «نان، عشق، موتور 1000» هم نامزد بودیم.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


دلتنگ نقش های برون ریز

همچنان معتقدی عطای «زیر هشت» شاه نقشت در تلویزیون است؟ پس «میوه ممنوعه» کجای کارنامه ات قرار می گیرد؟

- ببین دوتا چیز کاملا متفاوت است... الان اتفاقا دلم برای نقشی مثل «میوه ممنوعه» لک زده. الان دوست دارم برون ریزی کنم؛ الان امیر جعفری نیاز دارم که صحنه را بدرد! دنبال همچین نقشی می گردم. «میوه ممنوعه» این را برای من داشت؛ قاطی می کرد، سر وصیت نامه پدر رجزخوانی داشت، برادرش را با کمرند زد، سراغ مادر رفت، ترمز دستی کشید و ... الان دلم برای همچین نقشی لک زده؛ هم طنز داشت، هم شیرین بود، هم جدی بود. هم بهش حق می دادی هم ازش بدت می آمد، هم با جمله هاش حال می کردی... کلا اطرافت این آدم را زیاد می بینی.

جنس کاراکترت در «پستچی سه بار در نمی زند» هم برون ریزی داشت؟ این جنس نقش ها راضی ات نمی کند؟ چون بیشتر نمایش بود.

- این را در نمایش «شکلک» کار کردم. یک شخصیت برون ریز که می رصد، آواز می خواند، معرکه گیری می کند، کتک می زند، کتک می خورد، داد می زند، گریه می کند... الان نقشی که در «پاییز» دارم در همین مایه است ولی مدت ها است این را در تصویر نداشتم.

ولی در «پستچی...» نمایشی بودن بازی معلوم است.

- خوب نکته ای را گفتی. این شخصیت ها خودشان، خودشان را هم بازی می کنند. خوشحالم که این جمله را گفتی چون معنی اش این است که من نقش را درست بازی کرده ام. اتفاقا شخصیت واقعی اش زمانی است که یک آن از خواب بیدار می شود یا با مهوش صحبت می کند و ... ولی «میوه ممنوعه» را زندگی کردم.

عطای «زیر هشت» را چی؟

- همیشه از بچگی این شخصیت را دوست داشتم؛ یک شخصیت تنهای مظلوم. نمی دانم شایدبه خاطر محلی بود که درآن بزرگ شدم یا فیلم هایی که می دیدم... خیلی دوست داشتم یک کاراکتر این مدلی تک و تنها بازی کنم.

همچین آدمی را دیده بودی؟

- آره. همین الان هم رفیق این مدلی دارم. آدم هایی که می خواهند به تنهایی حق خود را بگیرند، حاضر است چهل سال برود زندان ولی حرفش را به کرسی بنشاند. منظورم آدم لمپن نیست.

مارلون براندو همه چیز را خراب کرد


اتفاقا عطا عاشق است.

- عشق مادر، خواهر و دختری است که می خواسته با او ازدواج کند. حتی وقتی دزدی می کند عذاب وجدان دارد اما به خاطر عشقش این کار را انجام می دهد. متاسفانه در نقدها فقط کارگردان ها دیده می شوند و نهایتا در خط آخر می نویسند واما فلان بازیگر... در حالی که باید بازیکر نقد و نقاط ضعف و قوتش گفته شود.

در «جیب بر خیابان جنوبی» من اصلا کاراکترت را دوست ندارم. معتقدم امیر جعفری برای بازی متفاوت نیاز به این حجم گریم ندارد.

- من خودم هم با گریم سنگین مخالف بودم؛ اصلا معتقدم بازیگری که با گریم سنگین بازی می کند... (مکث) امیدوارم به کسی برنخورد ولی واقعا این هنر نیست؛ هنر گریمور است. اصلا چه اشکالی داشت پا انداز «جیب بر خیابان جنوبی» جوان باشد ولی کارگردان ها ریسک نمی کنند. مگر حسن فتحی این کار را نکرد؟

من داشتم کمدی بازی می کردم ولی خوشبختانه از من تئاتر جدی دیده بود و «میوه ممنوعه» را ندیده بود؛ «قارچ سمی» را دیده بود که «نفوذی» را به من پیشنهاد داد. یا در «قاعده تصادف» قرار بود نقش یکی از جوان ها را بازی کنم؛ به بهنام بهزادی گفتم ریسک کن نقش پدر را به من بده. تعجب کرد، گفتم من در «نفوذی» نقش پدر بازی کرده ام واقعا ریسک کرد...

سیروس مقدم درباره تو خیلی ریسک می کند.

- «چاردیواری» آبان تمام شد، (نقش کمدی) اسفند «زیر هشت» (نقش جدی) را بازی کردم. بعد از آن در «چگ برگشتی» (نقش کمدی) بازی کردم، یعنی دوباره یک کمدی دیگر.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه