مهدی باقربیگی: خدا بزرگ ترین پارتی من است

زندگی مثبت - نژلا پیکانیان: برای معرفی مهدی باقربیگی، بازیگری که حالا علاوه بر همه سال های فعالیتش در زمینه بازیگری این روزها درگیر کار در شورای شهر اصفهان است، هیچ چیز بهتر از سریال به یادماندنی و شیرین «قصه های مجید» نیست. مجید ستاره این سریال شد، ستاره ای که هنوز هم بعد از 24 سال در ذهن مخاطبان تلویزیون می درخشد و بازیگری اش را به یاد دارند و دوست دارند از احوالش باخبر باشند. مهدی باقربیگی این روزها در سریال «خاتون» به ایفای نقش پرداخته و بازگشتی دوباره به جعبه جادو داشته. خواندن حرف های جالب و متفاوت این بازیگر اصفهانی بدون شک برایتان خالی از لطف نخواهدبود.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


برای شما که از سن کم وارد عالم تصویر شدید، سینما و دنیای بازیگری چقدر روی زندگی تان تاثیر گذاشت؟

مسلما وقتی کسی در نوجوانی به واسطه کاری که از او پخش شده مورد توجه قرار می گیرد، در قبال مردم مسئولیت پیدا می کند. اگر عامیانه تر بخواهم بگویم وقتی معروف می شوی مردم همه جا تو را به عنوان یک چهره می شناسند. این ماجرا تبعات خوب و بدی برایت همراه دارد. هیچ وقت نمی شود فقط خوب ها یا فقط بدها را درنظر گرفت، این موارد همیشه با هم همراه هستند. طبیعتا قضیه ورودم به بازیگری زندگی من را زیرورو کرد ولی این را نمی دانم که اگر این اتفاق می افتاد زندگی ام بهتر بود یا بدتر، این را فقط خدا می داند.

از این اتفاقی که در زندگی تان افتاد و مسیرتان را هم عوض کرد پیشمان نیستید؟

نه، واقعیتش این است که پشیمان نیستم اما گاهی اوقات فقط به دلیل شرایط سختی که شغل ما دارد خسته می شویم. مثلا یک روز حال خوبی نداری، اتفاقی برایت پیش آمده یا خسته هستی، وقتی بیرون می آیی، نمی توانی با همه مثل روزهایی که خوب و سرحال هستی بگوبخند کنی اما چاره ای هم نداری جز اینکه ظاهرت را حفظ کنی و اگر هم غیر از این باشد خدای ناکرده بداخلاقی پیش می آید، ولی متاسفانه گاهی اوقات این شرایط بازیگران درک نمی شود. خدا را شکر که همیشه خودش هم به من کمک کرده و من هم سعی می کنم تا جایی که امکان دارد روی خوشم را حفظ کنم حتی اگر قرار باشد فقط ظاهرم را حفظ کنم.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


شما از سن کم وارد دنیا جدی بازیگری شدید و فعالیتتان را شروع کردید، این موضوع باعث نشد از عالم کودکی و نوجوانی تان فاصله بگیرید؟ آن موقع که کوچک تر بودید بچگی کردید؟

راستش را بخواهید نه. پخش «قصه های مجید» دقیقا همزمان شد با نوجوانی و ورود به سن بلوغ من. فکر می کنم نتوانستم قسمتی از زندگی ام را مثل همه سپری کنم و مثل بچه های دیگر باشم. این ماجرا به نظرم هم عیب دارد هم حسن؛ شاید نکته منفی ماحرا این باشد که روحت یک چیزی کم دارد، خدا تمام دنیا را براساس قواعد و قوانینی خلق کرده و هرچیزی باید سرجایش باشد، وقتی در قسمتی از زندگی ات کاری را که باید انجام نمی دهی، آن خلا می ماند و بعضی وقت ها ممکن است تو را دچار مشکل کند. از طرف دیگر، به دلیل محیطی که در آن قرار می گیری و سروکارداشتن با افراد بزرگ تر، باسوادتر و کاربلد از سنت، بزرگ تر و پخته تر می شوی و این موضوع در زندگی و تصمیم هایی که می گیری کمک می کند.

آرزویی داشتید که برآورده نشده باشد؟

من خدا را شاهد می گیرم تا به حال هرچیزی از او خواستم به من داده، حتی بیشتر از چیزی که خواستم هم داده. البته بچه که بودم در عالم کودکی خودم دوست داشتم دکتر شوم، اما هیچ وقت برایم جدی نبود. رشته تحصیلی من کشاورزی بود و به این رشته خیلی علاقه مندتر بودم و آن را هم ادامه دادم اما در هیچ کدامشان فعالیت نکردم. شاید آرزوی دکترشدن برای من در کودکی از آن شعارهای کودکی بود که خدا را صدهزار مرتبه شکر حسرتی برایم باقی نگذاشته.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


اگر بازیگر نمی شدید ممکن بود در مقاطع بالاتر ادامه تحصیل بدهید یا در رشته ای دیگر خیلی موفق تر می شدید؟

راستش جواب دادن به این سوال یک مقدار سخت است چون هیچ وقت به آن فکر نکرده ام. فقط این را می دانم که چون ما در خانواده ای مذهبی، با قاعده و قانونی بزرگ شدیم می دانم آدم بدی نمی شدم. الان خواهر و برادرهای خودم هرکدام کار و زندگی خودشان را دارند و آدم های متعادلی هستند. این را مطمئن هستم ولی اینکه چه کاره می شدم را واقعا نمی دانم. حتی الان دیگر به اینکه چرا پزشک نشدم هم فکر نمی کنم.

یعنی بازیگری برایتان آنقدر شیرین بوده که دیگر حتی به آرزوی کودکی هم فکر نمی کنید؟

من همیشه به بازیگری به عنوان هنر نگاه کردم و همیشه هم دعا کردم خدا رزقم را در این کار نگذارد و من منبع درآمد دیگری جز بازیگری داشته باشم اما هرازگاهی هروقت موقعیت و شرایط مناسبی پیش آمد کاری هم بازی کنم که بازسازی روحیه هنری ام باشد. من همیشه بازیگری را به عنوان هنر دوست داشتم و دارم و هیچ وقت به عنوان کار اصلی به آن فکر نکردم.

چشیدن طعم شهرت در آن سن چطور بود؟ اصلا آن موقع چه درکی از معروف شدن داشتید؟

به شهادت خیلی از دوستانم، هیچ تغییری در اخلاق و رفتار و ارتباطاتم با دوستانم قبل و بعد از بازی در «قصه های مجید» و معروف شدنم به وجود نیامد. البته به کمک و لطف خدابود که من در باد آن معروف بودن شهرت نایستادم و دنبال زندگی خودم رفتم. درسم را خواندم، مشغول کار شدم و تا اینجا رسیدم که خدا این گونه برایم مقدر کرده.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


شاید آرزوی خیلی از نوجوان های هم سن و سال شما باشد که به شهرت برسند و همه آنها را بشناسند. نگاه مردم چقدر برایتان جذاب بود؟

آن اوایل یک مقدار برایم سخت بود چون خجالت می کشیدم. وقتی سر یک سفره می نشینی و احساس می کنی همه نگاهت می کنند ناخودآگاه معذب می شوی و نمی توانی غذا بخوری. از این لحاظ برای من هم آن اوایل سخت بود اما ارزشش را داشت، چون مردم ایران به خصوص مردم شهر من اصفهان بسیار هنردوست هستند و همیشه به من و شخصیت مجید لطف داشتند و بعد از 24-23 سال هنوز هم محبتشان پابرجاست. این محبت تا حدی بود که من در شورای شهر اصفهان رای بسیار بالایی آوردم که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد. این نشان می دهد مردم ما قدردان کاری که من کردم هستند و به من اعتماد داشتند. ضمن اینکه به هنر هم علاقه و اعتقاد دارند.

خیلی از بچه هایی که از سن کم وارد دنیای بازیگری می شوند بعد از سن بلوغ یا در بحبوبه آن دوران به دلیل تغییرات فیزیکی ای که برایشان به وجود می آید در خیلی از موارد فراموش می شوند و یا شاید دیگر مثل قبل دعوت به کار نشوند و دچار سرخوردگی شوند. فکر می کنید این قضیه چه تاثیری در روحیه و آینده یک نوجوان که احتمالا با آرزوهای زیاد وارد این حرفه شده، می گذارد؟

شاید یکی از بدی های سینما و تلویزیون ایران این باشد که اگر کارگردانی استعدادی را در کودکی یا نوجوانی کشف می کند و مردم هم از او خوششان می آید روی او سرمایه گذاری نمی کنند.درست است که وقتی نوجوانی در سن بلوغ قرار می گیرد هر روز یک شکل است و تغییرات زیادی برایش به وجود می آید که ممکن است حضورش در یک کار تصویری ناممکن باشد اما می توانند در طول همان یکی- دو سال روی او سرمایه گذاری کنند و بعد سال های سال مردم از استعداد او لذت ببرند.

این را بدانید مسلما او هم هر روز بهتر و بیشتر یاد می گیرد و کارش را هم دوست خواهدداشت اما اگر کسی رها شد، محال است ضربه نخورد. من هم با اینکه در باد آن کار نماندم و دنبال زندگی خودم رفتم اما به هر حال تاثیری هرچند جزیی گرفت. ما علاقه داریم و کسانی که ما استعداد را تشخیص داده اند به خاطر همین علاقه بوده است. وقتی علاقه باشد، مسلم است از کم توجهی که ناراحت می شویم. کسانی مثل من یا مثل خانم مهراوه شریفی نیا که از کودکی در «دزد عروسک ها» بازی کردند و الان هم در بزرگسالی بازیگری را ادامه می دهند انگشت شمارند.

فکر می کنم حتی اگر بعد از بزرگ شدن آن کودک دیگر آن شیرینی کودکی را هم نداشته باشد می توان از تجربه های او استفاده کرد و آنها را در اختیار بازیگران کودک و نوجوانی گذاشت که می خواند به تازگی وارد دنیای تصویر و بازیگری شوند. به نظرم این موضوع بر می گردد به نگاه استعدادیابی و اهمیت دادن به آن که شاید متاسفانه خیلی جدی گرفته نمی شود. وقتی همه جا رابطه جای ضابطه را می گیرد نتیجه اش این می شود.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


از کسی دلگیر شدید؟

بله، مسلما.

چطور با او برخورد می کنید؟

من آدم احساساتی ای هستم که اخلاقم یک مقدار هم خشک است. اگر بخواهیم آدم ها را به دو گروه خوش اخلاق و بداخلاق گروه بندی کنیم من در مرز بداخلاقی هستم تا خوش اخلاقی، اما نه برای همه. بیشتر مواقع سعی می کنم خوش اخلاق باشم حتی اگر حوصله هم نداشته باشمم سعی می کنم ظاهر خودم را حفظ کنم. از آنجایی که احساساتی هم هستم مسلما زود دلگیر می شوم ولی زود هم به قول معروف آتشم خاموش می شود، اما خصلتی که سال ها روی آن کار کردم تا آنها را پررنگ کنم این است که زودتر ببخشم. خودم فکر می کنم یک مقدار بهتر شده ام اما به زعم اطرافیانم خیلی زیاد تغییر کرده ام.

به کسی مدیون هستید؟

به پدر و مادرم و تمام کسانی که به من محبت کردند و من نتوانستم جبران کنم، همچنین به تمام کسانی که من به آنها بد کردم و باز هم نتوانستم جبران کنم مدیون هستم.

این روزها در شورای شهر اصفهان چه می کنید؟ فکر کنم سرتان آنقدر شلوغ است که از بازیگری فاصله گرفته اید؟

آن اوایل که سرعت قطار شورای شهر یک مقدار آهسته تر بود، یک تعدادی کار انجام دادم مثل سریال «خاتون» که این روزها در حال پخش است، اما حالا که جلوتر رفتیم و مسئولیت من هم سنگین تر باید خیلی برنامه ریزی کنم تا بتوانم هم به شورا برسم و هم به بازیگری، اما دوست دارم به دلیل اعتمادی که مردم به من داشتند و به احترام رایی که به من دادند وقتی این 4 سال تمام شد تعداد کسانی که از رای دادن به من خوشحال بودند، بیشتر شود.

خدا بزرگ ترین پارتی من است


فکر می کنید این رای بالایی که شما در شورای شهر کسب کردید به دلیل چهره بودنتان بود یا اعتماد، توانایی و لیاقتی که داشتید؟

شاید بتوانم بگویم 90 درصدش به دلیل همان چهره بودنم بود اما بقیه شاید به این دلیل بود که با وجود گذشت حدود 24 سال از «قصه های مجید» مردم شهر از من بدی نشنیدند و ندیدند. من همیشه سرم به کار خودم بوده، مثل خیلی ها از شهر خودم نرفتم و به پایتخت کوچ نکردم. از طرف دیگر، من قبل از شورا 14 سال در شهرداری مشغول به کار بودم.

برای آینده چه برنامه هایی دارید؟

اگر خدا بخواهد دوست دارم در این 2 سالی که از شورا باقی مانده یک کار ماندگار برای کل شهرم انجام دهم و نه صرفا برای یک شخص. عدالت باید برای همه باشد.

تا اینجای زندگی چقدر احساس خوشبختی می کنید؟

من خدایی دارم که به شدت دوستش دارم و به او ایمان دارم ،هرچه از او خواستم به من داده و همیشه توکلم به خداست. خدا بزرگ ترین پارتی دنیا برای من است که همیشه در همه امور همراهی ام می کند.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه