ناگفته های یک مامور اطلاعاتی ایران (3)

صدا - مهدی الیاسی: گفته اند تاریخ را حاکمان و فاتحان روایت می کنند و نه محکومان و مغلوبان. اما این قاعده یک استثنا دارد. نیروهای امنیتی بخشی از هیئت حاکمه اند که به دلیل ماهیت و ملاحظات حوزه فعالیت شان، هیچ گاه روایت شان از رویدادها بازگو نمی شود.

امنیت و مسائل امنیتی یگانه حوزه ای ست که در آن تنها روایت محکومان و مغلوبان بازگو و شنیده می شود و طبعا مورد پذیرش قرار می گیرد. این گفت و گو تلاشی ست برای آن که تبصره و استثنایی بر تاریخ شفاهی باشد چرا که قصد دارد در حوزه امنیت، نه روایت مغلوبان، بلکه روایت یک نیروی امنیتی درگیر در تحولات سه دهه اخیر را بازگو کند.

مطالب مرتبط:



بی آن که قضاوتی نسبت به این روایت داشته باشد. پرسش ها به گونه ای طرح گردیده که تقریبا شامل همه مسائل و شبهات مطرح در افکار عمومی باشد. به دلیل برخی ملاحظات، عامدانه وارد چالش با مصاحبه شوند نشدیم و صرفا شنونده پاسخ او بودیم. طبعا همه ماجراهای طرح شده در این گفت وگو راویان و سویه های دیگری هم دارد که قابل طرح است.

تاریخ در هیچ جنبه ای به داوری قطعی و تمام عیار نمی رسد. بهترین حالت برای یک مورخ این است که شاهدان و مجریان زنده، روایت های خاص خودشان را از رویدادها بیان کنند و آن را برای آیندگان به یادگان بگذارند و هم در معرض قضاوت دیگران قرار دهند. گفت و گوی ما با اکبر خوش کوشک از این منظر و جنس است.

(ادامه قسمت دوم)...نفوذ جمهوری اسلامی در تیم نظامی بختیار در ترکیه هم از نکات جالب بوده است. بالاخره هیچ کدام از این گروه های نمی توانستند از حالت نطفه ای خارج بشوند و تا می آمدند یک شکلی پیدا کنند از بین می رفتند. در این خصوص چه توضیحی دارید؟

ببینید من گفتم که در وزارت اطلاعات در بخش بررسی خارجی بودم. زمانی که در ترکیه گروه هایی مثل درفش کاویانی فعال بودند در فعالیت هایشان هم همیشه دنبال این بودند که از ایران اطلاعات جمع کنند. در ترکیه نزدیک مرز ایران هم بودند. در ایران و در میان نظامی ها هم منابع خوبی داشتند. اما اینها خودشان منبع ترکیه نمی شدند و اطلاعاتی در اختیار ترکیه قرار نمی دادند. چون سازمان درفش کاویانی مستقیما از سازمان سیا پول و کمک می گرفت.

در بررسی هایی که ما داشتیم به نتیجه رسیدیم که ترکیه این ها را ترور کرد. چون با ترک ها کارنمی کردند. ترک ها به شدت به دنبال به دست آوردن اطلاعات آنها بودند و آنها هم اطلاعات خوبی از ایران داشتند. در داخل و در میان ارتشی ها نیرو داشتند که بعدا در ایران دستگیر شدند. ما در وزارت اطلاعات هم هیچ وقت با ترکیه تعامل نداشتیم. ترک ها فقط به دنبال کسب اطلاعات بودند.

تا اینجا گفت و گو حول پرسش های تاریخی بود. می خواهم کمی هم به مسائل روز بپردازیم. در خاورمیانه پدیده ای به نام داعش ظهور کرد. آیا می توانیم پدیده داعش را یک شکست امنیتی و اطلاعاتی برای جمهوری اسلامی بدانیم؟ آیا می توانیم بگوییم ایران غافلگیر شد و چنین چیزی را پیش بینی نکرده بودیم؟ شما با توجه به سوابق امنیتی تان آیا این پدیده را یک شکست امنیتی برای ایران می دانید؟ و اگر نمی دانید چرا سطح منازعه ما با مثلا غرب یا برخی کشورهای منطقه از دریای مدیترانه به 15 کیلومتر مرز قصر شیرین رسیده است؟

اگر همین تحلیل را آمریکایی ها داشتند، اگر همین تحلیل را ترک ها داشتند، اگر همین تحلیل را مصری ها و سوری ها و عراقی ها داشتند اوضاع به این شکل نمی شد. ابوبک�� بغدادی و هسته اصلی داعش هفت نفر هستند که عضو نیروی هوایی ارتش صدام بودند. اینها در عراق 4 سال زندانی بودند و در اختیار آمریکایی ها هم بودند.

آنجا همدیگر را پیدا کردند و هسته اولیه گروه شان را شکل دادند. در خلاء قدرتی که در برخی مناطق سوریه و عراق ایجاد شد اینها مثل قارچ رشد کردند. آمریکایی ها تسلط خاصی در عراق دارند. چرا آمریکایی ها نفهمیدند و متوجه خطر رشد داعش نشدند؟ باید توپ را در زمین آنها انداخت. چرا آنها این تحلیل را نداشتند؟

می توان این گونه پاسخ داد که آنها از تهدیدات داعش به اندازه ایران آسیب نمی بینند و تهدید نمی شوند. محدوده در کنترل داعش تا آمریکا هزاران کیلومتر فاصله دارد اما در همسایگی ماست.

منطقه جلولا که که در نزدیکی ایران است کاملا پاکسازی شده است. جلولا در استان دیاله قرار دارد که در گذشته منافقین در آنجا مستقر بودند آنجا مرز منافقین با ایران بود. داعش هم در آنجا مستقر شد که ایران آنجا را از زمین و هوا بمباران کرد و داعش در آنجا تارومار شد. خدا به قاسم سلیمانی خیر بدهد آن منطقه را کاملا پاکسازی کرد.

داعش از خلاء قدرت در مناطقی از عراق و سوریه استفاده و حجم وسیعی از نیرو از کشورهای عربی مثل لیبی، مراکش، مصر، تونس، اردن و قطر را جذب خود کرد. حتی نیروی فلسطینی. بخشی از نیروهای داعش فلسطینی هستند و در فلسطین هم کشته شده ها را با پرچم داعش دفن می کنند. تعداد زیادی هم از اروپا به داعش پیوستند. این جور نبود که ایران، داعش را تحت نظر نداشت بلکه ایران تصور نمی کرد که داعش این طور رشد و مناطق مختلف را تصرف کند.

یعنی به نظر شما ایران در خطر نفوذ داعش نیست؟

نه ایران در خطر نفوذ داعش نیست.

آیا داعش در میان جمعیت خاصی در ایران طرفدار ندارد؟

نمی شود که طرفدار نداشته باشد. تعدادی از کردستان و بلوچستان قصد داشتند به داعش بپیوندند که در مرز دستگیر شدند.

به نظر می رسد یک موضوعی که می تواند محل نگرانی باشد جمعیت افغانی مقیم ایران است. نظر شما چیست؟

نه آنها مشکلی ندارند. افغانی ها کاملا در کنترل هستند. افغانی ها اگر بخواهند از مناطقی که تحت کنترل نیست به صورت غیرقانونی وارد کشور شوند مشکل پیدا می کنند و حتی کشته می شوند اما از مناطقی هم هست که کانالیزه شده است. اگر افراد به صورت غیرقانونی و قاچاق هم وارد کشور شوند باز هم کانالیزه شده و تحت کنترل است. مثلا داعش که نزدیک مرز ایران در جلولا رسیده بود، حدود 30 نفر از ایران می خواستند از مرز به داعش بپیوندند اما ارتش آنها را چنان مورد حمله قرار داد که نابود شدند. ارتش بر مرزها تسلط کامل دارد و شورای هماهنگی نهادهای اطلاعاتی هم در آنجا اشراف کامل دارد.

جمعیت افغانی در شهرهای ایران چطور؟ چند میلیون افغانی سنی مذهب، پایگاه سلفی گری نیستند؟

نه خیر. هر جایی که مثلا 100 نفر آدم ترد دارد قطعا بدانید که 5 نفر آدم ما هستند. افعانی هم که باشند قضیه همین طور است. اصلا نمی شود این طور نباشد. در ایران 4 میلیون افغانی داریم. اما با توجه به اشراف وزارت اطلاعات آنها تهدید نیستند.

آقای فلاحیان مصاحبه ای با پنجره کرده اند. در جایی از این مصاحبه درخصوص فعالیت اقتصادی وزارت اطلاعات صحبت کرده و گفته اند گزینه اول آقای هاشمی در دولت شان برای وزارت اطلاعات آقای روحانی بوده و گفته اند آقای روحانی به دلیل مخالفت با فعالیت اقتصادی وزارت اطلاعات این مسئولیت را قبول نکرده اند و بعد آقای فلاحیان برای وزارت انتخاب شده اند. این روایت چقدر قرین صحت است؟

درست نیست. بعد از این که آقای ری شهری وزارت اطلاعات را ترک کرد گزینه وزارت اطلاعات آقای فلاحیان بود. آقای فلاحیان در وزارت اطلاعات معاون امنیت بود. معاون خارجی بود. قائم مقام بود. آقای فلاحیان قبل از این که وزیر بشود پنج سال بود که در وزارت اطلاعات حضور داشت. در شغل های مختلف وزارت اطلاعات بود. جز ایشان کس دیگری گزینه وزارت نبود.

آقای فلاحیان در همان گفت و گو در مورد قتل های زنجیره ای گفته است: «دشمنان بچه های وزارت اطلاعات این اصطلاح خودسر را درست کرده اند و من اصلا این را قبول ندارم. آن زمان گفتند که آن نفرات خودسرانه عمل کردند. آن زمان آمدند روی این مسائل تبلیغات کردند. کشور هرج و مرج نیست که هرکس هرکاری دلش خواست انجام بدهد. ولی اشتباهی که شد این بود که این مسائل را به مطبوعات کشاندند، در حالی که جای بحث های اطلاعاتی، محیط تخصصی است.»

اگر آقای فلاحیان گفته که خودسرانه نبوده و این کار تخصصی بوده یعنی دارد این کار را تایید می کند. من در این خصوص اطلاعات ندارم.

آقای فلاحیان گفته اند: «با سعید امامی دشمنی شد و این دشمنی از سوی دوستان ایشان بود. این گونه نبود که به خاطر بحث های جناحی بخواهند او را بزنند. در حد اطلاعات من ایشان در آن زمان جزو خط امامی ها محسوب می شد و با همین آقای ظریف در انجمن اسلامی آمریکا بودند و راست محسوب نمی شدند که چون راست بوده چپی ها خواستند او را بزنند ولی دعوا بین خود همان بود؟

آیا سعید امامی در جناح بندی های رایج، جزو خط امامی ها بود؟

من راجع به قتل های زنجیره الان نمی خواهم صحبت کنم. این موضوع یک مقوله خاص تاریخی است با دو جمله آقای فلاحیان نمی توان نتیجه گیری کرد.

می خواهم به یک موضوعی که راجع به فعالیت های اقتصادی شما مطرح است بپردازم. در پرونده فاضل خداداد هم نامی از شما برده شده. همین طور درخصوص تجارت موبایل هم نام شما مطرح است. شما نقش خاصی در پرونده فاضل خداداد و همین طور در تجارت موبایل داشته اید؟

اجازه بدهید این موضوع را از ابتدا بررسی کنیم. وزارت اطلاعات در آغاز دهه هفتاد از رئیس جمهور وقت، آیت الله هاشمی رفسنجانی، اجازه گرفت فعالیت اقتصادی بکند. آیت الله هاشمی هم اجازه فعالیت محدود اقتصادی را دادند.

دلیل این تصمیم چه بود؟ مگر وزارت اطلاعات کمبود منابع داشت؟

بله کمبود منابع داشت. بعد از جنگ چیزی نداشتیم. سال 68 که جنگ تمام شده و دولت آقای هاشمی رفسنجانی تشکیل شده بود چیزی نداشتیم. به شدت کمبود منابع مالی داشتیم. با مجوز آیت الله هاشمی رفسنجانی یک بخش اقتصادی در معاونت مردمی وزارت اطلاعات تشکیل شد. 500 میلیون تومان پول به آقای فاضل خداداد دادند که برای وزارت اطلاعات آهن بخرد. آقای فاضل خداداد این پول را به آقایی به نام محمدرضا کاسپایی بیگی داد.

ایشان این پول را گرفت و یک مقدار اسناد جعلی به وزارت اطلاعات داد. تراکم آقای ابریشم کار را داد. همین طور مدارک جعلی بانک مرکزی، خلاصه 500 میلیون تومان وزارت اطلاعات که دست فاضل خداداد بود را این آقای کاسپایی بیگی گرفت و فرار کرد. ما با یک تعقیب و مراقبت ویژه این آقا را دستگیر کردیم و آن 500 میلیون برگشت. این ماجرای فاضل خداداد بود.

اما در مورد موبایل ماجرا این بود که آقای غرضی با آقای فلاحیان یک قراردادی بست درخصوص هتل اینترنشنال که زیر پل سیدخندان قرارداشت. این هتل قبل از انقلاب محل استقرار خبرنگاران و خارجی ها بود. در دوران جنگ این هتل محل استقرار جنگ زده ها شد. بعد از پایان جنگ این جنگ زده ها حاضر نبودند از این هتل خارج شوند.

با این که خانه هم گرفته بودند اما آن خانه ها را اجاره داده بودند و این هتل را ترک نمی کردند. آقای فلاحیان با آقای غرضی قراردادی بست به این شکل که وزارت اطلاعات به ازای دریافت 600 میلیون تومان این هتل را تخلیله کند. معاونت مردمی روی پروژه کار کرد و آنجا را تخلیه کرد و تحویل آقای غرضی داد. آقای غرضی زیر قولش زد و به جای 600 میلیون گفت 400 میلیون پرداخت می کنم. آن 400 میلیون را هم گفت به وزارت اطلاعات به جای پول، موبایل می دهم.

100 عدد گوشی داد بعد گفت گوشی تحریم است، نمی توانم بدهم. آمدند با من صحبت کردند و گفتند آقای اکبر خوش کوشک، ما گوشی موبایل می خواهیم. تو که این قدر در خارج با انقلابی ها و ضدانقلاب ارتباط داری یک مقدار موبایل به کشور بیاور. من پذیرفتم. من رفتم و دو هزار دستگاه موبایل از آلمان خریدم و به سوئیس آوردم. در سوئیس آن را داخل چراغ های صنعتی مخصوص که به اندازه یک اتاق بود قرار دادیم و با هواپیمای سوئیس ایر به تهران آوردیم. معاون وزیر اطلاعات هم به گمرک نامه داده بود که این کالا به وزارت اطلاعات تعلق دارد، موبایل هم هست اجازه ترخیص بدهید بعدا با شما حساب و کتاب می کنیم. این موبایل ها را بنده آوردم و تحویل دادم.

یک توافقی بین وزارت اطلاعات و آقای غرضی وزیر وقت ارتباطات شده بود و بخشی از اجرای آن توافق به من سپرده شد. همه از آن ماجرا منتفع شدند و این وسط ماجرای واردات آن موبایل ها به نام من نوشته شد و جوری بازتاب پیدا کرد که گویی من برای تجارت شخصی خودم موبایل وارد کرده ام.

ماجرای خروج گوگوش از کشور و نقش وزارت اطلاعات در آن چه بود؟

وزارت اطلاعات همان طور که دنبال این بود کسانی که از کشور خارج شدند به ایران برگردند، دنبال این هم بود کسانی هم که در داخل کشور سرشناس و شاخص هستند از کشور خارج شوند و به اروپا و آمریکا بروند. یکی از این افراد گوگوش بود. سعید امامی با مسعود کیمیایی صحبت کرد که گوگوش را بفرستیم به خارج از کشور. وزارت اطلاعات می خواست گوگوش از ایران برود تا نگویند که در ایران زندانی است. مسعود کیمیایی قبول نکرد.

بعد از این که سعید امامی از دنیا رفت، مسعود کیمیایی موافقت کرد و گوگوش از کشور خارج شد که البته گوگوش در آمریکا گیر امیرقاسمی افتاد و امیرقاسمی پول گوگوش را خورد. ما همان طور که گروه های موسیقی را به خارج از کشور می فرستادیم و به طور غیرمستقیم که خودشان هم متوجه نشوند پول شان را می دادیم، تصمیم گرفتیم گوگوش هم از کشور خارج شود تا این طور تبلیغ نشود که ایران کشوری بسته است و اینها در ایران زندانی هستند.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه