هاشمی: چرا تکذیب کنم که پولدارم؟!


سالنامه اعتماد - بنفشه سام گیس: محاسبه اش دقیق است: «یک سال و 5 ماه و 14 روز گذشته.» سید حسن قاضی زاده هاشمی، وزیر بهداشت دولت حسن روحانی است. یک کورنومتر در مغزش فعال کرده که برای پایان وزارت و برگشتن به تدریس و پژوهش و طبابت روزشمار می اندازد. صبح روز پنجشنبه 23 بهمن ماه، هنوز 10 ساعت هم نشده که پا از پلکان هواپیمای با مبدا اهواز و به مقصد تهران پایین گذاشته. خستگی سفر با همان غلظت ریزگردهای جنجال آفرین اهواز، آنقدر روی صورت و لحن کالم و تن صدایش سنگینی می کند که در بعضی ثانیه های گفت و گو وسوسه می شوم بپرسم «آقای وزیر، خواب تان نمی آید؟

اتاق وزیر، طبقه شانزدهم است. چیز زیادی از مختصات اتاق یادم نمانده جز آنکه مثل اتاق تمام وزیرها بود. بزرگ، با چند میز بزرگ و کوچک که بزرگ ترین میز، میز وزارت است. اتاق وزیر، به تمام خانه های اعیان نشین خیابان سیمای ایران مشرف است. اگر وزیر بخواهد در کوتاه زمانی به عنوان «فراغت» کنار پنجره بایستد. برای گفت و گو با وزیر، دور میزی نزدیک به پنجره می نشینیم که یادآوری ارتفاع پنجره تا زمین، می تواند ترس آور باشد. حتی با وجود آن بالکنی کوچک و جمع و جور اما به موازات، رنگ آمیزی مبل های راحت دورمیز، سرمای پنجشنبه بارانی را کمرنگ می کند. در طول مدت گفت و گو- 26 دقیقه و 56 ثانیه- دست هایش بی حرکت روی زانو می ماند و بین عکاس ها شهر است که به همین دلیل (بی حرکت بودن دست ها و تنبلی زبان بدن) کار را برای عکاسان خیلی سخت می کند.



وزیر موقر و خوش پوشی است. خوش پوش اما نه در آن حد که ثروت زبانزدش به رخ کشیده شود. رفتارش همچنین نشان نمی دهد که از آورده سال های طبابت غره باشد. مواجهه اش آنقدر معمولی و بی تکلف است که آدم او را در خیابان با یک فرد کاملا معمولی (دور از دایره وزارت و سیاست و حکومت) اشتابه بگیرد. وقتی برای عکس یادکاری می ایستد، مانند اغلب آدم ها در اقصی نقاط دنیا، لبخند ناخودآگاهی به لب می آورد. نسکافه اش دست نخورده، سرد می شود و از محافظ هایش خبری نیست. سکوت اتاق طبقه شانزدهم، با تن یکنواخت صدای وزیر می شکند و کبوتری پناه گرفته بر بام اتاق وزارت، محتاط و به آرامی و با فاصله های حساب نشده او را همراهی می کند.

خسته اید آقای وزیر؟

نه خسته نیستم اما مسوولیت سنگین است و اینکه این مدت به خوبی گذشته باعث خوشحالی است. در عین حال در آن یک نگرانی هم هست که باقی مانده اش هم ان شاءالله به خیر بگذرد و تمام شود.

اگر بخواهید تمام سال های گذشته را تحلیل کنید چه ارزیابی ای دارید؟ یک گذشته پر از پیچ و خم و در عین حال در برخی قسمت ها، متناقض. یکی از موسسان جهاد سازندگی، فردی که کرش مهندسی رزمی در دوران جنگ بوده و می شود مسوول بازسازی مناطق جنگزده، چنین آدمی یک باره تمام فعالیت های سیاسی را کنار می گذارد و خودش را وقف علم و پزشکی می کند و می شود معروف ترین جراح قرنیه کشور، اسمش در بعضی محافل سیاسی به خاطر جراحی چشم برخی چهره های سیاسی می پیچد. این گذشته را چطور تحلیل می کنید؟

تحلیل گذشته خیلی ساده است. ما نسلی بودیم که خداوند لطف کرد و با امام آشنا شدیم و معتقد هستیم که امام، احیاگر دین بود بعد از قرن ها و در کنار ایشان هم بزرگان زیادی بودن که امروز دیگر در بین ما نیستند. بخشی از تاثیرپذیری شخصیت من هم علاوه بر امام از افرادی مثل دکتر شریعتی بود. در شهری زندگی می کردم که ایشان را از نزدیک می دیدم. رهبری هم از زمانی که من کلاس پنجم دبستان بودم، مسجد داشتند و ایشان را نیز می شناختم. با آیت الله مطهری هم که به نوعی همشهری بودیم.

عزیزان دیگری هم در استان بودند که بعضی هایشان، مثل مرحوم محمدتقی شریعتی؛ پدر مرحوم شرعتی و دیگرانی که اسم بعضی شان را می شود گفت و اسم بعضی دیگر را نه؛ در قالب کانون حقایق دینی خدمت می کردند. من و دوستانم از طریق این بزرگان با این مسیر آشنا شدیم. آن روزها فکر کردیم که مهم ترین وظیفه مان، رفتن به دانشگاه است. بنابراین، درس خواندیم و وارد دانشگاه شدیم و به دلیل اعتقادمان (و نه به خاطر نفس اینکه رفتن به دانشگاه ارزش بود) رتبه هم آوردیم. آن وقت ها در دانشگاه دوره مبارزه بود و فکر می کردیم که کمک به مردم و کمک به دین از این مسیر محقق می شود. پس در مبارزات هم شرکت کردیم تا انقلاب شد. بعد از انقلاب موضوع کمک به محرومان مطرح شد.

دانشجویان دو گروه شدند. یک گروه سپاه را تشکیل دادند و یک گروه هم جهاد سازندگی را. در جهاد سازندگی هم طیف وسیعی بود. همه جور سلیقه ای را می توانستید آنجا پیدا کنید. من هم به جهاد سازندگی رفتم و یک سال هم ترک تحصیل کردم که با انقلاب فرهنی همزمان شد. بعد جنگ شروع شد و فکر کردیم کارهای قبل را باید کنار بگذاریم و برویم به جبهه که اوضاع جبهه ها آرام تر شد و جلوی پیشروی دشمن گرفته شد (تقریبا بعد از عملیات فتح المبین) این سوال برای من پیش آمد که باید بمانم در آن مسوولیت یا برگردم به کلاس و درس کدام یک از اینها مهم تر است؟



در آن زمان چه مسوولیتی داشتید؟

در آن دوران ما جهاد سازندگی را به کمک دوستان مان تاسیس کردیم. حتما می دانید که جهاد سازندگی مدیریت شورایی داشت چون تمام اعضا دانشجو بودند و افکارشان برای آن دوره، می توانیم بگوییم مترقی بود و بنا داشتند کاملا دموکراتیک عمل کنند. شما حتما صحبت ها و تاکید مرحوم آیت الله طالقانی در آن دوره ها بر ایجاد شوراها و پیشگیری از خودمحوری و دیکتاتوری را شنیده اید. البته من معتقدم مشورت خوب است اما وقتی بناست تصمیم بگیرید، براساس همان و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله که شعار جهاد سازندگی بود، بالاخره یک نفر باید ببرد و کار را تمام کند.به هرحال انتخاباتی انجام شد.

در آن انتخابات من و آقای فیروزآبادی؛ رییس فعلی ستاد کل نیروهای مسلح انتخاب شدیم و ما هم آقای زنگنه را انتخاب کردیم. آقای زنگنه، آن موقع معاون وزیر ارشاد بود. بعد هم آقای غلامرضا فروزش را دعوت کردیم. آن موقع در مورد ما، سران سه قوه تصمیم گرفتند. یعنی مقام معظم رهبری که رییس جمهوری بودند و آقای هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس و آیت الله موسوی اردبیلی، رییس قوه قضاییه. آقای نخست وزیر هم حکم ما را امضا کردند. بعد در جهاد سازندگی تقسیم کار شد و یک محور کاری مهم، بحث جنگ بود و مهندس جنگ. چون در آن زمان مهندسی رزمی به شکل واقعی خود وجود نداشت.

بنابراین، کار به دوش بچه های جهاد افتاد که شدند سنگرسازان بی سنگر. به تدریج هم که برخی مناطق مثل دهلران از زیر آتش دشمن خارج شد، بازسازی منطقه هم آغاز شد. یعنی همزمان که دوستان ما در جهاد سازندگی، در مناطقی کارهای پدافندی انجام می دادند، گروه دیگری از جهاد، بازسازی منطقه را پیش می برد. بعد از این مراحل بود که من ماندم بین اینکه پزشکی را ترک کنم و در جهاد بمانم یا برگردم به رشته پزشکی. بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و برگشتم به درس.

علم برایتان جواب بهتری داشت یا سیاست،دیگر جواب خودش را داده بود؟

سیاست همان موقع هم بی شباهت به امروز نبود. البته خلوصش از امروز قدری بیشتر بود ولی بی شباهت به امروز نبود.

برای این تصمیم با چه کسی مشورت کردید؟

با هیچ کس غیر از خدا مشورت نکردم. واقعیت اینکه آن موقع از عزیزی خواستم و ایشان استخاره کرد و سه بار، یک آیه آمد و من هم به همان آیه توکل کردم و با وجود آنکه همه مخالف بودند، اما شد اینکه امروز خدمت شما هستم. البته من در زندگی کمتر استخاره کرده ام. شاید یک بار که هرچ تلاش کردم نیایم، نشد. بنابراین به آقای دکتر روحانی پیشنهاد کردم که برایم استخاره کند. ایشان گفت کس دیگری انجام دهد. من می خواستم اگر جواب استخاره خوب نیاید، خود ایشان مطلع باشد که من بنا داشتم به ایشان کمک کنم اما جواب استخاره ایشان خوب نیامده است. اما این بار توسل ما به اما رضا هم جواب نداد.

توسل کردید که برای وزارت نیایید؟

بله توسل کردم که نیایم اما نشد. به هر حال، نتیجه آن تصمیم این شد که من به درس بازگشتم و در این سال ها و همیشه. آنچه که هیچگاه از ذهن و عملم دور نشده فرمایش امام است که گفت: «هرکسی هرجا که هست، اگر کارش را خوب انجام داده باشد، به تکلیفش عمل کرده است». من هم وقتی به درس بازگشتم، سعی کردم در زمینه دانش و مهارت خوب بخوانم و خوب یاد بگیرم تا آنجا که می شد و فکر می کنم رزومه بیش از دو دهه کارم با معیار قضاوت های جهانی نشان دهنده این تفکر است.

امروز شما می توانید ببینید هرکسی در رشته خودش، در کدام نقطه از ایران، منطقه و جهان ایستاده و این قضاوت هم در اختیار ما نیست. در اختیار سازمان های بین المللی است و خدا را شکر می کنم که در این زمینه هم کمتر کوتاهی کردم. بنابراین، تحلیل گذشته خیلی ساده است. ما فکر می کردیم این توفیق را داریم که روزهای سخت، اگر لازم بود باشیم. شرایطی هم که برای کشور پیش آمد قبل از حماسه 24 خرداد، من را به این جمع بندی رسانده بود که کشور در شرایط خطرناکی است. همانطور که مطمئنم آقای دکتر روحانی هم برای آمدن هیچ انگیزه ای غیر از این نداشت. چرا که ما یاد گرفته ایم اگر لازم باشد آدم باید از همه چیزش بگذرد.

ما احساس کردیم مثل همان موقعی که راهی جبهه شدیم، دوباره باید بیاییم با این تفاوت که آن زمان اگر در جبهه و جنگ دچار حادثه می شدیم، می گفتند شهید شده، جانباز شده یا اسیر شده. الان حتما در کنارش حاشیه هایی هست که از نظر ارزشی، ضد آن اوصافی هست که برای شهادت برشمردم و این بسیار سختتر است که در پایان کار می گویند بردند و خوردند و خیانت کردند.



از این حاشیه ها می ترسید؟

نه. اصلا نمی ترسم چون با خدا معامله کرده ام. نمی ترسم ولی باید قبول کنم که این حاشیه ها، حداقل برای اطرافیان و خانواده آزاردهنده است. آقای ظریف از تمام آبرو و حیثیت و مواهبی که خداوند در اختیارش گذاشته، به عنوان یک انسان در مسیر رفاه و آسایش و عزتمندی این مردم سرمایه گذاری می کند. طبیعی است اگر خودش هم بگوید با خدا معامله کرده، او هم بستگانی دارد که گاهی اوقات انتظار ندارند یک قدم خیر و خالصانه به نوعی تدبیر شود که واقعا در ذهن و مخیله انسان وجود ندارد.

امروز در نگاه به گذشته از نقطه ای پشیمان نیستید؟ قدمی نبوده که شاید اگر برداشته نمی شد، زندگی شما در مسیر دیگری قرار می گرفت و خوشحال تر بودید که زندگی تان در آن مسیر قرار می گرفت؟

نه. من فکر می کنم هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر که به اذن او باشد. این تقدیر ما بوده و چون از سوی دوست است همه اش نیکوست. به واقع نه من خیلی هم خوشحال هستم و فکر می کنم محال است که دوباره چنین فرصتی برای نسلی غیر از نسل ما پیش بیاید. چه اتفاقات بزرگی در این سال ها افتاد که دیگر در دنیا تکرار نمی شود. فکر کنم خدا ما را خیلی دوست داشت.

وزیر سلامت چقد به سلامت خودش فکر می کند؟ تفریحی دارید؟ اوقات فراغتی برایتان می ماند که بخواهید آن طور که دل تان می خواهد از آن استفاده کنید؟ چقدر با خانواده وقت می گذرانید؟

تفریح ما، کار است. قبل از وزارت هم تقریبا همین طور بود البته نه با نارضایتی دیگران و بستگان. با رضایت آنهاست. اما در این دوره، تصورم این است که امروزی که اینجا نشسته ایم، دیگر در زندگی من تکرار نمی شود. پس این بهترین فرصتی است که در اختیار من گذاشته شده تا به سلامت مردم کمک کنم، بهترین لحظات زندگی ام است. چون مطمئنم که این روزها تکرار نمی شود؛ بنابراین می گویم که این چهار سال می گذرد، اگر زنده ماندیم، بعدها همین چیزهایی را که شما درباره تفریح و اوقات فراغت سوال کردید، جبران می کنیم.

اگر هم تقدیر الهی طور دیگری بود، ضرر نکرده ایم. آن دنیا کمتر شرمنده هستیم. واقعیت این است که با دغدغه هایی که دارم و متاسفانه ساختار مدیریتی که در کشور وجود دارد که شما هرکاری را خودت باید تا آخر پیگیری کنی آن هم در سیستم دولتی که به معنای واقعی فشل است، دیگر فرصتی برای این چیزها نمی ماند.

حتی در مورد علاقه هایتان؟ با وجود آنکه شما علاقه مند تئاتر هستید؟ هنری که علاقمند بودن به آن، هم آن فرد را متفاوت می کند، هم آن هنر را کمی متفاوت می کند از بقیه رشته های هنری. آخرین باری که به سالن تئاتر رفتید و تئاتری که دوست داشتید دیدید یا کتابی که دوست داشتید خواندید یا فیلیمی که دوست داشتید را تماشا کردید مربوط به چه زمانی است؟ قبل از دوره وزارت؟

نه. همین چند شب پیش بود. خیلی هم دور نیست. آخرین فیلمی که دیدم، مزارشریف بود و در مورد تئاتر هم، با اصحاب تئاتر بودیم، با آقای ایرج راد. ولی قرار بود در بلک باکس شهرداری هم حضور پیدا کنیم که تئاتری داشتند و قرار بود با آقای ایازی برویم خانه هنرمندان که موفق نشدیم.

با خانواده می روید یا به عنوان وزیر و در موقعیت رسمی؟

با خانواده می رویم. حداقل با خانمم می رویم و اگر بچه ها هم باشند که چه بهتر. سینما را با هم رفتیم. دسته جمعی و تالار وحدت هم با هم بودیم. اما راستش را بخواهید اینها از دو جنس متفاوت است. شما همان جا که نشسته اید باید به این فکر کنید که تعداد زیادی از مردم برای درمان و دارو و مشکلات شان گرفتارند. جان شان را از دست می دهند. زندگی شان را از دست می دهند. به فقر می افتند. اصلا لذت بخش نیست.

فرصت هم زیاد نیست. آیه هم از آسمان نیامده که آدم همه این چیزها را با هم داشته باشد. البته برخی از خارجی ها همه اینچیزها را با هم دارند. حتما زیرساخت ایشان یهتر از ماست. واقعیت همین است که فکر می کنم امروز تکرار نمی شود، بنابراین باید حداکثر استفاده را کرد. البته نباید به خانواده و اطرافیان هم ظلم کرد. موضوع من هم از این جهت متفاوت است چون در حقیقت، خانمم باعث شد که به وزارت بیایم. یعنی با وجود تمام مقدمه ای که گفتم و بخشی که نگفتم و شاید یک روزی خود آقای دکتر روحانی بگویند، اما باز هم در آخر تردید داشتم. همسرم اصرار کرد که فرض کن چهار سال کمتر عمر کردی. برو، بایست و برای مردم کار کن.

در سال های گذشته و تقریبا از دهه 60 شما در وزارت بهداشت مسوولیت هایی داشتید و در عرصه بهداشت و درمان حضور داشتید. اما چطور تا سال 92 به عنوان وزیر بهداشت به روسای جمهوری معرفی نشدید؟ چطور آقای روحانی را شناختید و ایشان چطور شما را می شناختند و این ارتباط چطور برقرار شد؟

من فکر می کردم و امروز هم معتقد هستم که حوزه سیاست مختصاتی دارد که ما از آن جنس نیستیم. به همین دلیل هم فکر می کردم و امروز هم معتقدم، ارزش کاری که من یا همکارانم انجام می دهیم خیلی بالاتر از حوزه های سیاسی است. بالاخره آن دنیا، آموزش که کار معلمی است و پژوهش، خیلی دنیای شیرین و کم آزاری است. قا��ل مقایسه با کارهای سیاسی و اجرایی نیست. بنابراین با دنیای سیاست فاصله داشتم و خوشحال هم بودم چون فکر می کردم افراد بسیار لایق تری هستند و هنوز هم همین اعتقاد را دارم.

برای حضور در عرصه سیاست پیشنهادی هم به شما نشده بود؟

آن زمان که به درس برگشتم چرا. آن زمان پیشنهاد شده بود. البته بعدها آقای زنگنه وزیر جهادسازندگی شد. اما ما از نظر ارزشی معتقدیم که هیچ کاری باارزش تر از کار معلمی و آموختن و آموزش دادن و تحقیق و پژوهش نیست به خصوص که در حوزه سلامت مردم باشد. شما وقتی وارد این مسوولیت ها می شوید، اعتبار قبلی تان هم آسیب می بیند و حداکثر، خیلی در حق تان لطف کنند، اگر نگویند این فرد هم سیاسی شده، می گویند مدیر بدی نیست. ولی این دنیا کجا و دنیای پژوهش و آموزش کجا.

علاوه بر آنکه سیاست حواشی ای هم دارد که اگر آن خواشی دامنگیرت شود، دیگر مصیبت است. من در دوره دفاع مقدس با آقای دکتر روحانی آشنا شدم که تقریبا تمام کارهای قرارگاه خاتم به عهده ایشان بود و در عملیات ها همراه با آیت الله هاشمی رفسنجانی که فرمانده بودند، مشارکت داشتند و یکی از افراد موثر در سیاست های استراتژیک عملیات مختلف بودند. این افتخار آشنایی برای من خیلی مغتنم بود. اما عمدتا در همین بحث پزشکی همدیگر را می دیدیم تا کار سیاسی و رابطه مان محدود به بحث پزشکی بود.



پزشک چشم شان بودید؟

پزشک چشم شان بودم. شاید موارد دیگری هم در حوزه پزشکی بود که ایشان اگر کمک می خواستند انجام می شد. اما در مورد تشکیل دولت چند بار با من صحبت کردند. من هم برای وزارت چند نفر را معرفی کردم که امروز این افتخار را دارم که بعضی شان مثل آقای دکتر ملک زاده همکار ما در وزارتخانه هستند. اصرار هم کردم برای اینکه نیایم ولی موثر واقع نشد.

به کدام طیف بیشتر نزدیک هستید؟ به جبهه سازندگی نزدیک ترید یا جبهه اصلاحات یا مثل خود آقای دکتر روحانی ترجیح تان این است که تعادل و میانه روی داشته باشید و زیاد خانه تکانی نکنید؟

من به طیف خاصی تعلق ندارم. معتقدم که هنوز باید این طنین در گوش تمام کسانی که می خواهند خدمت کنند باشد که می گفتند (شعار مردم هم بود) حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله. بقیه اش، نمی خواهم بگویم همه اش، اما بخش زیادی مربوط می شود به خصلت های ما که هر کدام مان می رویم سراغ دسته ای و گروهی و فکر می کنیم امیال مان، زیر پوشش آن جبهه یا پرچم بیشتر تامین می شود. تصورم این است که مردم، مردم کوچه و بازار اصلا در این دسته بندی ها نیستند، به هیچ وجه کاری هم ندارند. امروز هم بعد از 36 سال وقتی که اینب حث ها پیش می آید آنها را خسته و دل زده می کند.

درباره اصل انقلاب اما هنوز عاشقند و روز 22 بهمن دیدیم چه خبر بود. اما باز این دسته بندی ها خسته هستند و فکر می کنند و بیشتر به خودشان فکر می کنند.این برداشت شخصی است و شاید درست نباشد و به کسی هم بی احترامی نباشد. آنچه که برای مردم مهم است، حکومت است و اجزای حکومت را هم از هم جدا نمی بینند که بگویند این قوه قضاییه است و آن، قوه مجریه است و این قوه مقننه. حتی من معتقدم بخشی از مردم دولت ها را هم جدا از هم نمی بینند و می گویند جمهوری اسلامی.

اینجا ناتوان است و آنجا توانمند است و اینجا کوتاهی کرده و آنجا کامیاب بوده است. هرکاری انجام دهیم، متاسفانه نه تنها به حساب جمهوری اسلامی می گذارند، بلکه به حساب دین می گذارند. اگر توفیق بوده برای دین است. اگر ناکارآمدی است به حساب دین می گذارند و این خطرناک است. وگرنه در ابتدا چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب و غیره اصلا وجود نداشت و آنچه که از ابتدا وجود داشت، خدمت بود و رفع محرومیت. چیز دیگری نبود.

شما امروز با همه ارتباط دارید؟

با همه ارتباط دارم در حوزه پزشکی. با هیچ کسی ارتباط ندارم در حوزه سیاسی.

یعنی ترجیح می دهید آن مرزبندی های سیاسی، برخی خط قرمزهای ساسی هم در حوزه پزشکی، به خاطر حفظ سلامت اشخاص، برایتان کمی کمرنگ تر شود؟

نه. اصلا رنگ نباید داشته باشد. به این دلیل که ما حتی سرباز عراقی که دوستان ما را شهید کرده بود به اورژانس می رساندیم. پزشکان ما این افراد را درمان می کردند. دستور دین ماست که می گوید نانش دهید از دینش مپرسید. اینکه تصویه در مورد غذاست. در مورد حفظ جان سلامت انسان هم دستور دین ما همین است و حتما هیچ رنگی نباید داشته باشد. آن زمان، خدا رحمت کند آیت الله طالقانی را، بارها می گفت الیمین و الیسار مضله و طریق الوسطی. طریق الوسطی هیم اعتدال است و در مورد اعتدال هم برداشت من این است که اصلا نباید دنبال این خط و خطوط برویم. در اینها برای مردم نان و آبی نیست.

کارهای ما یا خدمت است یا غیرخدمت. حالا تعبیر دیگری به کار نبریم. هرکه خدمت می کند در راستای اهداف شهدای انقلاب اسلامی و امام بزرگوار است. چون امام هم که آمد و انقلاب کرد چیزی غیر از این نمی خواست. یعنی برداشت من این است که اشان به دنبال رفاه مردم بود. به دنبال آسایش مردم بود. به دنبال آرامش مردم بود و فکر می کرد دین و حکومت دینی همه اینها را برای مردم تامین می کند. در سایه دین است که همه اینها محقق می شود. ممکن است برداشت من به عنوان یک پزشک کامل نباشد و قابل نقد باشد، اما فکر می کنم که انقلاب برای این آمد و در بعضی حوزه ها موفق و در بعضی حوزه ها هم ناموفق بود. بخشی از ناکامی هایش به دلیل دشمنی های بیرونی بود و بخشی هم به خاطر بی تدبیری داخلی.

در جمع های عمومی و غیررسمی از شما به عنوان شاگرد اول دولت یازدهم نام برده می شود. پرکار هستید و در کنار پرکاری که البته حتما لازمه اش هم هست، تقریبا در هر صحنه مرتبط با سلامت مردم حضور شما را می بینم. برخی معتقدند که شما نسبت به آینده، دوراندیشی دارید و به این ترتیب و با نگاه به آینده سیاسی کشور، می خواهید برای خودتان یک پایگاه مردمی ایجاد کنید. آیا واقعا این صحت دارد؟ آیا شما برای آینده سیاسی تان برنامه ریزی دارید؟ شایعاتی از حضور شما برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح بوده که البته سابقه اش را داشتیم که از وزرای بهداشت اسبق هم برای انتخابات ریاست جمهوری هم به میل خودشان یا به تشویق اطرافیان تلاشی داشتند و به هر حال قابل ایراد نیست اما در مورد شما آیا صحت دارد؟

توضحیات قبلی من بایستی کفایت کرده باشد و امیدوارم که دیگر هم این سوال تکرار نشود. امروز هم گفتم که نگاهم به قدرت چیست. در ابتدا می توانم بگویم افتخار می کنم که عضوی از جامعه پزشکی کشور هستم و این شغل را با هیچ چیزی عوض نخواهم کرد و نمی کنم که ارزشش بیشتر از همه اینهاست. آرزو هم می کنم که ان شاءالله این دوره تمام شود (یک بار دیگر هم گفتم که) یک پزشک درستکار و یک ایرانی شرافتمند بمانم و این دوره از خدمت (وزارت) هم آسیب به آن نرساند. ما بالاخره نسلی هستیم (دوباره بر می گردم به حرف های قبلی) که امام ما را در این مسیر انداخت و آن رهبری که ما را به این راه هدایت کرد، اگر خاطرتان باشد، گفت من حتی برای تاریخ هم نه حرفی زدم و نه برای این دنیا کاری کردم.

مردم می بینند که شما همه جا هستید. خیلی فعال هستید نسبت به وزرای بهداشت پیشین. این روحیه از کجا می آید؟ از حضور شما در جهاد سازندگی می آید؟

شما یادتان نیست اما بچه های جهاد سازندگی هنوز هم هستند. همیشه همین طور بودند. همه جا بودند و باید هم باشند. هر مسوولی باید همه جا باشد. انسان، مسوولیت قبول کرده است. باید حضور داشته باشد. باید بین مردم باشد. خوشبختانه هم بودند. به نظر من همه دولت ها بین مردم بودند. ممکن است این حضور شدت و ضعف داشته باشد. امروز هم که شما به این دولت نگاه می کنید، وزرا بین مردم هستند. اما حوزه سلامت، حوزه ای است که مردم طی 24 ساعت شبانه روز آن را می بینند. یا بیمار دارند، یا دارو می خواهند. هیچ خانه ای نیست که گرفتار بحث سلامت نباشد. بنابراین، حوزه سلامت بیشتر دیده می شود.

شاید بیشترین حجم خبری در تمام دوره ها، در دولت های مختلف مربوط به وزارت بهداشت باشد. خودم از همان چزیزی که رنج می بردم امروز به سرم آمده که هروقت تلویزیون را روشن می کردم، باز یک خبری از حوزه بهداشت بود. حالا خودمان شده ایم سوژه. بنابراین، هرکسی از ظن خود شد یار من. رها کنید این سیاسیون را که هرچه می خواهند بگویند و هر کار می خواهند، انجام دهند. آنچه برای ما مهم است (این را از ته دل می گویم) این است که پیش دوستان مان شرمنده نباشیم. کسانی که رفتند و جان شان را برای این مردم و این سرزمین و اعتقادات شان دادند و هنوز پدر و مادرهایشان هستند و ما را می بینند.

من اگر به وزارت نمی آمدم، بیشترین شرمندگی ام، بعد از خداوند، پیش آنها بود. بنابراین سیاست هم بماند برای سیاسیون و ان شاءالله ما هم برگردیم به کارمان. نه. من فکر می کنم لیاقت همین مسوولیت سنگینی را که روی دوشم گذاشتند هم ندارم. این را هم همان اول دوره به صراحت به آقای دکتر روحانی گفتم. امروز هم به همین باور هستم. فکر می کنم کسانی هستند که لیاقت شان خیلی بیشتر است. تقدیر این بود. به دنیا و مواهبش اصلا نباید به این چشم ها نگاه کرد.

علاقه تان را به پول هم از دست داده اید. نمی شود تکذیب کرد که پزشکان درآمد خوب را دوست دارند. اما شنیدم یک بار گفتید که دیگر به این پول ها دلی نمی بندم. اما این را هم گفتید که خوبی وزیر پولداربودن این است که وزیر بخشنده ای خواهدبود.

اگر به زندگی ما هم نگاه کنید، پول هیچ وقت هدف نبوده. پول هم یک ابزار است. یک وسیله است و اگر از مسیر سالم و مشروع هم به دست بیاید اصلا بد نیست.

اما منتقدان شما از این زاویه خیلی به شما فشار می آورند. مثلا شما را با افراد پولدار در دولت قبل مقایسه می کنند. اما زمانی که این بحث در مجلس پیش آمد و خیلی هم بر آن تاکید می کردند، شما هیچ وقت به آنها پاسخ ندادید. چرا؟

چون ما فرصتی ندارم که بخواهیم پاسخ این چیزها را بدهیم. یک خدایی هست که همه چیز را می بیند و حاضر و ناظر است.

تکذیب هم نمی کنید.

چرا تکذیب کنم؟ برای چه؟ وقتی این پول از مسیر سالم به دست آمده و در مسیر مشروع هم استفاده می شود چرا تکذیب کنم؟ در عین حال که در دین ما (به دست آوردن ثروت) نکوهش نشده بلکه تشویق هم شده. اگر کسانی هستند که از این ابزار استفاده می کنند برای محکوم کردن عده ای و حذف مخالفانشان، حتما بدانند که خلاف دستور دین عمل می کنند. بالاخره برای پیشرفت کشور باید افرادی باشند که سالم باشند، از مسیر سالم به ثروت برسند و ثروت شان را در راه توسعه کشور و ایجاد اشتغال به کار بگیرند. اینکه خیلی خوب است.

حالا وزیر بخشنده ای هستید؟

بخشنده... (بامکث)

دست و دلبازی برای هزینه کردن در سلامت مردم؟

نه. الان که خیلی خسیس شده ایم. چون این پول از گلوی محروم ترین مردم در اختیار وزارت بهداشت قرار می گیرد. شاید بیشترین اضطراب من هم در این قسمت است. بالاخره ما در بستری کار می کنیم که امکان خطا وجود دارد. نمی توانیم ادعا کنیم دیگر هیچ چیز نیست و همه چیز خوب شده. به همین دلیل بیشترین نگرانی ام واقعا این است و امروز همکارانم می دانند، آن آدمی که رفتارش عکس امروز بوده، برای هر هزینه ای که می خواهد بشود خست مان بیشتر از دیگران است.

شما مدیر و موسس بخش خصوصی بودید.

بله ولی در آن حوزه هم ریخت و پاش نیست اگرنه، موفقیت به همراه ندارد. در این حوزه هم آن کسانی که بخواهند اشکال تراش کنند و نگذارند سلامت مردم در مسیر واقعی خودش قرار بگیرد، مطمئن باشید که در پی این هستند که یک جوری دولت و وزارتخانه را متهم کنند که دنبال ریخت و پاش هستند و دنبال هزینه های بیجا هستند و پول را می دهند به پزشکان.

اما اتفاقا همین مسائل در هنگام آمدن شما برای وزارت در مجلس مطرح بود. در ابتدا مخالفت ها از همین منظر بود که یک مدیر بخش خصوصی برای وزارت می آید و توجه خود را به بخش خصوصی معطوف خواهدکرد. اما همین مخالفان، بعدها نظر خود را به این سمت تغییر دادند که اتفاقا با این مدیر بخش خصوصی که بدون کمک دولت توانسته تا این حد موفق، سرپا بماند حتما در بخش دولتی نتیجه بسیار بهتری خواهیم دید. و شما رکورددار بالاترین رای برای یک وزیر بهداشت بودید از طرف همین مجلسی که در ابتدا با شما مخالف بود و ثروتمندبودن شما را یک زیان و آسیب برای جامعه عمومی می دید. پس مخالفت ها و حاشیه هایی که شما شاهد آن هستید، شاید پشت پرده ای است که هنوز کنار نرفته و بعد از تمام شدن دوره وزارت تان شاید در مورد آن صحبت کنید.

یک نماینده که همه مجلس نیست. با همان یک نماینده هم ما خیلی دوستیم و ایشان انسان شریفی است. اگرچه که سلایق مان با هم یکی نیست. شما خودتان را بگذارید به جای نمایندگان مجلس. وزرا وقتی معرفی می شوند خیلی وقت ها ناشناخته هستند و اگر دو سال نگذرد و نمایندگان، کار وزرا را نبینند، واقعا نمی شود قضاوت کرد. قضاوت نمایندگان هم برایشان بسیار سخت است و ان شاءالله که خداوند کمک کند، همیشه بتوانند تصمیم های عادلانه و مناسبی بگیرند. من هم فکر می کنم که زمان همه چیز را روشن خواهدکرد و دوره ما هم که تمام شود، بیشتر شناخته می شویم.

ترس هایتان چیست؟ ترس های همه مردم را شما هم دارید؟

من اصلا هیچ ترسی ندارم. هیچ وقت ترس نداشتم. از چه بترسم؟ برای چه؟

مثلا از مرگ.

مرگ که خیلی خوب است.

ترسی ندارید؟

اصلا زیباترین اتفاقی که در زندگی بشر وجود دارد مرگ است. اگر مرگ نبود ببینید دنیا چه می شد. مرگ هست و این موجود دوپا این همه ظلم و جنایت و تهمت و غیبت و فساد می کند و اگر نبود، جاودانی بودن چه حسی داشت؟ مرگ به نظر من زیباترین قطعه زندگی انسان است. از چه بترسم؟

از فشارهای خانوادگی چطور؟ از اینکه خانواده تان نسبت به مطالبی که منتشر می شود ابراز ناراحتی کنند؟

احتمالا این را در همشهری جوان خواندید. فضای مجازی است دیگر. هرکسی می آید در این سطح، طبیعی است که از این حاشیه ها برایش هست. البته عمدتا هم می شود گفت که گاهی ناآگاهی هست. و گاهی اوقات می بینید سودجویی در آن هست. اینها بخشی از زندگی است (برمی گردیم به حرف اولم که) خدا را شکر. من تقریبا هر روز به آن فکر می کنم. امروز هم همین فکر را می کردم که دو عید نوروز باقی مانده. یک عید نوروز که به انتخابات ریاست جمهوری وصل می شود. یک عید نوروز دیگر داریم و تمام می شود.

اصلا به دولت بعد و وزارت بعد هم فکر نمی کنید؟

من تا پایان این دوره برنامه دارم اما از منظر دیگر، به فردا هم فکر نمی کنم. چون معلوم نیست زنده باشیم.

فضای خانه تان، فضای دیکتاتوری است؟ فضا زن سالاری است؟ دو پزشک در یک خانه هستند. بچه ها حق اظهارنظر و انتخاب دارند یا شما اصلا آنقدر در خانه نیستید که بتوانید ارزیابی کنید؟

فضای خانه (با مکث) به نوعی دیکتاتور است، در تمام خانه های ایرانی هست آن هم از سمت خانم ها. در خانه ما هم همین طور. خانم ها تصمیم گیرنده اند. هرچه ایشان بگویند ما هم می گوییم چشم.

سیاسیون، هنرمندان یا افراد معروف زیاد به شما مراجعه می کنند؟ چهره های معروفی که چشم هایشان را عمل کرده باشید؟

خیلی زیاد. من همه جور بیمار دارم. همه هستند و همه هم انسانند و همه هم ایرانی هستند و شریف.

اگر بخواهید چندنفر را نام ببرید...

همه جور هست. هرکسی، از مردم عادی تا هنرمندان و سیاسیون، تقریبا همه شان هستند. همه شان را هم دوست دارم. بالاخره

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه