گپی با محمد کدخدایی، مبصر کلاس نوستالژی‌ها

محمد کدخدایی همان مبصر چهارساله ای است که با اشتباهات محاسباتی اش روی اعصاب آقا معلم (حسین محب اهری) می رفت؛ همان مبصری که اولش چهارساله بود و در سری بعدی سریال پنج ساله شد. پنج سال در یک کلاس درجا زد تا پایه اش قوی تر بشود و آمادگی اش بالا برود.

بچه های امروزی درباره تجدید و مردودی چیز زیادی نمی دانند. آنها نمی دانندکه بعضی وقت ها دانش آموزهای دبستانی مجبور بودند یک سال تحصیلی را دوباره تکرار کنند. بچه هایی که در کارنامه هایشان در بدترین حالت نوشته شده عزیزم! بیشتر تلاش کن معنای مبصر چهارساله بودن را درک نمی کنند.

مجموع شش و پنج می شه 11 تا؛ به همین راحتی!


1- کار چطور شکل گرفت

سال 60 و در 22 سالگی ازدواج کردم. زمانی که مبصر چهارساله را کار کردیم، پسرم تقریبا شش ساله بود. یکسری بچه ها را قرار بود انتخاب کنیم. پسر من خیلی اشتیاق نشان می داد. من و آقای محب اهری از سال 67 تا الان با هم کار کرده ایم. از سال 61 تا 66 در یکسری تله تئاتر مثل سه راه عدالت و کوچ عاشقان با هم همبازی شدیم. همکاریمان در چند سریال مثل ماجراهای رونالد و مادرش (ساخته زنده یاد حسین پناهی در سال 66) ادامه پیداکرد.

مجموع شش و پنج می شه 11 تا؛ به همین راحتی!


کار مشترک خیلی زیاد داشتیم. سال 66 هم رسیدیم به مجموعه مبصر چهار ساله. سری بعدش را در سال 71 کار کردم. حدود هشت سال با هم کار کرده بودیم. آقای محب اهری در وجود من این نقش را دیدند. دو نفری داشتیم کار دیگری را برای آقای رحمانیان انجام می دادیم که ایشان پیشنهاد این کار را به من دادند و گفتند که می خواهندسریالی با این مشخصات بسازند. من هم قبول کردم و بعد تمرین ها شروع شد و رفتیم برای ضبط.

2- ماجرای شعر تیتراژ

این شعر ایده اش از من بود، ولی به اسم هردویمان درآمد. بعضی جاها هم آقای محب اهری می گوید کار من است. من بعد از بیست و چند سال حوصله مناقشه ندارم. اما واقعیت این است که ابتدا به ساکن من خودم به کار ریتم دادم و شعر ریتمیک من ضبط شد. ماجرای 11 تابودن تعداد انگشتان دست هم که در این شعر مطرح می شود، چندان پیچیده نیست.

مجموع شش و پنج می شه 11 تا؛ به همین راحتی!


این اعداد را اگر برعکس بشمارید، همان 11 می شود. 10و 9 و هشت و هفت و شیش با پنج می شه 11، یعنی اینکه شش و پنج مجموعش 11 می شود.» این وسط معلوم نیست، تکلیف آن اعداد اولیه چه می شود! کدخدایی اصراردارد که استدلالش درست است: «ما برعکس می شماریم، بعد از شش اکسان می گذاریم. جمعش 11 تا می شود.»

3- خاطره ای از آن سال ها

من با خیلی ها سروکار دارم که می گویند بچه ما درس نمی خواند و از زمانی که برنامه شما را دید، درسخوان شد. این برنامه اثر مثبت گذاشت؛ مثل همان ادب از که آموختی از بی ادبان، شخصیت مبصر روی آنها اثر گذاشته بود. آنهایی که می گویند برنامه ما بدآموزی داشته، انگشت شمارند. هر کاری که صورت بگیرد، یک بار مثبت دارد و یک بار منفی. ما می خواستیم از یک ضدارزش، ارزش بسازیم.

مجموع شش و پنج می شه 11 تا؛ به همین راحتی!


اما بعضی روزنامه های سیاسی در آن زمان چند یادداشت منفی درباره این برنامه نوشتندو گفتند که برنامه ما بدآموزی دارد. الان 37 سال از انقلاب می گذرد. شما بروید از مردم بپرسید از این همه سریال 100 قسمتی و 200 قسمتی چندتایش را به یاد می آورند. منمطمئنم که هزار رنگ هزار برگ را به یاد دارند. شاعر می گوید: «زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/ هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد» من افتخار می کنم که مردم این طور کارها را فراموش نکرده اند.

4- الان چه می کند

افرادی که آن زمان بازی می کردند، یکیشان به کانادا رفته و آنجا شرکت ثبت دارد. پسر آقای محب اهری شرکت تبلیغاتی دارد. پسر خودم در تئاترهای مختلف بازی می کند. من هم کار اصلی ام بازیگری است؛ به جز بازیگری و کارگردانی کار دیگری ندارم. کار من همین است. شاعر می گوید: «قناعت توانگر کند مرد را» اگر کسی درست زندگی کند، با پول بازیگری می تواند زندگی اش را بچرخاند.

مجموع شش و پنج می شه 11 تا؛ به همین راحتی!

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه