یک هفته هفت چهره؛ از سعید کنگرانی تا رضا گلزار

برترین ها - ایمان عبدلی:

سعید کنگرانی یا (عجب! نه بابا ی، هفته)

یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


جناب "سعید کنگرانی" بازیگر پرکار سال های دور و کم کار این سالها یا همان «سعید» سریال "دایی جان ناپلئون" در مصاحبه ای که با نشریه «عصر اندیشه» داشته، پرده از رازهایی برداشت که طی 40 سال گذشته هیچکس گویی که جرات افشایش را نداشته، او در یک اقدام متهورانه نام هایی چون: نوش آفرین، شهناز تهرانی و خانم «گ» را رسما زیر سئوال برد :«دست هایی در کار بود که دخترهای فراری را که قبلا وارد سیستم روسپی گری می شدند را، وارد سینما کنند ،همان زنانی که اشاره کردم در سراسر ایران را نشان می کردند و فلان تهیه کننده از فقر و ضعف مالی آن دختر خانم استفاده می کرد، همان جا از پدر بدبختش دستخط می گرفتند تا بعد از عقد قرارداد با او هر بلایی سرش می آید، پدر حق اعتراض نداشته باشد».

او البته اسم هم آورده، که شفاف سازی را به حد اعلا برساند،«خانم "گ" هم از طریق همین مناسبات به سینما آمد که نوش آفرین آمد» البته در این افشاگری پیچیده و ناگهانی و خود جوش ،جناب کنگرانی نام هایی چون هویدا و هژبر یزدانی و... را هم وارد داستان کرده ،کاری به درست و غلط حرف های سعید کنگرانی نداریم، اما شما چرا در چنین محیط فاسدی ادامه می دادی و "در امتداد شب" فعالیت می کردی؟ اگر بد بود شما آنجا چه می کردی ؟ چرا فعال بودی و با همین ها همکاری هم داشتی؟ شاید باید حرف های کنگرانی را با درک محدودیت های پیش رویش خواند، آن وقت شاید این جنس حرف زدن را بهتر درک کرد.

صادق خرازی یا (آنکه فهرست دارد، هفته)
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


خرازی را بیشتر با صبغه ی دیپلماتیکش می شناسند، او که در دولت احمدی نژاد جایگاه خاصی نداشت،این روزها و پس از باز شدن نسبی فضای سیاسی سکاندار حزب "ندا" شده است ،خرازی طی مصاحبه ای که با نشریه «مثلث» داشته است ،حرف هایی زده که هر دو طرف سیاست ایران را دچار تلاطم کرده ،هیاهویی که در نهایت منجر به استعفای او از دبیر کلی حزب ندا شده است : «من کسانی را به یاد دارم که وقتی من سفیر بودم با آمریکایی ها مذاکره می کردند و برای دشمن پیام می فرستادند؛ من آنها را به عنوان اصلاح طلب نمی پذیرم.

من فهرستی هم دارم که اگر لازم باشد یک روز آن را به مردم ارائه خواهم کرد.» البته خرازی بعدتر در مصاحبه با روزنامه "اعتماد" گفته که منظورش از آن افراد اصلاح طلبان نبوده است ،خلاصه که این کش و قوس ها اصولگرایان را به سمت پر رنگ کردن اختلافات در میان جناح مقابل سوق داد ،و بخشی از اردوگاه اصلاح طلبان را دچار اختلاف نظر کرده ، نزدیک شدن به انتخابات مجلس فضای "بد اخلاقی" سیاسی را مطابق معمول پر رنگ می کند، فصل انتخابات فصل یارکشی و امتیاز گیری است وگرنه حرف های صادق خرازی که این روزها زمزمه ی پیوستنش به وزارت امور خارجه به گوش می رسد خیلی حرف های درشتی نبوده است.

بیت الله عباسپور یا (از جمع خوبان یکی کم، هفته)
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


در همان لحظاتی که مردم شرق تهران در هول زلزله ی چهار ریشتری بودند "واسکولیت" به زندگی "بیت الله عباس پور" پایان داد ،"کوه عضله" و قهرمان پرورش اندام ایران که در دنیا آوازه ای داشت، قربانی بیماری شد که بسیار نادر است :«اختلال در سیستم ایمنی والتهاب عروق خونی » ضربه ی اصلی این بیماری به جسم قربانی است، در حالی که در روزهای اولیه انتشار خبری بیماری عباسپور ،منابع مختلف خبر از این می دادند که بیماری حاصل داروهای مکمل است ،بعد تر مشخص شد بیماری هیچ ارتباطی به شکل تغذیه قهرمان کشورمان نداشته است ،قهرمان پرورش اندام جهان و تنها نماینده ی ایران در معتبرترین مسابقات پرورش اندام درگذشت ؛کاش کسی از میان مسئولین خانواده ی عباسپور را دریابد ،"کردها" در هر شرایطی با عزت زندگی می کنند حتی حمایت معنوی هم می تواند حال خانواده ی داغدار عباسپور را خوب کند.امیر حسین یا (کودکی های به یغما رفته ی، هفته)
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


کودک و شادی جدایی ناپذیرند، انسان و امنیت هم به همچنین؛ اینها ابتدایی ترین حقوق شهروندی است؛ اینکه حق انتخاب داشته باشیم، و بتوانیم با خیال راحت برای تفریح کردن گام برداریم؛ اما این سومین بار از ابتدای امسال است که پارک های محدوده ی نواب صفوی قربانی می گیرد ،یک بار بوستان جلالی و برق گرفتگی پسرکی 10 ساله که به دنبال توپش به حوض پارک می افتد و برق جانش را می گیرد، بار دوم؛ پسرکی دوازده ساله در مالک اشتر قربانی تیر دروازه ای می شود که به ناگاه روی سرش سقوط می کند و بار سوم که همین چند روز پیش بود؛ داستان امیر حسین که از سرسره ی مارپیچ بوستان جهاد با چشمان بسته پایین می آید و به آغوش پدر نمی رسد.

پزشکی قانونی گزارش کرده: ایست قلبی ،اما خانواده ی امیر حسین، استاندارد نبودن سرسره را عامل مرگ پسرکشان می دانند و از شهرداری منطقه شکایت کرده اند ،نکته ی دردناک اینکه هیچ اورژانس و یا کمکی در اطراف پارک پیش بینی نشده بوده و اگر بودند شاید امیر حسین زنده می ماند ؛ جان کلام اینکه ؛این حداقل ها را دریغ نکنید ؛ در سرزمین "نفت و معدن" زندگی برای امیر حسین ها باید رنگین تر باشد ؟!

فیلیپ هاموند یا (کار، کار انگلیسی هاست، هفته)
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


خیلی اتفاقی شد، اما این هفته در دو پاراگراف یاد مجموعه ی "دایی جانئ ناپلئون" ساخته ی ماندگار ناصر تقوایی زنده شد، شخصیت دایی جان که توهم پر رنگی از توطئه انگلیسی ها داشت در هر کاستی و خرابکاری انگلیسی ها را دخیل می دانست ،آن کاراکتر ماندگار تمثیلی از باور جمعی است که در میان ایرانیان ریشه دارد ،همان باوری که هیچوقت دید مثبتی نسبت به انگلیس ها ندارد حالا در روزهایی که سفارت انگلیس پس از چهار سال تعطیلی اجباری بازگشایی شده دوباره زمزمه ی بدبینانه ی قضاوت مردم در مورد انگلیسی ها شنیده می شود مقاله ی "فیلیپ هاموند" وزیر امور خارجه انگلیس در روزنامه "ایران" نوع نگاه ها را نشان می دهد:« روابط ایران و بریتانیا پیشینه‌ای طولانی، پیچیده، و اغلب دشوار دارد.

من انتظار ندارم تمام مشکلات یک شبه حل و فصل شوند. اما امروز ما چالش‌های مشترک بسیاری پیش رو داریم: سربرآوردن داعش در عراق و سوریه، بی ثباتی در افغانستان، تجارت مواد مخدر، و تغییر آب و هوا و اقلیم زمین» چالش های مشترک یا به زبان ساده تر: منافع مشترک ،کلید واژه ی اساسی در تعریف روابط دیپلماتیک امروز دنیاست؛ بهتر است تمام پیش زمینه های ذهنی را کنار بزنیم و فقط به «مناف ملی» بیندیشیم، حتی اگر آن منافع گره خورده باشد با همنشینی "پیر استعمار".

محمدرضا گلزار یا (استاری که دیگر سوپر نیست، هفته)
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


سریال "عشق تعطیل نیست" حاشیه ساز شد، جایی که پیشتر گلزار ادعا کرده بود « قبل از شروع قسمت 6 من به‌شخصه و به خاطر خواسته جمعی گروه، کارگردان را صدا کردم و از او خواستم متن را به خاطرعدم علاقه مردم به آن عوض کند و نویسنده جدیدی به گروه اضافه کند که کارگردان زیر بار چنین کاری نرفت و ترجیح داد که کار را متوقف کند. این شد که همه باهم انصراف دادیم و پروژه متوقف شد.» اما کمی بعد بیرنگ تهیه ی کننده ی باسابقه ی تلویزیون طی یک مصاحبه ی صریح از خجالت آقای گلزار در آمدند و به نوعی افشاگری کردند :«آقای گلزار از طرف سرمايه‌‌گذار به من تحميل شد. ايشان اين سبك بازي را بلد نيست، در لحظات عاطفي مشكل دارد، در خنداندن مشكل دارد، جنس كمدي كار ما یک كمدي كلام است و احتياج به يك مقدار کار تئاتری دارد که ایشان با این جنس کار مشكل دارد.»

این کارگردان گفته: «آقاي گلزار به نظر من بايد ياد بگيرد که با سوپراستار بودن و گوش به حرف كارگردان نسپردن و اينكه من همين هستم و بايد باشم، نمي‌تواند يك كار جديد را به وجود بياورد.» داستان تکراری سوپر استارهایی که بر مبنای فیزیک و چهره رو می آیند و تن به دشواری های کار نمی دهند ، گلزار هیچوقت صورت غیر قابل انعطافش را اصلاح نکرد شاید "بوتیک" در کارنامه ی او یک استثنا باشد؛ سالها احساس میشد کسی باید این حرفا را بزند، شاید این حرف های به ظاهر تند بیرنگ ،گلزار را نجات دهد.

دهه ی شصت و هفتادی ها یا (عشق تعطیل است ، هفته )
یک هفته هفت چهره؛ از سعید گنکرانی تا رضا گلزار


این جملات را داشته باشید «در هر ساعت 19 طلاق در کشور اتفاق می افتد» ، « در سال 93 ازهر چهار ازدواج یکی از آن ها منجر به طلاق شده است» ،« در طی سالهای اخیر میزان طلاق در کشور در رنج 24 تا 25 سال در بین دختران و 27 تا 29 سال بین پسران است»،«عدم مسئولیت پذیری ،طلاق عاطفی، اعتیاد،دخالت اطرافیان،کمبود مهارت های زندگی، بیکاری، عدم تسلط به مهارت های حل مسئله، عدم حمایت های روانی و عاطفی، پایین بودن آستانه تحمل و همچنین عدم بلوغ فکری از جمله دلایل مهم طلاق هستند»،«خراسان رضوی بیشترین آمار طلاق و سیستان و بلوچستان کمترین آمار را دارد»، «بالاترین فراوانی طلاق در سن جوانی است، فاصله زندگی مشترک از ازدواج تا طلاق کمتر از پنج سال است» بدون شرح!
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه